کند و خشوع ورزد.112 تکيه اين فقها به عبارت” ثُمَّ ازدادُوا کُفراً” است که مورد توجّه فقهاي دسته اول قرار نگرفته است.شافعي نيز با وجود توجّه به آيات قرآن در مبحث ارتداد، تکرار ارتداد را موضوع حکم خاصي قرار نداده است.گرچه ارتداد مکرر را موجب تعزير دانسته است.113 حنابله دلالت آيه شريفه را بر عدم قبول توبه ارتداد مکرر پذيرفته اند.امّا نکته قابل توجّه در سخن برخي از فقهاي حنبلي اين که حکم مرتدّ مکرّر و زنديق يا منافق يعني کسي که اظهار اسلام مي کند ولي واقعاً مسلمان نيست را يکجا آورده اند.شيخ طوسي(ره)تکرار ارتداد را در مرتبه چهارم، بدون استتابه موجب قتل مي داند.در اين باره به قرآن تمسّک نمي کند.
برخي از مفسّران در تفسير آيه اوّل از اين دو آيه گفته اند:عدم قبول توبه در اين آيه از آن روست که بر وجه اخلاص واقع نمي گردد.شاهد اين تفسير جمله اخير از آيه است که مي فرمايد:”اولئِکَ هُمُ الضّالّونَ”114 .دسته اي ديگر گفته اند:در حقيقت مراد آيه عدم پذيرش توبه است در هنگام مرگ.دسته سومي هم گفته اند توبه کساني که در آيه آمده است قبول نيست، زيرا به ظاهر با اظهار اسلام توبه مي کنند ولي در باطن مسلمان نيستند.مرحوم علامه طباطبائي (ره) در تفسير آيه نخست، نظري نزديک به دسته اول داده اند.در تفسير آيه دوم دو راه گشوده اند.ايشان مي گويند اگر آيه 137 سوره نساء را بدون عنايت به سياق به دست آمده از ما قبل و ما بعد آن بنگريم، به گونه اي مي توان تفسير کرد و اگر با عنايت به اين سياق نگاه کنيم به گونه اي ديگر.برابر راه نخست، آيه در مورد اهل ردّه اي است که ارتداد آنان تکرار شده است.کساني که ايمان آوردند سپس کافر گردند، دوباره ايمان آورند و بار ديگر کافر شوند و در کفر خود فزوني جويند، خداوند آنان را تهديد مي کند که در اين صورت آنان را نمي بخشد و به راهي هدايت نمي کند.در توجيه عدم اين بخشش، باز هم شبيه به مورد آيه قبل به اين نکته تمسّک مي کنند که چنين کساني طبعاً بر ايمان حقيقي استقرار نخواهند يافت.چنانکه واقعاً به ايمان بازگردند رحمت الهي آنان را شامل خواهد شد.115
راه دومي که ايشان در تفسير آيه برگزيده اند آيه نظر به منافقان دارد که در آيه پس از آن مي فرمايد:”وَ بَشِّرِ المُنافِقينَ بأنَّ لَهُم عَذاباً اَليماً…” در اين صورت، مراد از ايمان و کفر در آيه مورد بحث بر اساس تفسيري که در آيه ما قبل يعني آيه 136 پذيرفته شده است، تعيين مي گردد.در آن آيه مي خوانيم:”يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا باللّهِ وَ رَسولِهِ وَ الکِتابِ الَّذي نَزَّلَ عَلي رَسولِهِ وَ الکِتابِ الَّذي أنزَلَ مِن قَبلُ وَ مَن يَکفُر بِاللهِ وَ ملائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَاليَومَ الآخِرِ فَقَد ضَلَّ ضَلالاً بًعيداً” آيه مورد بحث را تحليل آيه قبل مي دانند به طوري که منطبق است بر حال منافقان.چرا که منافقان گاهي در مجالس مؤمنان و گاهي در مجالس کفّار حاضر مي شوند و لذا برخي از عقايد کافران که خداوند به آن راضي نيست را تصديق مي کنند و به دين نسبت مي دهند.بنابراين با مؤمنان ملاقات مي کنند و ايمان مي آورند، با کفّار مي نشينند و کفر مي ورزند و اين همان است که در آيه مورد بحث، کفر بعد از ايمان و ايمان بعد از کفر خوانده شده است.و امّا ازدياد در کفر نيز همين سجيه نفاق است که در منافقان وجود دارد.منافق با داشتن روحيه تزلزل در عقايد نمي تواند توبه حقيقي داشته باشد.و امّا اگر چنين توبه اي اتفاقاً از او صادر شود، مورد قبول است.شاهد اين مدعا آيه 146 همين سوره است که در ادامه اين آيات آمده است:”اِلّا الَّذينَ تابُوا و اَصلَحوا و اعتَصَموا بِاللهِ وَ أَخلَصوا دينَهُم لِلّهِ فَاولئکَ مَعَ المُؤمنينَ وَ سَوفَ يَؤتي اللهُ المؤمنينَ اَجراً عَظيماً”.
در آيه 90 سوره آل عمران نيز گرچه عدم پذيرش توبه را مي فرمايد، ولي درست در آيه ما قبل آن به پذيرش توبه توبه کنندگاني که مصداق “اصلحوا” قرار گرفته باشند اشاره کرده است.
بنابراين، اين تفسير که مراد از عدم پذيرش توبه در جايي است که توبه حقيقي رخ نداده باشد، اگر مراد اين آيات نباشد، با وجود اين احتمال قوي نمي توان از عمومات پذيرش توبه، و نيز آياتي که در خصوص مرتدّان، براي پذيرش توبه آنان آمده است دست برداشت.116
5 – آيات ناظر بر وعده عذاب
آياتي که به مرتدّ وعده عذاب و خسران اخروي داده است.برخي از اين آيات ضمناً حبط اعمال مرتدّ و يا فريفته شيطان بودن او را هم اعلام مي کند.آيه 217 سوره بقره در اين دسته قرار مي گيرد:”يَسألونَکَ عنِ الشَّهرِ الحَرام قتالٍ فيه قُل قتالٌ فيهِ کبيرٌ و صدٌّ عَن سَبيلِ اللهِ وَ کُفرٌ بِه وَ المَسجِدُ الحَرامُ و اِخراجُ اَهلِهِ مَنهُ اَکبَرُ عَندَاللهِ وَ الفِتنَةُ اَکبَرُ مِنَ القَتل وَ لا يَزالونَ يَقاتِلونَکُم حَتّي يَرُدّوکُم عَن دينِکُم اِنِ استَطاعُوا وَ مَن يَرتَدِد مِنکُم عَن دينِهِ فَيَمُت وَ هُوَ کافِرٌ فَاولئِکَ حَبِطَت اَعمالُهُم فِي الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ اولئِکَ اَصحابُ النّارِ هُم فيها خالِدون.”
در اين آيه نکاتي قابل توجّه است: گرچه خلود در نار و حبط اعمال را در دنيا و آخرت از آثار ارتداد اعلام کرد، امّا عبارت “فَيَمُت وَ هُوَ کافِرٌ” در اين صورت که آثار مزبور در صورتي بار مي شود که مرتدّ در ارتداد خود از دنيا برود. اين تعبير مي تواند اشاره به باز بودن راه توبه براي او باشد.
برخي از مفسّران حبط اعمال در دنيا را که در عبارت”حَبِطَت اَعمالُهُم فِي الدُّنيا” آمده، به اجراي احکام و مجازات هاي مرتدّ تفسير کرده اند.گفته اند:حبط اعمال مرتدّ در دنيا، همان کشتن اوست و نيز از ميان رفتن نکاح و محروم گشتن از مواريث مسلمانان و مانند اين ها.117 اگر چنين تفسيري را بپذيريم، از اين ادعا که در قرآن احکام مرتدّ و مهم تر از همه مجازات قتل او نيامده ،دست برداشته ايم.امّا آيه شريفه در اين معنا ظهوري ندارد.کلمه حبط در لغت به معناي باطل شدن آمده است.بطلان اعمال و بي اثر گشتن آن به هر معنايي که باشد، هيچ ملازمه عقلي يا عرفي با جعل مجازاتي براي صاحب آن اعمال ندارد.تعبير ” الفِتنَةُ اَکبَرُ مِنَ القَتلِ”اگر چه مي تواند اشاره به شأن نزولي باشد که براي آيه گفته اند، امّا با توجّه به تلاش کفّار براي مرتدّ کردن مسلمانان، محتمل است اشاره اي باشد به مصلحت مجازات قتل براي مرتدّ.اين احتمال وقتي نمايان تر مي شود که با اعتماد به برخي از متون تاريخي118″افتتان” مؤمنان را توسط کفّار، در عصر نزول آيه، اصطلاحي بدانيم براي باز گرداندن مؤمنان تازه اسلام يافته از دين خود.بنابراين احتمال که ظاهراً مرحوم طبرسي در مجمع البيان نيز آن را پذيرفته است،119 از نظر قرآن دست از دين برداشتن مهم تر از قتل است.امّا اگر اين احتمال را هم بپذيريم نمي توانيم به استناد اين آيه مجازات قتل را براي هر مرتدّي ثابت بدانيم.
ب:مختصات مباني قرآني ارتداد
1 – عدم اشاره به کيفر قتل
نکته ديگري که مي توان از آيات ارتداد استنباط کرد، مسأله عدم بيان عقوبت و مجازات دنيوي مرتد است.قرآن کريم در عين حالي که ارتداد را عملي زشت و گناهي بزرگ قلمداد کرده و با اينکه بحث ارتداد مکرراً در قرآن آمده ولي هرگز مجازات دنيوي آن را بيان نکرده و در حالي که در مقام بيان عقوبت و مجازات مرتد بوده صرفاً عذاب و عقوبت اخروي آن را بيان نموده.اين در حالي است که خداوند به هنگام بيان عقوبت و مجازات گناهاني که داراي حد معيني است مانند سرقت، قتل، محاربه و زنا علاوه بر بيان مجازات و عقوبت اخروي آن مجازات دنيوي آن را نيز ذکر مي نمايد.البته ما هرگز نمي خواهيم نتيجه بگيريم که مرتد مجازات دنيوي ندارد بلکه منظور آن است که قرآن حد معيني براي آن قرار نداده و با عدم بيان مجازات معيني احتمالاً آن را بدست حاکم و از اختيارات او قرار داده تا با توجه به نوع ارتداد و شخص مرتد و مقدار خطر و فسادي که ايجاد مي کند مجازات او را معين کند.و بدين جهت مي توان گفت علت اين مطلب مي تواند اين باشد که چون تشخيص مورد ارتداد امر مشکلي است و نوع ارتداد، انگيزه ها و اهداف آن، مقدار خطري که براي جامعه دارد و… متفاوت است پس مجازات و عقوبت آن نيز متفاوت است و بستگي به نظر امام و حاکم اسلامي دارد و لذا حکم و مقدار مجازات آن را بدست امام و حاکم جامعه قرار داده است.به نظر مي رسد قرار داشتن حکم ارتداد به دست امام هم مي تواند جلوي بسياري از سوء استفاده هاي احتمالي از اين حکم را بگيرد و هم با توجه به نظارتي که امام به کل جامعه بصورت کلان دارد مي توان از توطئه هاي احتمالي که بدست نفوذي ها و مسلمان نما ها انجام مي گيرد جلوگيري نمايد.120
در مورد ارتداد در قرآن مجازات دنيوي پيش بيني نشده است، و اين نمي تواند بدون حکمت باشد.اگر سيري در آيات قرآني بکنيم خواهيم ديد هر جا مجازات دنيوي پيش بيني شده که به وسيله حکومت اسلامي بايد اجرا گردد، صرفاً در برابر اقدامات مخالف نظام اسلامي يا گفتارها و فتنه انگيزي هايي که نظم جامعه را بر هم مي زند يا ارتکاب اعمالي که براي همه جرم شناخته شده، مي باشد.در قرآن اعتقادات خلاف اسلام و شرک آميز هر چند که بسيار مورد تقبيح قرار گرفته ولي درباره آنها مجازات قانوني که بوسيله دستگاه حاکم اعمال شود پيش بيني نشده اگر چه درباره کفّار همواره از عذاب اخروي و عقوبت الهي و محروم ماندن از سعادت جاويد سخن رفته است.در آيات 8 و9 سوره ممتحنة خطاب به مسلمان ها آمده:”خداوند شما را از احسان و اجراي عدالت نسبت به کفّاري که با شما بر سر دينتان نجنگيدند و شما را از سرزمينتان بيرون نکردند،نهي نمي کند بلکه او مجريان عدل را دوست دارد.همانا خداوند شما را از برقراري دوستي با کفّاري که با شما بر سر دين پيکار کردند و شما را از سرزمين خودتان بيرون راندند نهي مي کند.”ظاهر اين است که آيه فوق به طور کلي در مورد تمام کفّار صادق است.در مورد ارتداد به اجماع فريقين، شيعه و سني حد قتل بايد جاري شود و به قرآن مجيد، غالباً براي نشان دادن اهميت و شدت حرمت و مبغوضيت ارتداد، فراوان استناد شده است.121

2 – توجّه به معيار مصلحت در تحليل جرايم
مجازات در اسلام به انگيزه حمايت و پاسداري از فضائل و دور نگه داشتن جامعه از رذايل است، که در جهت حفظ مصالح و منافع عمومي انجام مي گيرد.122 آيه 217 سوره بقره:
“يَسألونَکَ عنِ الشَّهرِ الحَرام قتالٍ فيه قُل قتالٌ فيهِ کبيرٌ و صدٌّ عَن سَبيلِ اللهِ وَ کُفرٌ بِه وَ المَسجِدُ الحَرامُ و اِخراجُ اَهلِهِ مَنهُ اَکبَرُ عَندَاللهِ وَ الفِتنَةُ اَکبَرُ مِنَ القَتل وَ لا يَزالونَ يُقاتِلونَکُم حَتّي يَرُدّوکُم عَن دينِکُم اِنِ استَطاعُوا وَ مَن يَرتَدِد مِنکُم عَن دينِهِ فَيَمُت وَ هُوَ کافِرٌ فَاولئِکَ حَبِطَت اَعمالُهُم فِي الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ اولئِکَ اَصحابُ النّارِ هُم فيها خالِدون.” تعبير” الفِتنَةُ اَکبَرُ مِنَ القَتلِ” اگر چه مي تواند اشاره به شأن نزولي باشد که براي آيه گفته اند، امّا با توجّه به قرار گرفتن آن در سياق موضوع ارتداد در آيه و تلاش کفّار براي مرتدّ کردن مسلمانان، محتمل است اشاره اي باشد به مصلحت مجازات قتل براي مرتدّ. اين احتمال وقتي نمايان تر مي شود که با اعتماد به برخي از متون تاريخي”افتتان” مؤمنان را توسط کفّار، در عصر نزول آيه، اصطلاحي بدانيم براي باز گرداندن مؤمنان تازه اسلام يافته از دين خود، بنابراين احتمال از نظر قرآن کافر شدن و دست از دين برداشتن مهم تر از قتل است.امّا حتي اگر اين احتمال را هم بپذيريم نمي توانيم به استناد اين آيه مجازات قتل را براي هر مرتدّي ثابت بدانيم.زيرا در اين صورت تنها در صورتي که قتل سبب مي شود از سرايت ارتداد که از آن با تعبير لطيف”فتنه”ياد شده

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید