آنها موضع مي گرفتند. از باب نمونه ، مفضل ابن عمر مي گويد: من روزي اِبن اَبي العوجا و يارانش را ديدم که درباره پيامبر و حتي خداوند مطالبي کفرآميز مي گفتند.من از خشم و عصبانيت نتوانستم خويشتن را نگاه دارم و گفتم اي دشمن خدا در دين خدا الحاد مي ورزي و خداوند سبحان را انکار مي کني.اِبن اَبي العوجا گفت:اي مفضل اگر اهل کلام هستي با تو سخن مي گويم و اگر دليلت ثابت گشت از تو پيروي مي کنم و اگر از اهل کلام نيستي سخن با تو نيست و اگر از اصحاب امام صادق(ع) هستي او هرگز با ما چنين سخن نمي گويد.و با شيوه تو با ما مجادله نمي کند و او سخنان ما را بيش از آنچه شنيده اي، شنيده است ولي در گفتگو با ما هرگز به ما دشنام نداده و به ما تعدي نکرده است.هر آينه او بردبار و با وقار و عاقل و استوار است و نادان و بي پروا نيست.به سخن ما گوش فرا مي دهد و کلام ما را مي شنود و به سخنان ما خوب توجه مي کند تا آنکه سخنان خود را خوب و کامل بگوييم و سپس صحبت ما را با دليلي ساده و خطابي کوتاه، باطل و ما را ملزم مي کند و اگر تو از شاگردان او هستي همانند او با ما سخن بگو.102

ج:عقايد متفکران ديني
ميرزا مصطفي خان منصورالسلطنة ، از حقوقدانان متأخّر دوران مشروطيت، مي گويد:”… اشخاصي که به دين اسلام متديّن هستند مي توانند بدون اينکه احدي حق اعتراض داشته باشد، شعائر دين خود را معمول دارند و همچنين يهود و گبر و نصارا بدون اينکه کسي بتواند متعرّض آنان بشود، مراسم آئين خود را علناً اجرا نمايند.فقط در دو مورد آزادي عقايد مذهبي محدود مي شود:اولاً، وقتي که اجراي عقايد مخلّ نظم و امنيت عموم باشد، ثانياً هيچ مسلماني نمي تواند عقايد دين اسلام را انکار نموده اختيار مذهب ديگري نمايد.معلوم مي شود آزادي مذهب مفهوم محدودي دارد که نبايد آن را به ميل شخصي توسعه داد و اشخاصي که مي خواهند اين عبارت را تفسير نموده و آزادي عقيده را نامحدود کنند از جاده شريعت اسلام منحرف و به نکاتي که ذکر نموديم ملتفت نيستند”.نامبرده در مورد آزادي عقيده، بدون تحليل، به عبارات فوق بسنده کرده است.
برخي از انديشمندان، بر اين باورند که مي توان اصول عقايدي دموکراسي را در آموزه هاي اسلامي پيدا کرد.يکي از کساني که بيشترين تلاش را در جمع بين اسلام و دموکراسي کرده است، احمد شوقي الفنجري، است.وي تلاش کرده از اصول دموکراسي غربي معادل آن را در کتاب، سنت و سيره پيامبر(ص) و خلفاي راشدين ارائه دهد.در مورد آزادي عقيده، بدليل فقدان دليلي صريح و برابر با آنچه تفکّر غربي را خرسند سازد، از طريق مفاهيم مخالف وارد مي شود.دسته اي از اسلام شناسان، اين نسبت را که اسلام طرفدار آزادي عقيده است و اجازه مي دهد هر کس هر ديني را خواست انتخاب کند صحيح نمي دانند.مرحوم علامه طباطبائي را مي توان نماينده اين تفکّر دانست.103
استاد شهيد مطهري، در سخنرانيهاي خود پيرامون جهاد گفته است:اوّلاً، دفاع مشروع که از ناحيه هيچ کس قابل انکار نيست، دفاع از حقوق فطري انسان است.ثانياً توحيد خواهي و يکتا پرستي از حقوق فطري انسان است.بنابراين دو مقدّمه، جهاد اسلامي اين گونه توجيه مي شود که چون انگيزه جهاد در اسلام دعوت به توحيد است، پس، جهاد ماهيت دفاعي دارد، دفاع از حق فطري توحيد خواهي انسان چنانکه دفاع از ديگر حقوق فطري مورد پذيرش همه عقول سليمه است، دفاع از اين حق نيز چنين بايد104.
زين العابدين قرباني در تأليف مفصلي تحت عنوان اسلام و حقوق بشر سعي کرده ديدگاههاي اسلام را درباره آنچه که در آموزه هاي غربي حقوق بشر ناميده مي شود ارائه دهد.چهار اصل مورد نظر نويسنده فوق در آزادي عقيده از ديدگاه اسلام چنين است:

1 – اکراه و اجبار در اعتقادات قلبي راه ندارد.
2 – بحث و مناظره بر اساس منطق و استدلال .
3 – کليه اديان آسماني کلاس هاي يک مدرسه اند.
4 – زندگي بر اساس نيکي و عدالت.105

بخش دوم:ادله شرعي و موجبات ارتداد در فقه و حقوق جزاي ايران
در اين بخش براي بررسي مباني ارتداد لازم است ابتدا مباني قرآني و روايي و سپس مباني فقهي و قانوني ارتداد مورد تحليل و بررسي قرار گيرند و پس از بيان مباني ارتداد در فصل دوم به بيان موجبات ارتداد مي پردازيم.

فصل نخست:مباني ارتداد
فصل نخست اين بخش شامل دو مبحث مي باشد، که مبحث نخست اين فصل اختصاص دارد به مباني قرآني و روايي و مبحث دوم اين فصل اختصاص دارد به مباني فقي و قانوني ارتداد که در دو گفتار مورد بحث و بررسي قرار مي گيرد.

مبحث نخست:مباني قرآني و روايي
در اين مبحث مباني قرآني و روايي در دو گفتار، که در گفتار اول ارتداد در قرآن و در گفتار دوم ارتداد در روايات مورد تحليل و بررسي قرار مي گيرند.

گفتار نخست:ارتداد در قرآن
در اين گفتار ارتداد در قرآن در دو قسمت که در قسمت اول طبقه بندي آيات ناظر بر ارتداد و در قسمت دوم مختصات مباني قرآني ارتداد مورد بررسي قرار مي گيرند.
الف:طبقه بندي آيات ناظر بر ارتداد
1 – آيات در مذمّت ارتداد
آياتي است که در مورد مذمّت از ارتداد اشاره مي کند که ارتداد هيچ ضرري به خداوند نمي زند و او با قدرت مطلقه خود مي تواند ناسپاسي مرتدّان را با داشتن مؤمناني پاک سرشت جبران کند.آيه 144 و 177 سوره آل عمران و 54 سوره مائده در اين مورد است، در آيه 54 مائده مي فرمايد:”يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا مَن يَرتَدَّ مِنکُم عَن دينِهِ فَسَوفَ يأتِي اللهُ يُحِبُّهُم وَ يُحِبّونَه أذِلَّةٍ عَلَي المؤمِنينَ أعِزَّةٍ عَلَي الکافَرينَ يُجاهِدونَ في سَبيلِ اللهِ وَلا يَخافونَ لَومَةَ لائِمٍ ذلکَ فَضلُ اللهِ يُؤتيهِ مَن يَشاءُ وَاللهُ واسِعٌ عَليم”.اين دسته از آيات نيز در بررسي پديده ارتداد هدايتگر و راهنماست.

2 – آيات ناظر بر علل ارتداد
آياتي است که به علل تکويني ارتداد پرداخته و برگزيدن حبّ دنيا بر آخرت،مهر زده شدن بر دل و چشم و گوش، طرح دوستي ريختن با اهل کتاب و فريب شيطان، از جمله اين علل است106 که از آيات 100آل عمران، 89 نساء، 51 مائده، 25 و26 محمد(ص) ممکن است برداشت گردد.
3 – آيات ناظر بر پذيرش توبه در ارتداد
آيه 217 سوره بقره و آيه 89 آل عمران مي تواند دلالت بر قبولي توبه مرتدّ داشته باشد.اين آيه در استثناي احکامي آمده است که براي کساني است که پس از ايمان آوردن و شهادت بر حقانيّت رسول(ص) و آمدن “بيّنات” ،کافر گشته اند.آيات مورد نظردر سوره آل عمران چنين است:کَيفَ يَهدِي اللهُ قَوماً کَفَروا بَعدَ ايمانِهِم وَ شَهِدوا اَنَّ الرَّسولَ حَقٌ وَ جاءَهُم البَيِّناتُ وَ اللهُ لا يَهدِي القَومَ الظّالِمينَ(86) اولئِکَ جَزاؤُهُم اَنَّ عَلَيهِم لَعنَةُ الله وَالمَلائِکَةِ وَ النّاسِ اَجمَعينَ(87) خالِدينَ فيها لا يُخَفَّفُ عَنهُمُ العَذابُ وَلا هُم يُنظَرونَ(88) اِلّا الَّذينَ تابُوا مِن بَعدَ ذلِکَ وَ اَصلَحُوا فَاِنَّ اللهَ غَفورٌ رَحيمٌ(89).107
ويژگي مهم اين آيات اين است که موضوع قبول توبه را کساني قرار داده که با وجود اتمام حجّت باز هم کفر ورزيده اند. در آيه 86 با استفهام انکاري مي فرمايد کساني که پس از ايمان، شهادت به حقانيّت رسالت و در دست داشتن بيّنات کافر مي شوند، چگونه مورد هدايت الهي قرار گيرند.اينان به ظالمين موصوف گشته اند.سپس عذاب الهي که با لعن ملائکه و مردم همراه است، براي آنان وعده داده شده است.امّا با همه اين اوصاف، راه توبه براي اينان در آيه 89 باز گذاشته شده است.بدين ترتيب کساني که از روي ناتواني فکري از اسلام روي گردانند، به طريق اولي مشمول پذيرش توبه اند.108
آيه ديگري که ظهور در قبول توبه مرتدّ دارد، آيه 110 سوره نحل است.
“ثُمَّ اِنَّ رَبَّکَ لِلَّذينَ هاجَروا مِن بَعدِ ما فُتِنوُا ثُمَّ جاهَدوُا وَ صَبَروا اِنَّ رَبَّکَ مِن بَعدِها لَغَفُورٌ رَحيمٌ(110).اصل لغوي “فتن” با بازگرداندن از دين، تحت فشار مناسب مي نمايد و نه تحت عوامل ديگر مانند تبليغات فرهنگي، هواخواهي انسان و مانند اينها، امّا به نظر نمي رسد صرفاً فشار و آزار مراد باشد.اگر بگوئيم عبارت”مِن بَعدِ ما فُتِنُوا”تنها شامل کساني است که تحت اکراه، پس از ايمان، کفر ورزيده اند؛در اين صورت، پذيرش توبه در آيه، کساني را که در اثر عوامل ديگري دست از ايمان خود برداشته اند، شامل نخواهد شد.
امّا چنين اختصاصي درست نيست.زيرا اولاً، کاربرد فتنه در لغت صرفاً انداختن در عذاب را شامل نمي شود.برخي از لغويون به استعمال اين ماده در مورد شيطان تصريح کرده اند.گفته اند مراد از فتّان- به فتح فاء- در عبارت”المُسلِمُ اَخو المُسلِم يَتَعاوَنانِ عَلَي الفَتّانِ” شيطان است؛ زيرا “]الشَّيطانُ[ يَفتُنُ الناسَ عنَ الدّينِ”109 بديهي است شيطان با عذاب کسي را از دين بِدَر نمي برد،ثانياً، استعمال قرآني اين ماده اعم است؛ هر چند گفته اند در بازداشتن به وسيله عذاب استعمال بيشتري دارد.110 در آيه 28 سوره انفال مال و فرزند “فتنه” ناميده شده است.ثالثاً ، در خود آيات عموميت مناسب تر است.
بنابراين طبق آيه 110 سوره نحل، مرتدّ چنانچه توبه کند و به اسلام بازآيد، توبه او قبول است و با وجود دلالت آيات فوق بر قبول توبه مرتدّ، آيا مي توان نتيجه گرفت که چنانچه مرتدّ در محکمه اسلامي توبه کند، توبه او از ميان برنده مجازات او نيز خواهد بود؟ ممکن بگوئيم با توجّه به پذيرش توبه در اين آيات، در مقابل عذاب اخروي، بنابراين مراد از آن چيزي جز برداشتن عذاب اخروي نيست؛ امّا مجازات دنيوي بر جاي خود هست.
بنابراين، آيات مذکور از نفي و اثبات مجازات دنيوي، در صورت توبه و عدم آن ساکت است.اينکه وعده اخروي دلالتي بر مجازات دنيوي ندارد- مگر اينکه بگوييم وعده عذاب گناه بودن يا گناه کبيره بودن عمل را نشان مي دهد و حاکم شرع بر هر گناهي مي تواند به صلاحديد خود تعزير کند- مسلم است.
آنچه با نظر به آيات فوق به نظر مي رسد اين است که با فرض ثبوت مجازات هايي براي مرتدّ ، هر چند از روي منابع ديگري غير از قرآن، تعبيري که براي توبه کننده از ارتداد در اين آيات آمده، باقي ماندن آن مجازات ها، بويژه قتل را بعيد مي نماياند.اگر تائب از ارتداد، برابر آيه 110 سوره نحل، متصف به اوصاف مهاجر(الَّذينَ هاجَروا)، مجاهد(ثُمَّ جاهَدوا) و صابر(وَ صَبَروا)باشد و به تعبير “اِنَّ رَبَّکَ لِلَّذينَ…” خدا با او يا براي او باشد، و نيز با وصف الهي”غَفورٌ رَحيمٌ” به او نگاه شود، در اين صورت، پذيرفتني نمي نمايد که بگوئيم چنين کسي واجب القتل است.همچنين در مورد آيه 89 سوره آل عمران.در آنجا نيز ممکن بگوئيم مصلح بودن (وَاَصلِحوا) و نگاه”اِنَّ اللهَ غَفورٌ رَحيمٌ” کردن چندان سازگاري با ثبوت مجازات ندارد.البته اين ناسازگاري، در سوره نحل قابل دفاع تر است.111
4 – آيات ناظر بر عدم پذيرش توبه در ارتداد
اگر ارتداد به صورت کفر پس از ايماني باشد که همراه ازدياد کفر ورزيدن باشد، در اين صورت توبه او هرگز پذيرفته نيست.در آيه 90 سوره آل عمران آمده است:اِنَّ الَّذينَ کَفَروا بَعدَ اَيمانِهِم ثُمَّ ازدادُوا کُفراً لَن تُقبَلَ تَوبَتُهُم وَ اولئِکَ هُمُ الضّالّونَ.
در آيه 137 سوره نساء مي خوانيم:
اِنَّ الَّذينَ آمَنوا ثُمَّ کَفَروا ثُمَّ آمَنوا ثُمَّ کَفَروا ثُمَّ ازدادُوا کُفراً لَم يَکُنِ اللهُ لِيَغفِرَ لَهُم وَ لا لِيَهدِيَهُم سَبيلاً.
به نظر فقهاي مالکي آيه دلالت مي کند هرگاه مرتدّ مسلمان مي شود و دوباره کافر گردد توبه او قبول نمي شود بلکه در دم کشته مي گردد.برخي از فقهاي حنفي استدلال مزبور را رد کرده اند و گفته اند ارتداد بيش از يک بار در حکم با ارتداد مرتبه اوّل تفاوتي ندارد.زيرا آيه در مورد کسي است که در کفر پيشگي فزوني جويد، نه کسي که اظهار توبه

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید