مي دهد:بسمه تعالي قطع نظر از استدلال قاضي محترم در رابطه با جهت عدول از رأي خويش همان گونه که در صورت جلسه محاکمه آمده است آقاي الف فرزند… متهم به ارتداد در 19 سالگي به دين مسيح گرديده است.متهم گر چه از طرف پدر و مادر مسلمان بوده و چون بعد از بلوغ و در سن 19 سالگي به دين مسيح عليه السلام آمده است مورد منطبق با فتواي حضرت امام(ره) در ارتداد فطري 3 شرط لازم الرعايه است: اول- انعقاد نطفه مرتد از احد ابوين مسلمان، دوم – اظهار اسلام پس از بلوغ، سوم- خروج از اسلام و با توجه به اينکه شرايط دوم و سوم محقق نبوده يعني بعد از بلوغ اسلام را نپذيرفته تا خروج از اسلام محقق شود و معناي ارتداد خروج از اسلام است.بنا به مراتب و مستنداً به بند الف ماده 6 قانون تجديد نظر دادگاه هاي کيفري يک و دو رأي صادره نقض و پرونده بلا ارجاع اعلام مي گردد و مقرر مي شود چنانچه متهم بازداشت باشد سريعاً آزاد شود.171

پرونده سوم:عدم تحقق ارتداد صرف علاقه به مسيح با قبولي نبوت پيامبر اکرم(ص)
کلاسه پرونده:40154159
تاريخ رسيدگي:30/10/64
شماره دادنامه:426
مرجع رسيدگي:شعبه 131 دادگاه کيفري يک تهران
موضوع اتهام: ارتداد
خلاصه پرونده:بنا به حکايات مندرجات پرونده ، اداره حفاظت و اطلاعات لشکر اعلام داشته که متهم دو سال است که از دين اسلام خارج و پيرو مسيحيت گرديده و پرسنل را تبليغ و تشويق به قبول مسيحيت مي نمايد ولي متهم اظهار داشته که در جبهه زخمي شدم به نحوي که مرا جزء شهدا اعلام کردند در خواب حضرت مسيح را ديدم و به من شفا داد من هم علاقه خاصي نسبت به آن حضرت پيدا کردم و به ظهور اسلام و نبوت حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار و ساير دستورات اسلام اعتقاد دارم و تبليغ هم نکرده ام بلکه اشخاص از من سؤال مي کردند من هم در خصوص خوابي که ديده بودم و مطالعاتم براي آنها تعريف مي کردم.
پرونده در دادستاني انقلاب اسلامي ارتش تشکيل با صدور کيفر خواست به اين شعبه ارسال گرديده نظر به اينکه در متن پرونده داديار محترم… استدلال به جنبه سياسي موضوع نموده و مورد فبول دادستان محترم قرار گرفته بود لذا پرونده به دادگاه محترم انقلاب اسلامي ارتش فرستاده شد تا در خصوص اتهام سياسي و جنبه ضد انقلابي موضوع رسيدگي و اظهار نظر نمايد که در جلسه مورخه 18/8/64 شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامي ارتش جنبه سياسي و جنبه ضد انقلابي قضيه را رد نموده ولي دادستان محترم پرونده را به گمان حصول اختلاف صلاحيت به ديوان عالي کشور ارسال داشته است.
نتيجتاً شعبه ديوان عالي کشور به صلاحيت اين شعبه رفع اختلاف نموده و پرونده را جهت رسيدگي به اين دادگاه ارسال داشته اند که با تعيين وقت رسيدگي و استماع اظهارات نماينده محترم دادستان و مدافعات متهم و بررسي محتويات پرونده ختم رسيدگي را اعلام و به شرح آتي مبادرت به صدور رأي مي نمايد.172
رأي دادگاه: در اين پرونده گروهبان يکم(م) به اتهام ارتداد از دين مبين اسلام و قبول دين مسيحيت مورد تعقيب واقع گرديده است.نظر به اينکه متهم اظهار داشته است من علاقه فراواني به حضرت مسيح پيدا کرده ام زيرا در حمله رمضان شديداً مجروح شدم که همه مي گفتند شهيد شده ام و حضرت مسيح را در خواب ديدم و شفا يافتم و تبليغ هم نکرده ام، لذا اظهار علاقه فراوان متهم نسبت به حضرت مسيح با قبول نبوت حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار ارتداد محسوب نبوده و دليل کافي به انجام تبليغات ضد اسلام و به نفع مسيحيت مشهود نيست.بنابراين حکم برائت متهم صادر و اعلام مي گردد.در اين پرونده قاضي صرف علاقه به حضرت مسيح با وجود قبولي نبوت پيامبر اکرم(ص) را براي احراز ارتداد کافي ندانسته زيرا عنصر لازم و ضروري براي تحقق ارتداد انکار پيامبري آن حضرت است که در اين پرونده متهم ادعاي مسلماني مي کند و هيچ دليلي براي انکار و خروج از دين اسلام وجود ندارد.با توجه به آنچه گفته شد مشخص مي شود که :

1 – اگر چه در قانون مجازات اسلامي ارتداد بعنوان يک عمل مجرمانه تلقي نشده است اما قاضي با استناد به اصل 167 قانون اساسي و نظريه مشورتي اداره کل حقوقي قوه قضائيه موظف است به اتهام رسيدگي کند و بر اساس منابع معتبر فقهي مبادرت به صدور رأي نمايد.

2 – اساس و مبناي حکم قضات در مورد دعواي ارتداد منابع فقهي معتبر است که از ميان متون فقهي فقها، منابع فقهي فقهاي معاصر بيشتر مورد استناد قرار گرفته است.173

فصل دوم:موجبات ارتداد
در اين فصل موجبات ارتداد در دو مبحث که در مبحث نخست موجبات مطلقه ارتداد و در مبحث دوم موجبات نسبي ارتداد مورد بررسي قرار مي گيرند.

مبحث نخست:موجبات مطلقه ارتداد
در اين مبحث موجبات مطلقه ارتداد که عبارتند از:انکار توحيد و انکار نبوت پيامبر(ص) مورد بررسي قرار مي گيرند.

گفتار نخست:انکار توحيد
اسلام مجموعه اي است از معارف که منابع اصيل آن يعني قرآن و روايات، در کنار مقتضيات ضروري عقل، آمده است.اين مجموعه به اصول و فروع دين اسلام معروف است.انکار هر يک از اين اصول و فروع آنچانکه واقعاً ثابت است به معناي انکار اسلام، همچون مجموعه اي از آنها، مي باشد.بنابراين چنين به نظر مي رسد که پاسخ اين پرسش که”موجبات ارتداد” چيست؟اينکه هر آنچه انکار يکي از اجزاي مجموعه اسلام است.تأمّل در روايات نشان مي دهد که در مقام تعيين اسلام بيش از شهادت و اقرار به الوهيت خداوند سبحان، توحيد و رسالت پيامبر(ص)، اعتبار نيافته است.از جمله اين روايات، موثقه سماعه است:”قُلتُ لِاَبي عَبدِالله(ع): أَخبِرني عَنِ الاِسلام وَ الايمانِ اَهُما مُختَلِفانِ؟ فَقالَ: اِنَّ الايمانَ يُشارِکُ الاِسلامَ وَ الاِسلام لا يُشارِکُ الايمانَ.فَقُلتُ: فَصِفهُما لي، فَقالَ: الاِسلامُ شَهادَةُ اَن لا اله الّا الله و التَصديقُ بِرَسولِ الله(ص)، بِهِ حُقِنَت ِ الدِّماءُ وَ عَلَيهِ جَرتِ المَتاکِحُ وَ المَواريثُ وَ عَلي ظاهِرِهِ جَماعةُ النّاسِ …”174
بنابراين، آنچه به اتفاق همه فقها موجب ارتداد است، انکار خداوند سبحان به الوهيت و نيز انکار توحيد است به گونه اي که با کريمه “لا اِله الّا الله” سازگار نباشد.
گفتار دوم:انکار نبوّت پيامبر(ص)
آنچه به اتفاق همه فقها موجب ارتداد است، انکار رسالت است که در روايت ذيل براي تحقّق اسلام معتبر شمرده شده است.
در موثقه سماعه آمده است:” :”قُلتُ لِاَبي عَبدِالله(ع): أَخبِرني عَنِ الاِسلام وَ الايمانِ اَهُما مُختَلِفانِ؟ فَقالَ: اِنَّ الايمانَ يُشارِکُ الاِسلامَ وَ الاِسلام لا يُشارِکُ الايمانَ.فَقُلتُ: فَصِفَهُما لي، فَقالَ: الاِسلامُ شَهادَةُ اَن لا اله الّا الله و التَصديقُ بِرَسولِ الله(ص)، بِهِ حُقِنَت ِ الدِّماءُ وَ عَلَيهِ جَرتِ المَتاکِحُ وَ المَواريثُ وَ عَلي ظاهِرِهِ جَماعةُ النّاسِ …”175
تصديق رسول الله(ص) به اين است که شخص به رسالت الهي او باور داشته باشد.داشتن ديدگاه دقيق و بررسي نقّادانه در هر يک از اين موارد، غير از تصديق اجمالي است که در صدق عرفي مقربه خدا و رسول (ص) کافي است.انکار رسالت پيامبر(ص) قطعاً به منزله انکار يکي از اصول دين بوده و بطور مسلم انکار عالمانه هر کدام از اصول يا فروع دين مي تواند به معناي انکار مجموعه به هم پيوسته دين باشد.از جمله رواياتي که به اين مسأله اشاره مي کند روايات محمد بن مسلم از امام باقر(ع) که مي فرمايد:کسي که نبوّت پيامبر مرسلي را انکار کند خونش مباح است.176

مبحث دوم:موجبات نسبي ارتداد
اين مبحث در دو گفتار که در گفتار نخست موجبات ناشي از انکار اصول اساسي دين و در گفتار دوم موجبات ناشي از توهين به مقدسات مورد بررسي قرار مي گيرند.
گفتار نخست:موجبات ناشي از انکار اصول اساسي دين
در اين گفتار موجبات ناشي از انکار اصول اساسي دين که عبارتند از:انکار معاد، انکار ضروري دين و انکار ضروري مذهب مورد بررسي قرار مي گيرند.

الف:انکار معاد
برخي فقها در کنار الوهيت، توحيد و رسالت که مستقلاً موجب ارتداد است، انکار معاد را هم متذکّر شده اند.177 در توجيه اين نظر به ذکر کردن ايمان به معاد در کنار ايمان به خداوند سبحان، در موارد فراواني از آيات قرآن استدلال شده است.از جمله، آيات زير شمارش شده است:”اِن کُنتُم تُؤمنونَ بِاللهِ و َاليَومِ الآخِرِ …”178 “… اِن کُنَّ يُؤمِنَّ بِاللهِ وَاليَومِ الآخِرِ …”179 “… مَن کانَ مِنکُم يُؤمِنُ بِاللهِ وَاليَومِ الآخِرِ …”180 “… مَن آمَنَ بِاللهِ وَاليَومِ الآخِرِ … “181 با عنايت به اين آيات و مانند آن گفته اند:اقرار به معاد، همچون اقرار به الوهيت، توحيد و رسالت در تحقّق اسلام، موضوعيت استقلالي دارد.182
استدلال فوق نقضاً و حلّاً قابل مناقشه به نظر مي رسد.امّا نقضاً مناقشه است چرا که بجز ايمان به آخرت، ايمان به ملائکه و کتب پيامبران و… نيز در برخي از آيات، مقرون با ايمان به خداوند سبحان آمده است.از جمله در آيه 177 بقره:”لَيسَ البِرَّ اَن تُوَلّوا وجوهَکُم قِبَلَ المَشرِقِ وَالمَغرِبِ وَلکِنَّ البِرَّ مَن آمَنَ بِاللهِ وَاليومِ الآخِرِ وَالمَلائِکَةِ وَالکِتابِ وَالنَّبيّين ِو…”
و نيز در آيه 285 بقره:
“آمَنَ الرَّسولُ بِما اُنزِلَ اِليهِ مِن رَبِّهِ وَالمؤمنونَ کلٌّ آمَنَ بِاللهِ وَالمَلائِکَةِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ …”
و در آيه 136 نساء :”يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا آمِنوا بِاللهِ وَ رَسولِهِ وَالکِتابِ الَّذي نَزَّلَ عَلي رَسُولهٍ وَ الکِتابَ الَّذي اُنزِلَ مِن قَبلُ وَ مَن يَکفُر بِاللهِ وَ مَلائِکَةٍ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَاليَومَ الآخِرِ فَقَد ضَلَّ ضَلالاً بَعيداً” اگر صرف مقارنت با ايمان به خداوند دليل شود که آن مقارن نيز همچون ايمان به خداوند در تحقّق اسلام موضوعيت استقلالي داشته باشد، مي بايستي ايمان به امور فوق نيز همين خصوصيت را داشته باشد؛ در حالي که صاحب اين نظر به اين نکته ملتزم نيست.البته تکرار ايمان به آخرت بسيار بيشتر از تکرار ايمان به امور فوق يا برخي از آنهاست، ولي صرف تکرار بيشتر نمي تواند دليل باشد، چرا که ممکن است دليل آن اهميت بيشتر ايمان به آخرت در رفتار و سازندگي انسان باشد.اما مناقشه حلي در نظريه فوق، اين است که موضوعيت استقلالي شهادت به خدا و رسول در اسلام نه از آن روست که وجوب ايمان به آنها عقلاً يا شرعاً ثابت است و يا فراوان مورد تکرار قرار گرفته است، بلکه ازآن روست که در دليل تحديد شرعي، اسلام در مقابل کفر اخذ شده است.از جمله اين ادلّه بجز اجماع مسلمانان، رواياتي مثل موثّقه سماعه است به علاوه، چنانکه برخي از منتقدان نظريه فوق گفته اند، 183 آيات مورد استشهاد در مقام بيان وجوب ايمان به آخرت، يا نفي دين به عدم ايمان به آن و يا تهديد منکران آن به عذاب است، و نه اينکه در مقام تصحيح و تحديد اطلاق کافر از حيث احکام فقهي و حقوقي باشد.نتيجه اينکه، انکار معاد با توجّه به ادلّه و منابع در موجبيت ارتداد، موضوعيت استقلالي ندارد.البته موضوعيت استلزامي چنانکه در ضروري دين، مورد بحث است براي آن نيز مطرح است.

ب:انکار ضروري دين
گرچه تعبير به ضروري دين در شمار اموري که انکار آنان موجب ارتداد مي شود نخستين بار از مرحوم محقّق حلي سر زده است، 184 امّا مفاد آن را در سخنان معاصران شيخ طوسي(ره) مي توان يافت. بررسي سخنان فقها در موجبات ارتداد تا حدود زمان کاشف الغطاء (ره) نشان مي دهد که در کنار انکار خدا و رسول(ص) و يا به تنهايي، غالباً انکار ضروري دين نيز آمده است.صاحب جواهر(ره) مي گويد:”مخالفي را در اينکه انکار ضروري دين موجب کفر است پيدا نکرده ام”.185 کاشف الغطاء (ره) در موجبات کفر مي گويد:”کافر دو قسم است:يکي کافر بالذّات و او کسي است که به خداوند متعال ،نبي

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید