زمره مهاجرين به حبشه قرار گرفت؛ امّا در آنجا نصرانيت اختيار کرد و از اسلام جدا گشت.48
ارتداد عياش بن ابي ربيعه و هشام بن عاص بن وائل، ظاهراً مستند به حدس عمر بن الخطاب است.عمر مي گويد ما هشام و عياش را سرزنش مي کرديم و مي گفتيم خدا توبه کساني را که زير آزار و شکنجه از دين خود برگشته اند نمي پذيرد.ابن هشام مي گويد، عياش و هشام، پس از هجرت پيامبر (ص) به مدينه، در مکه محبوس قريش بودند، تا اينکه به دستور ايشان توسط يکي از صحابه مخفيانه از مکه فراري داده شدند و به مدينه آمدند. ظاهر اين است که آن دو از اسلام دست برنداشته اند.49
ارتداد سلمة بن هشام و وليد بن مغيرة به نقل از کلبي گزارش شده است که نسبت ارتداد به اين دو نيز ناشي از گرفتاري آنان نزد مشرکان مکه مي باشد. پس از جنگ خندق سلمة موفق شد از چنگ مشرکان بگريزد و به پيامبر (ص) بپيوندد.وي در ابتداي خلافت عمر، هنگام جهاد با روميان کشته شده است.50
وليد بن مغيرة ، تا جنگ بدر از شرک دست برنداشته، در اين نبرد، وي به اسارت مسلمانان در مي آيد.وقتي برخي از مشرکان فديه سنگيني را براي رهايي او مي پردازند و او را با خود به مکه مي برند، وي در راه از چنگ آنان فرار مي کند و نزد پيامبر اکرم (ص) اسلام مي آورد.51
عبدالله بن سعد بن ابي سرح ابتدا اسلام آورده از کاتبان وحي بود امّا در نوشتن وحي خيانت مي ورزيد.سپس مرتدّ شد و در روز فتح مکّه، پيش عثمان بن عفان که برادر رضاعي اوبود گريخت.وقتي اوضاع آرام شد، عثمان او را نزد پيامبر(ص) آورد و براي او امّان طلب کرد. پيامبر(ص) سکوتي طولاني کردند و سپس به او امّان دادند و او اسلام آورد.حضرت به اصحاب فرمودند:سکوت من از آن روي بود که يکي از شما او را به قتل رساند.يکي از اصحاب عرض کرد پس چرا اشاره نفرموديد؟فرمودند پيامبر خدا کسي را به اشاره نمي کشد.
عبدالله بن خَطَل از اصحاب پيامبر(ص) در مدينه بوده است.وقتي از خواب بر مي خيزد و مي بيند خدمتکار طعامي فراهم نياورده است، بر او مي تازد و او را به قتل مي رساند؛ آنگاه مرتدّ مي شود.مقيس بن صبابه زماني که يکي از انصار برادر وي را از روي خطا به قتل رسانيد و او در برابر آن انصاري را کشت مرتدّ گرديد.
سارة از کنيزان بني عبدالمطلب از کساني است که گفته اند دستور قتل آنان از سوي پيامبراکرم(ص)صادر شد.امّا ابن اثير مي گويد:”وي خدمت پيامبر(ص) رسيد و اسلام آورد، حضرت او را اکرام کرد.امّا او مرتدّ شد و به مکه بازگشت.”52
دستور قتل اين افراد توسط پيامبر(ص) را نمي توان صرفاً به جهت ارتداد تلقي کرد.زيرا آنان جرم هاي سنگيني، چون قتل، خيانت در نوشتن وحي، جاسوسي و کمک هاي مهم در موقعيت هاي بسيار حساس، به نفع دشمنان اسلام داشته اند.بنابراين اگر دستور قتل آنان به دليل اين جرم ها نباشد، وقوع آنان همراه با ارتداد مانع از آن است که موضوع وجوب يا جواز قتل را ارتداد بدانيم.53
گفتار دوم:ارتداد در دوران خلفاي راشدين
بر خلاف دوران حيات پيامبراکرم(ص) که گزارش هاي پراکنده از ارتداد برخي از اشخاص در آن مي بينيم، تقريباً همه مورّخان تاريخ اسلام به طور مشخص گزارش هاي کوتاه و بلندي از ارتداد در عهد خلافت ابوبکر آورده اند.برخورد با مرتدّان، از نخستين رويدادهايي است که خليفه اول در ابتداي نشستن بر کرسي خلافت با آن درگير بوده است.در اينکه همه کساني که در اين برهه از تاريخ اسلام مرتدّ ناميده شده اند واقعاً از اسلام برگشته بوده اند يا اينکه به دليل برخي از تمرّدها، به اين نام ياد شده اند، بين اهل تحقيق بحث است.
به فاصله کوتاهي از بيعت مردم مدينه با ابوبکر موجي از ارتداد و نافرماني در قبايل عرب برخاست.فتنه ارتداد که شامل شورش هاي مدعيان نبوّت نيز مي شود، گاهي آنچنان عظيم بوده است که نه تنها پايه هاي خلافت، بلکه اساس اسلام را به مخاطره انداخته است.54
ابن اعثم کوفي در گزارش از اوضاع ارتداد در آن زمان چنين مي گويد:”بعضي شرع محمد باز دادند، بعضي دعوي پيغمبري آغاز نهادند، گروهي حقوق بيت المال در توقف داشتند و قومي نماز و روزه بگذاشتند.قبيله اسد روباه بازي بر دست گرفتند و بر افسانه طُلَيحة بن خُوَيلد خوش گفتند.حيّ بني فزار، عُيَينة بن حَصن را پيامبر خويش ساختند و علم کفر برافراختند.بنو سليم نُجأة السلمي را اقتدا کرده دين محمدي رها نمودند و بنوتميم از اداي زکات امتناع نموده بر مالک بن نُوَيرِه اجتماع نمودند.عامّهء يمامه بر مسيلمهءکذاب مجتمع شدند و به نبوت او راضي و قانع گشتند.”55
بديهي است آنچه قبايل عرب را با سابقه رقابت هاي جاهلي متحد مي سازد همان عقايد توحيدي است که پيامبر اکرم(ص) همه را گرد آن يکصدا ساخته بود.اکنون برخي از آن عقايد بازيچه مطامع خود نبي خوانده هايي مانند مسيلمهء کذّاب و طلحية بن خويلد گشته است و مردمي که سابقه طولاني از فرهنگ جاهلي را پشت سر خود دارند، گرد آنان جمع آمده اند.56
بارزترين عنوان ارتداد در تاريخ اسلام جنگ هايي است که در نخستين ماههاي خلافت ابوبکر، بين دستگاه خلافت او وکساني با عنوان مرتدّان در تاريخ، واقع شده است.دقت در گزارش هاي تاريخي نشان مي دهد که متّهمان به ارتداد در اين برهه نيز صرفاً تغيير عقيده نداده اند.اين عده را مي توان به سه دسته تقسيم کرد:گروهي با ادعاي نبوّت جديد، شورش هاي خطرناکي را عليه نظام نوپاي خلافت سامان مي دادند.دسته دوم با منع زکات شريان هاي اقتصادي نظام اسلامي را تهديد مي کردند و در اين راه از جنگ و خونريزي هم ابايي نداشتند.دسته سوم، که البته در تاريخ کمتر نمود يافته است در جانشيني ابوبکر پس از پيامبر اسلام(ص) ترديد داشته اند که البته اين نظام خلافت اولين خليفه را تهديد مي کرده است.57 بيشتر ايام خلافت ابوبکر به برخورد با مرتدّان و کساني که حاضر نبودند زکات و ماليات را پرداخت کنند گذشت.58 بر خلاف نخستين ماههاي خلافت ابوبکر و پس از سرکوبي شورشياني که به عنوان مرتد ، با آنان بشدت برخورد شد، از آن پس، گزارشهاي تاريخي درباره مرتدان به يک باره به خاموشي مي گرايد.يک نظر اين است که، جنگ هاي ردِه، صاحبان کرسي خلافت را به اين انديشه انداخت که نيروي بالقوه قبايل عرب را، براي پرهيز از تفرق و صرف آن از جنگ هاي داخلي، معطوف به قدرت هاي خارجي کنند. به کارگيري برخي از جنگ افروزان نبردهاي ارتداد، همچون اشعث بن قيس، طُليحة بن خويلد اسدي و…، در برخي از فتوحات اسلامي، در اواخر خلافت ابوبکر و اوايل خلافت عمر، مي تواند مؤيد اين نظر باشد.
يک مورد نادر از گزارش ارتداد در عهد عمر، ماجراي جَبَلَة بن اَيهم غسّاني است.ابن سعد در طبقات مي گويد:” پيامبر اسلام(ص) وي را که پادشاه غسّان بود، طي نامه اي، به اسلام دعوت کرد.او اسلام را پذيرفت و آن را کتباً به پيامبر(ص) خبر داد تا اينکه در زمان عمر بن خطاب، روزي، در بازار دمشق بر مردي پا گذاشت.
مرد به گونه او سيلي نواخت، او را دستگير کردند و نزد ابوعبيدة بن جراح آوردند و گفتند:به جبلة سيلي زده است.ابوعبيدة گفت:او هم به او سيلي زند.گفتند:کشته نگردد؟گفت:نه
گفتند:دست او جدا نگردد؟گفت:نه؛ خداوند فقط به قصاص امر فرموده است. جبلة گفت: آيا من گونه خود را همپايه گونه بزغاله اي که از کوره دهي آمده است قرار دهم؟چه دين بدي است اسلام، آنگاه به کيش نصرانيت برگشت و به همراه قوم خود به روم کوچ کرد.59
گفتار سوم:ارتداد در دوران معصومين(ع)
با شهادت امير المؤمنين علي(ع) ،بجز چند ماهي از ولايت حضرت امام حسن مجتبي(ع) رهبري جامعه مسلمانان، تا پايان عصر غيبت صغراي امام عصر(عج)، در دست دو سلسله امويان و عباسيان، اداره شده است.بنابراين براي بررسي تاريخي موضوع ارتداد در عصر ائمه معصومين(ع) مي بايستي تاريخچه امويان و عباسيان را مرور کنيم.گزارش هاي پراکنده اي از برخورد با مرتدّان در تاريخ امويان و عباسيان رسيده است که در ضمن شورش ها و جنگ ها بوده است.
به روزگار امويان و عباسيان، فرقه هاي مذهبي فراوان نمايان شدند.بسياري از اين فِرَق ضمن داشتن اعتقادات افراطي با حکومت وقت نيز در پيکار بودند.فرقه هاي مختلف خوارج، همچون ازارقه،اباضيه، عاذريّه و… و نيز فرقه هاي منتسب به شيعه همچون زيديه، خرميّه، جاروديّة،اسماعيليه و… و نيز فرقه هاي مختلف غلات همچون منصورية ، خطابية و… از آن دوران برخاسته اند.برخي از اين فرقه ها هنوز به حيات خود ادامه مي دهند.
برخي از اين فِرَق با فرقه هايي که در ماه هاي نخستين حکومت ابوبکر برخاستند، مشترک اند؛ امّا هيچ يک از اينان در تاريخ به مرتدّ شهرت نيافته اند.60
غلات از جانب ائمه معصومين(ع) محکوم به لعن بلکه قتل شده اند.ضمن رواياتي که درباره ابوالخطاب محمد بن ابي زينب، بشار شعيري، حسن بن محمد بن بابا القمي، فارس بن حاتم قزويني آمده است61، مي توان رواياتي را که درباره ائمه معصومين(ع) با غلات رسيده است، به دست آورد.رواياتي که نزد اهل سنت درباره مرتدّان رواج داشته است، بدون شک رکن مهمي از آگاهي مردم را در اين باره، در عصر ائمه معصومين(ع)، تشکيل مي داده است.توجّه به اين روايات، هم مي تواند کمکي به فهم بهتر روايات شيعه از ائمه معصومين(ع)باشد، و هم مي تواند زمينه مناسبي براي گزارش نظريات فقهاي اهل سنت تلقي گردد.
رواياتي که در جوامع روايي اهل سنت سيره عملي آن حضرت و صحابه را درباره مواردي از برخورد با مرتدّان آورده، چنين است:اِنَّ عَليّاً استَتابَ رَجُلاً کَفَرَ بَعدَ اِسلامِه شَهراً فَاَبي فَقَتَلَه. علي(ع) مردي را که پس از اسلام کافر شده بود يک ماه توبه داد، امّا او نپذيرفت و لذا حضرت او را کشت.در روايتي ديگر وارد است که حضرت علي(ع) مرتدّ را سه بار توبه مي داد.
ممکن است مجموع رواياتي را که اهل سنت درباره مرتدّان نقل کرده اند به چند دسته تقسيم کنيم:
1 – دسته اي از روايات فقط بيان مبغوضيت ارتداد را دارد، مانند عَن النَّبيِّ(ص) اِنَّ مِن اُبغَضِ الخلقِ إلي الله تعالي لَمَن آمَن ثُمَّ کَفَرَ.مبغوض ترين خلق نزد خداوند متعال کسي است که ايمان آورد و سپس کافر گردد.
2 – دسته دوم بيان علت ارتداد است: عَن النَّبيِّ(ص) لَن يَخرُجَ اَحدٌ منَ الايمانِ اِلّا بِجُحودِ ما دَخَلَ فيه.62کسي از ايمان خارج نمي گردد مگر اينکه مي داند آنچه در آن داخل بود بر حق است.و لذا از سر عناد خارج مي گردد.63
3 – دسته سوم رواياتي است که ضمن حصر موجبات قتل يا مجازات اعدام، يکي از آن موجبات را ارتداد ذکر مي کند.اين مضمون در اکثر جوامع روايي اهل سنت، از پيامبر اکرم(ص) آمده است: خون مسلمان مباح نمي گردد مگر در يکي از اين موارد:مردي که با وجود احصان زنا کند که رجم مي شود، مردي که ديگري را، نه از روي قصاص، بکشد و مردي که پس از اسلام مرتدّ شود.
4 – دسته چهارم رواياتي است که مي گويد هر که از دين خود برگشت او را بکشيد. دقت در اين روايات، ما را به زمينه هاي تاريخي صدور روايات از سوي آن بزرگواران(ع) آشناتر مي سازد.از نظر تاريخي،جوامع اصلي روايي اهل سنت در همين عصر تدوين شده است، بنابراين فارغ از اعتباري که اين روايات از ديدگاه علم الحديث ،براي مبنا قرار گرفتن در استنباط احکام شرع دارند، براي هدف ما که ترسيم بستر تاريخي صدور روايات در عصر ائمه معصومين(ع)است سودمندند.نکاتي که مي توان از اين روايات به دست آورد و از روي آنان فضاي فرهنگي موجود در عصر معصومين(ع) را درباره مرتدّ و احکام او استظهار کرد، چنين به نظر مي آيد:
1 – خون مرتدّ همچنانکه پيش از ارتداد بود،محترم نيست.قتل او جايز، بلکه با شرايطي واجب است.
2 – دعوت مرتدّ به اسلام واجب است.
3 – رفتاري که با زن مرتدّ مي شود، ملايم تر از رفتاري است که با مرد مرتدّ مي شود.
4 – ممکن است، با عنايت به سيره هاي مختلف اصحاب،

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید