دهد( ديربورن1 ،2002). مديران موفق برانگيزاننده هاي خوبي هستند. در يك كلام، مديران موفق تأكيد بر ارتقاي هوش عاطفي وپرورش قابليت هاي عاطفي دارند (مايلر2 ،1999) .

2-5-3- مفاهيم اساسي هوش عاطفي از ديدگاه ماير و سالووي
اصطلاح هوش عاطفي براي اولين بار از سوي سالووي و ماير در سال 1990 بعنوان شكلي از هوش اجتماعي مطرح شد. الگوي اوليه آنها از هوش عاطفي شامل سه حيطه يا گستره از توانايي ها مي شد.
1- ارزيابي و ابراز هيجان : ارزيابي و بيان هيجان در خود توسط دو بعد كلامي و غير كلامي، همچنين ارزيابي هيجان در ديگران توسط ابعاد فرعي ادراك غير كلامي و همدلي مشخص مي شود.
2- تنظيم هيجان در خود و ديگران : تنظيم هيجان در خود به اين معناست كه فرد تجربه فراخلقي، كنترل، ارزيابي و عمل به خلق خود را دارد و تنظيم هيجان در ديگران به اين معناست كه فرد تعامل مؤثري با سايرين (براي مثال آرام كردن هيجاني كه در ديگران درمانده كننده هستند) دارد.
3- استفاده از هيجان : استفاده از اطلاعات هيجاني در تفكر، عمل، مساله گشايي است.
ماير و سالووي (1997) تعريف اوليه شان را از هوش عاطفي با ايجاد يك مدل چهار شاخه اي از هوش عاطفي توسعه دادند .
اين مدل هوش عاطفي را بصورت عملياتي در دو سيستم شناختي و هيجاني بررسي مي كند. اما با اين وجود مدل مورد نظر از چهار شاخه يا مؤلفه تشكيل مي شود.
توصيف اين مدل چهار شاخه اي در شكل 2-3 نشان داده شده است، كه چهار شاخه و متعاقباً مراحل پردازش هيجاني مرتبط با هر شاخه را مشخص كرده است.

1- Dearborn
2- Miller

قوه تفكر، رشد عاطفي هوشي
و شخصي را ارتقا مي دهد

مديريت ابزار احساسات را كاربردهاي عاطفه از
تشويق مي كند
يك احساس تا احساس
2 – مديريت عاطفه ديگر ملاحظه مي شوند

عواطف قابل دريافت نشانه هاي عاطفي در
و قابل بيان هستند 1- برداشت و 3- فهم عاطفي ارتباط با تعامل و كاربرد
اظهار عاطفي دنيوي درك مي شوند.

4- كاربرد هوش
عاطفي
عواطف احساس مي شوندو عواطف و اطلاعات
تاثير گذاري خود كار روي احساسي مورد توجه
شناخت را شروع مي كنند قرار ميگيرد

عواطف به صورت نشانه هاي
محسوس وارد سيستم شناخت شده
و سپس روي شناخت تاثير مي گذارند.

شكل شماره 2-3. مدل هوش عاطفي ماير و سالووي (1997)

الف) برداشت و اظهار عاطفي1 : به توانايي شناخت دقيق و درست هيجانات در خود و ديگران و تميز قائل شدن ابراز هيجانات واقعي از هيجانات نادرست و غير واقعي (رياكارانه ) اشاره دارد. يك فرد بالغ قادر خواهد بود نه تنها احساسات دروني خود، بلكه احساسات ديگران را نيز تشخيص دهد، احساساتش را و هر آنچه از نيازهايي كه حول و حوش اين احساسات مي گردد را بيان كند و آخر از همه اينكه ، او نسبت به بيان احساسات مصنوعي و دستكاري شده حساس مي باشد، يعني مي تواند ابراز هيجانات واقعي را از غير واقعي تشخيص دهد. اين شاخه از هوش عاطفي با ظرفيت و استعداد درك و بيان احساسات طبيعي انسان شروع مي شود.هوش عاطفي بدون صلاحيت هاي موجود در اين شاخه غير ممكن است. ادراك عواطف شامل توجه و رمزگشايي پيام هاي عاطفي، هنگامي كه آنها در حالت هايي مثل حالت هاي صورت يا تن صدا پديدار مي شود، مي گردد. شخصي كه يك ترس زود گذر را در چهره ديگران تشخيص مي دهد بيشتر از كسي كه اين علامت را تشخيص نمي دهد، درباره افكار و عواطف مي فهمد.
ب) مديريت و تنظيم عواطف : به توانايي تنظيم مؤثر وتعديل شدت عواطف و مديريت آن برخود و ديگران اشاره دارد. كه اين امكان را به فرد مي دهد تا عواطف منفي، مضر و آسيب زا را به صورتي

1- Perception, and expression of emotion
سازگارو انطباقي تبديل كند. عده اي اعتقاد دارند كه هوش عاطفي راهي خواهد بود براي رها شدن از عواطف دردسر دهنده و پرزحمت يا شكاف هاي عاطفي در روابط انساني و فراتر از آن معتقدند كه عواطف را كنترل مي كند. افراد يك دامنه وسيعي از تكنيك ها را براي تنظيم خلق و خويشان بكار مي برند.
تاير، نيومن و مك لاين1 (1994) ، اعتقاد دارند كه تمرين هاي فيزيكي، يكي از مؤثرترين استراتژي ها، براي تغيير خلق و خوي هاي بد مي باشند. ديگر استراتژي هاي تنظيم احساسات شامل گوش كردن موزيك و تعاملات اجتماعي مي باشد.همچنين تفريح هاي دلپذير (سرگرمي ها، كارهاي ذوقي، شوخي، فعاليت هاي كاري، خريد، مطالعه و نويسندگي) نيز مؤثر مي باشد.
بطور كلي موفق ترين روشهاي تنظيم (كنترل) عواطف، شامل صرف انرژي تكنيك هاي مديريت فعال احساسات مانند تمدد اعصاب، استراحت،مديريت استرس، تلاش هاي شناختي و ورزش مي باشد.
ج) فهم يا ادراك عاطفي2 : توانايي فهم عواطف و استفاده صريح و صادقانه، انعطاف پذيرو ابتكاري از عواطف، در موقعيت هاي اجتماعي است كه در جهت حفظ انگيزه هاي مثبت براي رسيدن به اهداف بكار مي رود( مايرو ديگران، 2002).
توانايي درك عواطف پيچيده و آگاهي از علل آنها و چگونگي تغيير عواطف از يك حالت به حالت ديگر را درك عواطف مي نامند. به كمك اين آگاهي ها ما مي توانيم بفهميم كه چه چيزي موجب برانگيختن يا عدم برانگيختگي افراد يا گروه ها مي شود و در نتيجه مي توانيم همكاري بهتري را با ديگران برنامه ريزي كنيم (سياروچي و همكارانش، 1383).
د) تسهيل تفكر بوسيله عاطفه(كاربرد هوش عاطفي)3 : توانايي يكي كردن و داخل كردن احساسات در تجزيه و تحليل، استدلال، حل مسأله و تصميم گيري. كاربرد عواطف يعني توانايي استفاده از عواطف در جهت كمك به كسب نتايج مطلوب، حل مسائل و استفاده از فرصتها.( سياروچي و همكارانش،1383).

2-5-4- مفاهيم اساسي هوش عاطفي از نظر بار- آن
همانطور كه در مبحث تاريخچه هوش عاطفي گفته شد مدلي كه بار- آن در مورد اين هوش ارائه داده است شامل پنج عامل تركيبي و پانزده خرده مقياس است كه در قالب شكل 2-4 آورده شده است :

1- Thayer, Newman & McClain
2- Emotional Understanding
3- Emotion`s facilitation of thinking

شكل شماره2-4. مدل هوش عاطفي بار- آن (1998)

الف: مهارت هاي درون فردي1 :
– خود آگاهي عاطفي : توانايي تشخيص و درك احساسات. خودآگاهي تنها آگاهي از احساسات يك فرد و هيجانات وي نبوده بلكه شامل توانايي تمايز و تفاوت بين آنها، به منظور پي بردن به اين امر است كه، شخص چه احساسي دارد و چرا اين احساس در او شكل گرفته است و همچنين به منظور پي بردن به آنچه مسبب اين احساس مي باشد. مشكلات جدي در اين حوزه در موقعيت هاي “الكسي تايميك” (ناتواني در ميان احساسات) يافت مي شود.
– جرأت ورزي(قاطعيت و جسارت) 2: به معناي توانايي ابراز احساسات، عقايد، تفكرات و دفاع از حقوق خود به شيوه اي سازنده و غير مخرب است. قاطعيت داراي سه بعد است:
– توانايي بيان احساسات.(مثل قبول و ابراز خشم، صميميت و احساسات جنسي)
– توانايي بيان آشكار عقايد و افكار خويش. ( مثل توانايي بيان باورهاي مخالف و اتخاذ موضعي مشخص، حتي اگر به لحاظ عاطفي انجام آن دشوار و باعث از دست رفتن امتياز بشود).
– توانايي احقاق حقوق خويش ( مثل اجازه ندادن ديگران به آزار، يا گرفتن امتياز از شما).
– افراد قاطع، كمرو و خجالتي نبوده و مي توانند احساساتشان را (اغلب به طور غير مستقيم) بدون پرخاشگري و فحاشي، ابراز كنند.

1- Internal Personal skills
2- Assertiveness
– حرمت ذات1 (عزت نفس) : به معناي احترام به خويشتن و پذيرش خود به عنوان شخصي اساساً
خوب است. اصولا احترام به خود، قبول و دوست داشتن خود آنگونه كه هستيم مي باشد. توانايي
پذيرش جنبه هاي مثبت و منفي، محدوديتها و قابليتهاي خود، اعتماد به خود و عزت نفس، با خود باوري و مفهوم نسبتاً خوب رشد يافته مرتبط است. افراد بدون حرمت ذات احساس عدم كفايت و حقارت مي كنند.
– خود شكوفايي2 : به توانايي شناخت و تحقق بخشيدن به استعدادهاي بالقوه خويشتن اشاره دارد. اين بعد از هوش عاطفي تبيين جستجو، براي غنا و معني بخشيدن به زندگي است. تلاش براي شكوفا كردن بالقوه هاي خود، دربردارنده انجام فعاليت هاي مفرح و معني دار است و مي تواند به معني تلاش در همه عمر، و فعاليت پر شور، براي رسيدن به اهداف دراز مدت تعبير شود. خود شكوفايي فرآيندي مستمر و پويا، براي كسب حداكثر رشد توانايي ها، قابليت ها و استعدادهاست. اين عمل به تلاش مصرانه براي داشتن بهترين عملكرد و تلاش براي بهتر ساختن خلق و خوي، مربوط است.
– استقلال3 : عبارت است از خود فرماني و خود كنترلي در تفكر و عمل و رهايي از وابستگي عاطفي. افراد مستقل، در برنامه ريزي و تصميم گيري هاي مهم خوداتكا مي باشند. استقلال اساساً توانايي خودمختار، در مقابل نياز حمايت و حفاظت مي باشد. مستقل بودن به ميزان اعتماد به خود، نيروي دروني و تمايل در برآوردن انتظارات و تعهدات، بدون اينكه اسير آنها شوند، مبتني است.

ب: مهارتهاي ميان فردي4
– همدلي : عبارت است از توانايي آگاهي، فهم و درك احساسات ديگران و حساس بودن به اينكه چرا، چگونه و چه چيزي را اينگونه، به اين طريق احساس مي كنند. همدل شدن، كسب توانايي يا شناخت هيجانات و عواطف ديگران است.
– روابط بين فردي : ايجاد و حفظ روابط متقابل رضايت بخش، كه صميميت و تعادل محبت از ويژگي هاي آن است. رضايت متقابل، شامل تبادلات اجتماعي معنادار است كه به طور بالقوه لذت بخش است. از ويژگي هاي ارتباطات مثبت بين فردي، توانايي صميميت و محبت و انتقال دوستي به شخص ديگر است.
اين بعد هم با ضرورت كسب روابط دوستانه با ديگران و هم با توانايي احساس راحتي و آرامش در چنين روابطي، مرتبط است.
– مسئوليت پذيري اجتماعي5 : نشان دادن خود به عنوان عضوي مؤثر و سازنده، در يك گروه اجتماعي است. اين

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید