ب عُنُقَهُ، وَ امّا النَّصاري فَما هُم عَلَيهِ اَعظَمُ مِنَ الزَندَقَةِ ” 30 اين روايت به تنهايي قابل اعتماد نيست.
روايت ديگر در تقسيم مزبور، صحيحه علي بن جعفر(ع) است:
“… عليُّ بنُ جعفر(ع) عَن اَخيهِ اَبي الحَسنِ (ع) قالَ: سَأَلتُه عَن مُسلِمٍ تَنَصَّرَ، قال: يُقتَلُ وَ لا يُستَتابُ ، قُلتُ فَنَصرانيٌّ اَسلَمَ ثُمَّ ارتَدَّ، قالَ: يُستَتابُ فَاِن رَجَعَ، وَ اِلُا قُتِلَ”31
در اين روايت صحيحه بين حکم مسلماني که نصراني شود و نصراني که مسلمان شود و سپس مرتدّ گردد، تفاوت گذاشته شده است.از آنجا که بين نصرانيت و هر دين ديگري غير از اسلام تفاوتي نيست، بنابراين روايت، گوياي تقسيم مرتدّ است.با توجّه به تفاوت حکمي که در دو پرسش اين روايت آمده، مي توان گفت مرتدّ بر دو قسم است يکي آن که پيش از اسلام خود کفر داشته و ديگر آن که چنين نبوده است.
برخي از روايات به تنهايي دلالت بر تقسيم مرتدّ نمي کند، ولي به آن اشاره دارد.موثّقه عمار ساباطي از اين قبيل است.در اين موثّقه مي گويد:”سمعتُ اَبا عَبدِالله(ع) يَقولُ، کلُّ مُسلم بينَ مُسلِمينِ ارتدَّ عَنِ الإسلام وَ جَحَدَ مُحَمَداً(ص) نُبُوَّتَه و کَذَّبَهُ فَاِنَّ دَمَهُ مُباحٌ لِمَن سَمِعَ ذلِکَ منهُ وَامرأتَهُ بائِنَةٌ منهُ يومَ ارتدَّ و يُقَسِّمُ مالُه علي وَرَثَتِهِ و تعتدُّ امرأتُهُ و عدَّة المتوفّي منها زوجها و علي الإمام اِن يَقتُلَهُ وَ لا يَستَتيبَهُ”32 قيد”بينَ مُسلِمينِ” اشاره دارد بر اينکه مرتدّ بر دو قسم است:يکي آن که مقيّد است به اين قيد ، و ديگر آن که مقيّد نيست.
صحيحه حسين بن سعيد نيز از اين قبيل است.مي گويد:”قَرُأتُ بِخَطِّ رَجُلٍ اِلي اَبي الحسن الِّرضا(ع): رجُلٌ وُلِدَ عَلَي الإسلامِ ثُمَّ کَفَرَ وَ اَشرَکَ وَخَرَجَ عَنِ الإسلامِ، هَل يُستَتابُ؟ اَو يُقتَلُ وَلا يُستَتابُ؟ فَکَتَبَ(ع): يُقتَلُ”33 در روايت مذکور شخصي که به عنوان “رجل” از او ياد شده براي ما مجهول است، ولي شهادت حسين بن سعيد در عبارت “فَکَتب” که در آن به نوشتار معصوم(ع) شهادت مي دهد، کافي است و مانند شهادت بر گفتار اوست.فاصله زماني وي با زمان امام رضا(ع) نيز به اندازه اي است که احتمال شهادت از روي حق برود.
حاصل اينکه صحيحه علي بن جعفر(ع) وقتي در کنار چند روايت ديگر قرار گيرد، موثقيت عقلايي مورد انتظار را در قابليت استدلال به دست مي آورد و در نتيجه اصل تقسيم مرتدّ بر فطري و ملي ثابت مي گردد.

فصل دوم:پيشينه تاريخي
اين فصل شامل دو مبحث مي باشد که مبحث اول اختصاص دارد به تحليل تاريخي ارتداد در دوران قبل از اسلام و مبحث دوم اختصاص دارد به تحليل تاريخي جايگاه ارتداد در دوران پس از اسلام که در سه گفتار مورد بررسي قرار مي گيرد.

مبحث نخست:تحليل تاريخي ارتداد در دوران قبل از اسلام
در اين مبحث تحليل تاريخي ارتداد در دوران قبل از اسلام در دو گفتار، که در گفتار اول جايگاه نسب و قبيله گرايي در اعراب و در گفتار دوم عدم حساسيت اعراب جاهلي به تغيير دين مورد بررسي قرار مي گيرند.

گفتار نخست:جايگاه نسب و قبيله گرايي در اعراب
زندگي قبيله اي و چادر نشيني اعراب شبه جزيره عربستان، با عوامل مختلف جغرافيائي، نژادي و… از عرب جاهلي انساني خشن، متعصب و به طور کلي وابسته به قبيله و نسب ساخته است.صفات جاهليت، تعرّب، عصبيّت و… در فرهنگ اسلامي تداعي بخش خصوصيات اين مردمان است که اسلام از ميان آنان ظهور کرد.
در نظام قبيله اي عرب، شخصيت، استعدادها و امکانات افراد هر قبيله وابسته به قبيله اوست.هر يک از افراد قبيله در برابر تک تک افراد ديگر مسئول دفاع از جان و مال اويند، در اين راستا حقانيت برابر است با تعلق به قبيله.اگر فردي از قبيله اي با فردي از قبيله ديگر اختلافي داشته باشد، حق و باطل مطرح نيست بلکه افراد قبيله هر يک از طرفين از طرف متعلق به خود دفاع مي کنند.محور تشکيل قبيله اي را نسب يعني وابستگي خانوادگي که از پدر و مادر و فرزند شروع مي شود و تا برادر و خواهر، فرزندان برادر و خواهر و… گسترش مي يابد، تشکيل مي دهد.از همين روست که نسب شناسي و علم الانساب در ميان اعراب گسترش فراواني دارد.34
از نحوه سرزنش برخي از کفّار در قرآن (سوره فتح، آيه 26) که مي فرمايد:
“اِذ جَعَلَ الَّذينَ کَفَروا في قُلوبِهُم الحَميَّةَ حَميَّتَ الجاهِليَّةِ …”، به همان عصبيّت و خشونت قبيلگي عرب جاهلي نظر دارد.

گفتار دوم:عدم حساسيت اعراب جاهلي به تغيير دين
هنگام ظهور اسلام، چهار مذهب عمده در ميان اعراب وجود داشته است.اوّل شرک و بت پرستي که در مکه غالب بوده است.با آمدن حضرت اسماعيل(ع) به همراه حضرت ابراهيم(ع) در مکه، تا مدتي دين ابراهيم رواج داشته است.امّا به تدريج مردم آن ديار مشرک شده اند.ابن هشام از قول ابن اسحاق مي گويد:عبادت احشام از آنجا شروع شد که مردم وقتي به سفر مي رفتند، سنگي را از کعبه براي تبرک به همراه مي بردند و هر کجا منزل مي کردند، همچون طواف به کعبه، اطراف آن سنگ مي گشتند… اين روند به بت پرستي انجاميد.35
بت پرستي دين اکثر اهالي جزيرة العرب بود و کعبه به بتخانه اي تبديل شده بود36 و برخي از محققان تعدد بت هاي عرب جاهلي را نشانه اين دانسته اند که بت پرستي اساساً از خوي قبيلگي و تعصب نَسَبي عرب ناشي شده است.در حقيقت، خودخواهي، و نفسانيّت اقتضاء مي کرده است که هر قبيله و گروهي را حتي در معبود خود از ديگران جدا يا برتر بداند.37 در گزارش هاي تاريخي مي خوانيم که وقتي پيامبر (ص) مکه را فتح کرد، در آن 360 بت وجود داشت.38 اختصاص برخي از اين بت ها، به قبايل خاص گزارش شده است.مثلاً عُزّي بت قريش و بني کنانه، مناة بت اوس و خزرج که در مدينه مستقر بودند.39 عامل اخير، در عين حال، مي تواند موقعيت و اهميت دينداري را در بين اعراب جاهلي نيز نشان دهد.اين عامل نشان مي دهد که در واقع بت پرستي اعراب که همان دينداري آنان بوده است، خود تابعي از خود خواهيها و شهوت گرائي هاي آنان بوده است.قريش مدتي به پرستش سنگي مي پرداختند؛ وقتي سنگي زيباتر از آن مي يافتند، اولي را رها مي کردند و دومي را بت خود قرار مي دادند.40
يهوديت دومين دين در بين اعراب بوده است که بيشتر يهوديان در يثرب و يمن بوده اند.در قرآن طرف برخورد با يهوديان را در سوره هاي مدني مي بينيم چنانکه تاريخ جنگ هاي پيامبر(ص) با آنان نيز شاهد اين مطلب است.گر چه يهوديت، به عللي، گسترش چنداني در عربستان نداشته است.41 امّا از لحن قرآن و شيوه برخورد آن با يهوديان مي توان فهميد که همان ها نيز به دين خود درست عمل نمي کرده اند. بلکه منافع شخصي و حيات دنيوي نزد آنان بر همه چيز مقدّم بوده است.
سومين دين در ميان اعراب پيش از اسلام مسيحيت است.مهم ترين مرکز مسيحيان در بحران بوده است.
گر چه عربستان هم از شمال(توسط روم) و هم از جنوب(توسط حبشه) هم مرز با حکومت هاي مسيحي بوده است، امّا مسيحيت در آن رواج چنداني نداشته است.دستاورد مسيحيت در ميان اعراب تمايل برخي از آنان به رهبانيت و پناه بردن به دير ها بوده است.42 از نوع برخورد قرآن با آنان نيز مي توان فهميد که تعداد آنان در قبال مشرکان و يهوديان کمتر بوده است.قرآن گر چه آنان را در دينداري تخطئه و برخي از اعتقاداتشان را باطل مي داند، امّا در مجموع مي توان برخورد ملايمتري را نسبت به آنان ديد.43 مسيحيان نيز مانند مشرکان و يهود در دينداري چندان سختگير و دقيق نبوده اند و بيشتر به عبادت شخصي و عزلت فردي خود اهميت مي داده اند.
حنفيت يا اعتقاد به توحيد که از رسالت هاي پيامبران بزرگي همچون حضرت ابراهيم(ع) و حضرت اسماعيل(ع) در ميان برخي از اعراب پيش از اسلام طرفداراني داشته است.44 در ميان مورخان ترديدي نيست که شايع ترين دين در عصر جاهلي پيش از اسلام، در ميان اعرابي که پيامبر اسلام(ص) از ميان آنان مبعوث شد، همان شرک و بت پرستي بوده است.بررسي علل جنگ هاي اعراب پيش از اسلام، نمونه هايي از بي احترامي و کم اهميتي به بت ها که معبود مشرکان بوده اند، بازيچه قرار دادن ماههاي حرام براي منافع اقتصادي، نوع برخورد با کساني که از پرستش بت ها سرباز زده اند و… همگي ناشي از سطحي انگاشتن دين و دينداري در پندار عرب جاهلي دارد.تغيير عقيده و بازگشت از دين غالب در ميان اعراب، چنانکه با منافع قبيلگي و مطامع شهوت گرايانه آنان برخوردي نداشته باشد، چندان مهم و قابل توجّه تلقي نشده است.45
بنابراين طبيعي است که در ميان منقولات تاريخ عرب جاهلي سخني درباره مجازات يا نحوه برخورد با مرتدّان به چشم نخورد.تحقيق تاريخي پيرامون دو دسته ديني”حنفاء” و”زناقه” در ميان اعراب جاهلي که معتقد به عقيده رايج نبوده اند، بلکه مرتدّ آن بوده اند، نشان مي دهد که عرب جاهلي نسبت به تغيير عقيده آنان چندان حساسيتي نداشته است.تنها نشانه هايي از خشونت توسط عرب جاهلي برخورد آنان با تازه مسلمانان در اوايل بعثت است.شکنجه و آزار، تبعيد يا اجبار به هجرت، قرار دادن در تنگناهاي اقتصادي و… از جمله اين برخوردها بوده است.امّا به نظر مي رسد برخوردهاي قريش از سر حميّت ديني به اين معنا که تحمّل غير متديّن به دين خود را نداشته باشند، نبوده است؛ بلکه به دليل ملازماتي بوده است که اسلام آوردن افراد، بويژه در طيف گسترده، به همراه داشته است.
بنابراين تأکيد اسلام به تعميق دينداري و سرزنش کساني که دين را بازيچه مطامع و خواسته هاي خود قرار مي دهند، مي تواند در برابر بي توجّهي و سطحي انگاري دينداري در عرف جاهلي باشد.
شايد بي توجّهي جاهليت عرب به دين و اهميت آن در زندگي انسان، در تشديد مجازات هاي مرتدّ دخالت داشته است.از عللي که مي تواند قانونگذار را بر تشديد قانون مجازات سرباز زدن از دين پذيرفته شده ترغيب کند، بي اهميت دانستن تديّن و عدم تديّن به آن است.46
مبحث دوم:تحليل تاريخي جايگاه ارتداد در دوران پس از اسلام
در اين مبحث تحليل تاريخي جايگاه ارتداد در دوران پس از اسلام در سه گفتار، که در گفتار اول ارتداد در دوران پيامبر اکرم(ص) و در گفتار دوم ارتداد در دوران خلفاي راشدين و در گفتار سوم ارتداد در دوران معصومين(ع) مورد بررسي قرار مي گيرند.
گفتار نخست:ارتداد در دوران پيامبر اکرم(ص)
بررسي تاريخي ارتداد در عصر پيامبر(ص) نشان مي دهد که بازگشت از اسلام، گرچه اتفاق افتاده است، امّا چندان رايج نبوده است.در گفتگويي که بين ابوسفيان و قيصر روم شده است، وي يکي از ويژگي هاي مسلمانان را اين دانسته که پس از گرويدن به اسلام از آن جدا نمي گردند.
در گزارش هاي تاريخي از دوران پيامبر اکرم(ص) نام چندين نفر آمده است که سخن از ارتداد آنان رفته است.ابن هشام به نقل از ابن اسحاق، پنج نفر از افراد فوق را جواناني ذکر مي کند که پيش از هجرت پيامبر اکرم(ص) به مدينه، در مکه اسلام آوردند؛ امّا پس از هجرت تحت فشار و حبس پدران و افراد قبيله خود از دين برگشتند و در جنگ بدر در کنار مشرکان جنگيدند و کشته شدند. اين افراد عبارتند از:
1 – حارث بن زمعة بن اسود، 2 – ابو قيس بن فاکة بن مغيرة ، 3 – ابو قيس بن وليد بن مغيرة .
4 – علي بن امية بن خلف ، 5 – عاص بن منبه بن حجاج.47
برخي ديگر در ليست کساني اند که پس از فتح مکه و عفو عمومي پيامبر اکرم(ص) درباره دشمنان و جنگ افروزان عليه اسلام، از بخشودگي استثنا شده اند و دستور قتل آنان صادر شده است.اين افراد عبارتند از:
1 – عبدالله بن سعد بن ابي سرح، 2 – عبدالله بن اخطل يا خَطَل، 3 – مقيس بن صبابة، 4 – سارة( از کنيزان بني عبدالمطلب)
عبيدالله بن جحش بن رئاب از آن دسته اي است که پيش از بعثت پيامبر اکرم(ص) از بت پرستي بيزاري جستند.عبيدالله پس از اسلام در

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید