کشف طبيعت، پياده‌روي و چادر زدن در طبيعت هستند(گاردنر1، 1999).
سوزان مورفي2 (2002) معتقد است كه هوش مفهومي چند بعدي است . بعبارتي ديگر چند نوع هوش داريم و براي رهبري كارامد و مؤثر همه ابعاد هوش ضروري است. اين هوش هاي چند گانه عبارتند از:
1- هوش شفاهي/ منطقي( هوش كاربردي)
2- هوش فرهنگي3/ نشان دهنده توانايي افراد در مواجه ي مؤثر با جنبه هاي فرهنگي محيط مي باشد.
3- هوش هيجاني كه در10 سال گذشته به عنوان مهمترين عامل موفقيت مديران مطرح بوده است. (گرين و هيل4،2005) .

2-4- انواع هوش
2-4-1- هوش مصنوعي5
هوش مصنوعي را بايد عرصه پهناور تلاقي و ملاقات بسياري از دانش ها، علوم و فنون قديم و جديد دانست.ريشه ها و ايده هاي اصلي آن را بايد در فلسفه، زبانشناسي، رياضيات، روانشناسي، نورولوژي و فيزيولوژي نشان گرفت و شاخه ها، فردها و كاربرد هاي گونه گونه و فراوان آن را در علوم رايانه، علوم مهندسي، علوم زيست شناسي و پزشكي، علوم ارتباطات و زمينه هاي بسيار ديگر.هدف هوش مصنوعي به طور كلي ساخت ماشيني است كه بتواند ((فكر)) كند. اما براي دسته بندي و تعريف ماشين هاي متفكر، مي بايست به تعريف ((هوش)) پرداخت.همچنين به تعاريفي براي((آگاهي)) و ((درك)) نيازمنديم و در نهايت به معياري براي سنجش هوش يك ماشين نيازمنديم. با وجودي كه برآورده سازي نيازهاي صنايع نظامي، مهمترين عامل توسعه و رشد هوش مصنوعي بوده است، هم اكنون از فرآورده هاي اين شاخه از علوم در صنايع پزشكي، رباتيك، پيش بيني وضع هوا، نقشه برداري و شناسايي عوارض، تشخيص صدا، تشخيص گفتار و دست خط و بازي ها و نرم افزار هاي رايانه اي استفاده مي شود. مباحث هوش مصنوعي پيش از بوجود آمدن علوم الكترونيك،توسط فلاسفه و رياضيداناني نظير بول6كه اقدام به ارائه قوانين و نظريه هايي در باب منطق نمودند، مطرح شده بود. در سال 1943با اختراع رايانه هاي الكترونيكي، هوش مصنوعي دانشمندان را به چالشي بزرگ فرا خواند. به نظر مي رسيد، فناوري در نهايت قادر به شبيه سازي رفتارهاي هوشمندانه خواهد بود. با وجود مخالفت گروهي از متفكرين با هوش مصنوعي كه با ديده ترديد به كارآمدي آن مي نگريستند تنها پس از 4 دهه، شاهد تولد ماشين هاي شطرنج باز و ديگر سامانه هاي هوشمند در صنايع گوناگون هستيم. نام هوش مصنوعي در سال1965 ميلادي بعنوان يك دانش جديد ابداع گرديد. البته فعاليت در زمينه اين علم از سال 1960 ميلادي شروع شده بود ولي تعريف دقيقي كه مورد قبول همه دانشمندان اين علم باشد ارائه نشده است.

هوش مصنوعي عبارت است از بكارگيري رايانه براي انجام كارهايي كه اگر همان كارها را انسان انجام مي داد هوشمندانه ناميده مي شد. هوش مصنوعي تلاشي است براي ايجاد سيستم هاي مبتني

1- Gardner
2- Morphi
3- Cultural Intelligence
4-Green & Hill
5- AI:Artificial intelligence
6-Bool
بر رايانه( هم سخت افزار و هم نرم افزار ) كه مانند انسان رفتار كنند. سيستم هايي كه مي توانند زبان هاي طبيعي را ياد بگيرند و كارهاي فيزيكي هماهنگ را به انجام رسانند(آدمك هاي آهني) از يك دستگاه ادراكي استفاده مي كنند كه رفتارهاي فيزيكي و زباني آنها را آگاه مي سازند (سيستم هاي ادراكي شفاهي و ديداري).
سيستم هاي خبره برخي ويژگي هاي مهارت، خبرگي، قدرت تصميم گيري همچنين منطق، استدلال و ويژگي هاي شعور متعارف انسانها را به نمايش مي گذارند.
نمودار شماره 2-1 اعضاي خانواده هوش مصنوعي را نشان مي دهد. عضو مهم ديگر هوش مصنوعي، ماشين هاي هوشمند است، يعني سخت افزار فيزيكي كه اين كارها را به انجام مي رساند.

نمودار شماره 2-1: خانواده هوش مصنوعي(نيسنفلد، 1989)

سيستم هاي هوش مصنوعي موفق مبتني بر تجربه، دانش و الگو هاي انتخابي انسان در استدلال هايش هستند ولي اين سيستم ها هوش انسان ها را به نمايش نمي گذارند و راه حل هاي نو و تازه براي مسائل ارائه نمي دهند.
سيستم هاي موجود قدرت خبرگان را گسترش مي دهند ولي به هيچ وجه جانشين آنها نمي باشند و حائز
هوش و شعور انسان در كل نيستند.(نيسنفلد1،1989).

2-4-2- هوش طبيعي
عامل مهم متمايز كننده انسان از ساير حيوانات توان انسان در همراه كردن چيزهاي متفاوت با يكديگر براي به خاطر سپردن آنها و استفاده از استعاره و قياس ( مشابهت ) انسان با استفاده از استعاره و قياس قواعد جديدي ايجاد مي كند و قواعد قديمي را در وضعيت هاي جديد بكار مي گيرد و گهگاه نيز بصورت شهودي يا غريزي و بدون بكارگيري قواعد رفتار مي كند. بيشتر آن چيزي كه شعور متعارف در انسان ناميده
مي شود در توان او براي ايجاد استعاره و قياس نهفته است. هوش طبيعي انسان همچنين توان منحصر به فردي براي تحميل دستگاه ادراكي به دنياي اطرافش دارد. مفاهيم كلان نظير علت و معلول، زمان و مفاهيم خرد نظير صبحانه، نهار، شام همه توسط انسان ها بر محيط اطرافشان تحميل شده اند. از ويژگي هاي محوري رفتار هوشمند انسان، انديشه و عمل بر اساس اين مفاهيم است.

1-Nisenfeld

ويژگي ها
هوش طبيعي
(انسان)
هوش مصنوعي
(ماشين)
قابليت بدست آوردن مقدار زيادي اطلاعات خارجي
بالا
پايين
قابليت استفاده از انواع گيرنده ( چشم، گوش، بويايي، چشايي)
بالا
پايين
قابليت خلاق بودن و تصور
بالا
پايين
قابليت يادگيري از تجربه
بالا
پايين
قابليت فراموشي
بالا
پايين
قابليت انجام محاسبات پيچيده
پايين
بالا
قابليت تطبيق
بالا
پايين
قابليت استفاده از انواع منابع اطلاعاتي
بالا
پايين
قدرت انتقال اطلاعات
پايين
بالا
قابليت تأمين هزينه كسب هوش
بالا
پايين

جدول شماره2-2: مقايسه هوش مصنوعي و هوش طبيعي(نيسنفلد،1989)
2-4-3- هوش اجتماعي1 : ثرانديك بيان مي دارد كه توانايي اجتماعي، عنصر مهمي از هوش مي باشد. هوش اجتماعي از نظر ثراندريك توانايي درك ديگران، عمل و رفتار هوشمندانه و خردورزانه در روابط با ديگران است، لذا از اشكال انتزاعي و مكانيكي هوشي متمايز مي شوند. از سال 1920 تا 1990 علاقه به
پژوهش در زمينه هوش كرده اند. به اين ترتيب محققان به اين نتيجه رسيده اند كه هوش توانايي هايي فراتر از هوش شناختي را در بر مي گيرد.(الون و هايگينز، 2005) .

2-5- هوش عاطفي و بهره هوشي2
هوش عاطفي و بهره ي هوشي قابليت هاي متضادي نيستند. بلكه بيشتر مي توان چنين گفت كه متمايزند. همه ما تركيبي از هوش و عاطفه داريم، افرادي كه داراي بهره هوشي بالا و هوش عاطفي بسيار ضعيف (يا بهره ي هوشي پايين و هوش عاطفي بالا) باشند.عليرغم وجود نمونه نوعي، نسبتاَ نادرند.(دولويكس و هيگس3 ، 2000).
ريون بار-آن (1999) در پي يافتن پاسخي براي اين سوال كه چرا برخي از افراد نسبت به برخي افراد ديگر در ابعاد مختلف زندگي موفق ترند،به تحقيقات بسياري دست زده اند. اين سوال لزوم مرور كلي عواملي كه تصور مي شد موقعيت كلي را رقم مي زنندو سلامت و هيجاني را موجب مي شوند، ايجاد مي كند.
بار- آن دريافت كه تنها كليد موفقيت و تنها عامل پيش بيني كننده ي آنها هوش عقلي نيست بلكه بايد در جستجوي عوامل ديگري بود. بر اساس مطالعات دانيل گلمن در بهترين شرايط همبستگي

1- Social Intelligence
2- Intelligence quetion
3- Dulewicz & Higgs
اندكي(7%) بين هوش عمومي و برخي ابعاد هوش عاطفي وجود دارد. بطوريكه مي توان ادعا كرد
آنها عمدتاً ماهيت مستقل دارند. وقتي افراد داراي بهره هوشي بالا در زندگي تقلا مي كنند و افراد داراي هوش متوسط بطور شگفت انگيزي پيشرفت مي كنند، شايد بتوان آن را به هوش عاطفي بالاي آنان نسبت داد.
بنابراين افرادي که از هوش عاطفي قوي برخوردارند، از نظر اجتماعي متعادل، شاد و سر زنده‌اند و هيچ گرايشي به ترس يا نگراني ندارند و احساسات خود را به طور مستقيم بيان کرده و راجع به خود مثبت فکر مي‌کنند. آنان ظرفيت چشمگيري براي تعهد، پذيرش مسئوليت و قبول چارچوب اخلاقي دارند و در رابطه خود با ديگران بسيار دلسوز و با ملاحظه‌اند و از زندگي عاطفي غني، سرشار و مناسبي برخوردارند. آنان همچنين با خود، بسيار راحت برخورد مي‌کنند (دوستار، 1382).

2-5-1- مقايسه هوش عاطفي و عقلي
بهترين حوزه مناسب براي مقايسه هوش عاطفي و هوش عقلي محيط كار است زيرا فرد در محيط كار خود علاوه بر توانايي هاي علمي(كه از هوش عقلي نتيجه مي شود) از قابليت هاي عاطفي خود نيز استفاده

مي كند. از اينرو، در حوزه توسعه منابع انساني در سازمان ها مفهوم هوش عاطفي بكار گرفته شده است تا به مهارتهاي عاطفي، علاوه بر قابليت هاي تخصصي توجه شود.
بر اساس تحقيقات، هوش عقلي حداكثر 10در صد در عملكرد و موفقيت تاثير دارد(مخصوصا در حوزه مديريت) البته تحقيقات “رابرت امرلينگ1” و “دانيل گولمن” (2003) بيان مي كنند كه هوش عقلي نسبت به هوش عاطفي پيشگوي بهتري براي كار و عملكرد علمي فرد است. اما زماني كه اين سوال مطرح مي شود” آيا فرد مي تواند در كار خود بهترين باشد و يا مديري لايق باشد؟”در اينجا هوش عاطفي معياربهتري است، هوش عقلي احتمالا براي به دست آوردن اين جواب كارايي كمتري دارد. ” گولمن” نيز در كتاب خود بنام (كار با هوش عاطفي2 ، 1998)بر نياز به هوش عاطفي در محيط كار، يعني محيطي كه اغلب به عقل توجه مي شود تا قلب و احساسات، تمركز مي كند. او معتقد است نه تنها مديران و رؤساي شركت ها نيازمند هوش عاطفي هستند، بلكه هر كسي كه در سازمان كار مي كند نيازمند هوش عاطفي است( موراي3 ، 1998).
اما هرچه در سازمان به سمت سطوح بالاتر مي رويم اهميت هوش عاطفي در مقايسه با هوش عقلي افزايش مي يابد در اين زمينه ‌‌‌(( گلمن)) و همكاران او معتقدند كه هوش عاطفي در تمامي رده هاي سازماني كاربرد زيادي دارد، اما در رده هاي مديريتي اهميتي حياتي مي يابد. آنان مدعي هستند هوش عاطفي تا حدود 58 درصد بهترين ها را در موقعيت رهبري ارشد از ضعيف ترين ها جدا مي سازد و مشخص مي كند. زيرا شرايطي كه در رأس سلسله مراتب سازمان بوجود مي آيند، سريع تر گسترش مي يابند، چرا كه هركسي به مدير و فرد بالا دست خود نگاه مي كند. افراد زير دست رفتارهاي عاطفي خود را از مديران مي آموزند. حتي هنگامي كه مدير را نمي توان زياد رؤيت كرد (مثل مديري كه در پشت درهاي بسته در طبقات بالاتر كار مي كند) نگرش او بر حالات پيروانش تاثير مي گذارد. به همين علت است كه هوش عاطفي از اهميت زيادي براي يك رهبر برخوردار است. (گولمن و همكاران، 2001).

1- Robert Emmerling
2- Working with the Emotional intelligence
3- Murray

بنابراين، اين مهم بايد مد نظر قرار گيرد كه در سازمان ها هوش عقلي تنها ابزار مقايسه افراد نيست ، چرا كه در محيط هايي كه انسان ها فعاليت دارند قابليت هاي عاطفي، درك افراد از احساسات خود و ديگران و توانايي هاي آنان در ارتباطات عوامل مهمي هستند كه بايد مد نظر قرار گيرد. در اين بين ارتباطات از اهميت ويژه اي برخوردار است زيرا توانايي هاي اجتماعي بخش مهم هوش عاطفي و در واقع عينيت بخش هوش عاطفي است.

2-5-2- رابطه هوش عاطفي و اثر بخشي مديران
برخي از مديران به خاطر رابطه ضعيف خود با ديگران قادر نيستند بازخورد دريافت كنند و به بازخوردها پاسخ درست بدهند.
مديران اثر بخش و موفق تقريباً در تمام جنبه ها با اين مديران متفاوت هستند. آنان نقش رهبر را ايفا مي كنند، بنا به نظر ((گولمن)) رهبر قوي و مؤثر كسي است كه الهام بخش است، انگيزه ايجاد مي كند و تعهد بوجود مي آورد، قابليت هاي هوش عاطفي خود را به طور پيوسته تقويت مي كند و با توجه به نياز، سبك هاي رهبري را تغيير مي

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید