گرايش به آن به حوزه انديشه مربوط مي گردد و حوزه انديشه هم بصورت مطلق آزاد است، پس انسان در انتخاب نمودن دين مختار است؛ نمي توان او را به اختيار دين مکلّف کرد.87
اما لازم است نکته اي را در اين باره متذکر شويم و آن اينکه عدم وقوع جرم به اين معنا نيست که خداوند ملحد و مشرک را در قيامت نبايد عذاب بکند.بلکه معناي آن اين است که از نظر دنيوي و حقوقي جرمي حاصل نشده و اما از نظر ذاتي و طبيعي و تبعات مترتب بر آن بايد گفت که جرم حاصل شده است.بر اين اساس فرد مشرک از نتايج آن راه فراري نخواهد داشت.چنانکه اگر غيبت کند، از نظر شرعي و قانوني تحت تعقيب قرار نمي گيرد.اما نتيجه آن آتشي است که دامن غيبت کننده را در قيامت فرا خواهد گرفت.
ب:ارشادي بودن امر به تسليم
در علم اصول فقه، او امر را به دو قسم مولوي و ارشادي تقسيم مي کنند. مراد از اوامر مولوي همان بحث و طلب از ناحيه مولي است که در حوزه مکشوفات عقلي قرار نمي گيرد و عقل قادر به کشف آن نمي باشد و لذا نياز به امر از ناحيه مولي دارد.مانند بيشتر اوامري که در کتاب و سنن درباره نماز و روزه و غيره آورده است.دانشمندان اصول گفته اند اگر کسي از اين امر اطاعت کند دو ثواب داده مي شود يکي به لحاظ اطاعت خود امر و ديگري به لحاظ درک مصلحت متعلق امر.اما مراد از اوامر ارشادي، آن نوع بحث انشائي است که پس از تأمل روشن مي شود که اخبار از مصلحت فعل، و ارشاد و هدايت به مکشوف عقلي است بطوري که نزد عرف و عقلاء در صورت اطاعت تنها يک ثواب داده مي شود و آن هم به لحاظ درک مصلحتي که در متعلق امر هست و اينجا دو ثواب داده نمي شود، مثل امر طبيب و يا آيه”اَطيعوا اللهَ وَ اَطيعوا الرَّسول وَ اوليُ الأمرِ مِنکُم” معلوم است که اطاعت امر طبيب فقط سلامتي را به ارمغان مي آورد نه پاداش جداگانه اي را براي اطاعت از طبيب.88
مفاد آيه فوق هم اگر اطاعت شود يک ثواب داده مي شود چرا که مفاد اين آيه در حقيقت امضاء و تأييد حکم عقل است.اگر آيه هم نبود انسان با عقل خود اطاعت خدا و رسول را انتخاب مي کرد.در نتيجه تمام اوامري که خداوند در رابطه با تسليم شدن به دين آورده است طبق قاعده فوق بايستي به ارشادي بودن آنها حکم کنيم.آنها تأسيسي نيستند تا بشود گفت که به لحاظ آنها اين يک امر تکليفي مي شود.و انسان ها موظفند به فرموده الهي به ملاحظه خود امر اطاعت کنند.بلکه تمام آن اوامر ارشادي اند.با اين حساب بطور بديهي مي توان حکم به حق بودن دين کرد به اين معنا که انسان در انتخاب آن آزاد است، چنانکه در اطاعت از امر طبيب اکراهي نيست.بلکه به لحاظ درک مصلحت دين و يا فوت مصلحت در دين ممکن است در آخرت يا در خود دنيا پاداش و مجازات هم به دنبال بيايد، که اين امر ديگري است.نتيجه اينکه انسان در انتخاب دين آزاد است و اگر خدا درباره آن سخن گفته از مرحله تذکر و ارشاد و تأييد حکم عقل بيرون نيست.پس حق انتخاب انسان سر جاي خود محفوظ است.89

ج:تساوي آزادي دين با آزمون الهي
به طور يقين، روشن است که خداوند براي هدايت بشر در هر زماني بنا به مقتضيات آن زمان، ديني از طرف خود نازل فرموده است که در اين زمان(زمان پيامبر اسلام(ص)) به جهت تکامل خود دين و آمادگي مردم براي اخذ دين کامل، اسلام بعنوان آخرين دين نازل مي شود.حالا آنچه که در اين مسأله خودنمايي مي کند اين است که خداوند راز وجود اديان متعدد را در طول حيات انساني براي خود وي، چنين بيان مي دارد”لکلٍ جَعَلنا مِنکُم شرعَةً وَ مِنهاجاً وَ لَو شاءَ اللهُ لَجَعَلَکُم اُمَّةً واحِدَةً وَ لکِن لِيَبلَوَکُم فِي ما آتا کُم فاستَبِقوا الخَيرات.”90
براي هر کدام راه و روش قرار داديم و اگر خدا مي خواست شما را يک ملت مي گردانيد، ليکن شما را در آنچه که به شما داده است بيازمايد.پس به سوي نيکي ها بشتابيد.آنچه که از آيه فوق استفاده مي شود، اين است که فلسفه هر ديني در زمان خود جز آزمايش و امتحان مردم چيز ديگري نبوده است.دين در هر مقطع زماني براي انسان عرضه و ارائه شده تا انسان ديندار از غير ديندار امتياز يابد.البته ذکر اين نکته لازم است که آيه در مقام افاده تکثر ادياني نيست.بلکه در مقام بيان اين مطلب است که حضور دين در تمام لحظات زندگي انسان تنها براي آزمون بشري و اتمام حجت در برابر پاداش و عقاب اخروي مي باشد. بنابراين، اين سخن را مي توان گفت که خداوند با فرستادن دين از مردم آزادي را نگرفته است، بلکه براي تحقق و غنيمت بخشيدن به آزادي بشري دين را براي وي عرضه کرده تا نتيجه طبيعي و ذاتي انتخاب خود را در قيامت مشاهده بکند.چنانکه در آياتي مسأله اختلاف وجودي انسان ها و خلق زمين و آسمان و آفرينش مرگ و زندگي را محصول آزمون بشر از ناحيه خدا دانسته و به اين نکته بيش از پيش تأکيد ورزيده.مانند آيه 165 سوره انعام و آيه 2 سوره ملک و آيه 7 سوره هود.91

د:انساني بودن گزينش و انتخاب
انسان با استفاده از سنجش عقل دين را بر راه هاي ديگر ترجيح داده و انتخاب مي نمايد؛ با اين حساب درست است بگوييم که انسان دين را با ملاحظه مصالح آن بخواهد برگزيند.در اين صورت از آزادي خود استفاده کرده است و آزادي هم که حق اوست بنابراين دين نيز به تبعيت از آن حق خواهد بود نه تکليف.به بيان ديگر دين براي انسان است نه انسان براي دين.92

گفتار دوم:دلايل درون ديني
در اين گفتار دلايل درون ديني در سه قسمت که قسمت اول دلايل نقلي و در قسمت دوم دلايل رفتاري معصومين (ع) و در قسمت سوم عقايد متفکران ديني مورد بررسي قرار مي گيرند.

الف:دلايل نقلي
1 – آيات قرآن
در قرآن شواهد بسياري داريم مبني بر اينکه بشر در پذيرش دين آزاد است و او در دنيا از حق انتخاب برخوردار است.از باب نمونه آيات ذيل را در اين زمينه مي توان ذکر نمود:
آيه 3 سوره انسان:”اِنّا هَدَيناهُ السَّبيلَ اَمّا شاکِراً وَ امّا کَفوراً” ما راه را به او نشان داديم، خواه ، شاکر باشد(و پذيرا گردد) يا نا سپاس و باز مي فرمايد:”أَلَم نَجعَل لَهُ عَينَينِ وَ لساناً شَفَتَينِ وَ هَدَيناهُ النَّجدَين”آيا براي او دو چشم قرار نداديم. يک زبان و دو لب؟! و او را به راه خير و شر هدايت کرديم.از اين آيات استفاده مي شود که خداوند متعال نوع انتخاب راه را به خود انسان واگذار کرده و در عين حال از عواقب سوء انسان در آخرت، پيشاپيش هشدار هاي لازم را به آگاهي او رسانده است و بنابراين انسان در اين دنيا از حق انتخاب برخوردار است و اين امتيازي است که او را از حيوانات متمايز مي سازد.93
” الَّذينَ يَستَمِعونَ القَولَ فَيَتبَعونَ اَحسَنَهُ اولئِکَ الَّذينَ هَديهُم اللهُ وَ اولئِکَ هُم اولوالاَلباب”94 اين آيه نشان مي دهد که از ديدگاه اسلام، اساساً بايد امکان عرضه اقوال متعدد در جامعه فراهم باشد تا مؤمن بهترين آن را برگزيند.بديهي است اگر قرار باشد در جامعه اسلامي تنها يک قول، حکمفرمايي کند اين آيه مفهومي ندارد.
“لا اِکراهَ فِي الدّينِ قَد تَبَيَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَيِّ.”95 اين آيه تقريباً در حدود سال چهارم هجري نازل شد يعني هنگامي که اسلام چنانچه مي خواست از اعمال زور استفاده کند قادر بود حال آن که بر طبق اين آيه مطلقاً اجبار در دين را نفي کرده است.آياتي که دعوت به امر به معروف و نهي از منکر مي کند از جمله آيه 104 سوره آل عمران:”وَلتَکُن مِنکُم اُمِّه يَدعونَ إِليَ الخَير وَ يَأمُرونَ بِالمَعروف وَ يَنهَونَ عَنِ المُنکَر وَ اولئکَ هُمُ المُفلِحون.
آياتي که تقليد از نياکان را نهي مي کند و کفاري که کيش پدران خود را پيش گرفته اند را مانند حيوانات و موجودات کر و گنگ و کور دانسته است.96
آياتي که دعوت به مشورت مي کند.در آيات 1 و 2 سوره قلم واژه “قلم” به کار رفته که نشان دهنده ارزش و اعتبار آزادي قلم در کتاب خداست:”ن وَالقَلَم وَ ما يَسطَرونَ، اِقرأ وَ رَبِّکَ الاَکرَمُ الَّذي عَلَّمَ بالقَلَم.در سوره الرحمن آيات 3 و 4 خداوند تعالي فرموده است:”خَلَقَ الاِنسانُ عَلَّمَهُ البَيان”.97

2 – احاديث
گر چه به رواياتي که بطور صريح دلالت کند مردم از حق انتخاب برخوردارند و کسي به بهانه پذيرش دين نمي تواند خون، ناموس و اموال مردم را خدشه دار کند دست نيافتيم اما از طريق دلالت التزامي برخي از احاديث و سخنان ائمه معصومين(ع) مي توان به اين مسأله مهم واقف شد . بعنوان نمونه امير المؤمنان(ع) در نامه اي به مالک اشتر مي نويسد:زنهار از ريختن خون بناحق بپرهيزيد زيرا هيچ چيز در نزديک ساختن کيفر انتقام، بزرگ ساختن مجازات، سرعت زوال نعمت و پايان بخشيدن به زمامداري همچون ريختن خون به ناحق نيست.از اين فرمايش امير(ع) اهميت خون انسان ها استفاده مي شود.به بيان ديگر حضرت امير(ع) در سخن خود به حق حيات انسان ها اشاره مي کند.روشن است مفهوم پذيرش حق حيات اين است که اگر عده اي عقيده اي بر خلاف عقايد مسلمانان، دارند اين موضوع موجب سلب حق حيات و برخورد فيزيکي با آنان نمي گردد.98
پيامبر عظيم الشأن اسلام فرموده است:سيدالشهدا، حمزه بن عبدالمطلب است و هر کسي که در مقابل امام ظالمي قيام کرده و او را امر و نهي نموده و در اين راه کشته شود.99
امام علي(ع) فرموده است:بالاترين( مرحله) امر به معروف و نهي از منکر گفتن سخن عدل در برابر پيشواي خودکامه است.100
حضرت علي(ع) فرموده است:از گفتن سخن حق خودداري نکنيد زيرا من به عنوان يک انسان، خويشتن را ما فوق آن که اشتباه کنم نمي دانم و از آن در کارهايم ايمن نيستم مگر اين که خداوند مرا حفظ کند.همانا من و شما بندگان مملوک خداوندي هستيم که جز او خدايي نيست.
علي(ع) فرموده است:”مَن اِستَقبَلَ وُجوهُ الاراءِ عَرَفَ مَواقِعَ الخَطا” : هر کس که با آراء گوناگون روبرو شود موارد خطاي آنها را خواهد شناخت.
اعتراض مردم به برخي از خلفا از جمله داستان فردي که خليفه دوم را به نقض عدالت در تقسيم غنائم متهم کرد و به پوشيدن برد يمني بلند وي انتقاد نمود تا آن که خليفه توضيح داد که بلند بودن جامه اش به آن دليل بوده که فرزندش عبدالله سهمش را به او بخشيده است.ملاحظه مي گردد که آزادي بيان در حيطه مسائل اجتماعي در اسلام از جايگاه ويژه اي برخوردار است.از نظر اسلام مردم مي توانند در امور مربوط به حکومت و طرز اداره آن به بحث و گفتگو و انتقاد بپردازند. اصل اساسي امر به معروف و نهي از منکر به عنوان جلوه گاه روشن آزادي عقيده و بيان، سلامت جامعه را در برابر فسادها تضمين کرده و آيات مختلف قرآن و روايات معصومين(ع) آن را به عنوان يکي از مهم ترين فرائض توصيه نموده است.101

ب:دلايل رفتاري معصومين(ع)
بهترين شاهد اين مدعا سيره پيامبر(ص) است که ايشان هيچ گاه افراد را به اسلام آوردن مجبور نمي کردند چرا که پيامبر در تمام غزوات 26 يا 27 مورد که مهمترين آنها جنگ بدر، احد، خندق، حديبيه، خيبر، فتح مکه، صفين، طائف و تبوک بوده در هيچ يک جنبه تهاجمي نداشته است و تمامي آنها پاسخي بود به توطئه ها، اذيت، آزار ها، ايجاد نا امني ها، پيمان شکني هايي که از ناحيه مشرکان و کفار و اهل کتاب براي مسلمانان و يا پيامبر صورت مي گرفت و به اين شکل نبود که پيامبر قصد کشور گشايي يا تسخير شهر ها و مناطق را براي قدرت طلبي و مالکيت داشته باشد. درست است که توحيد جزء حقوق بشري است اما جنگ براي تحميل توحيد جائز نيست نه به خاطر اين که نبايد از توحيد دفاع کرده و يا از حقوق اساسي نيست، بلکه به خاطر اين که عقيده قابل اجبار نيست که قرآن هم گفته:”لا اِکراهَ فِي الدّينِ” نکته قابل توجهي که در منش و سيره اولياء دين در برخورد با مخالفان اعتقادي به چشم مي خورد، اين است که مخالفان بدون نگراني از پيامد هاي مواضعشان به طرح ديدگاه مخالف مي پرداختند و بزرگان دين هم با تحمل منطقي در مقابل

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید