به اتمام رساند كه در آن از واژه هوش عاطفي استفاده شده بود. اين چنين به نظر مي رسد كه اين اولين استفاده علمي و آكادميك از واژه هوش عاطفي مي باشد. (خائف الهي و دوستار،1382).

در سال 1990سالووي و ماير با آگاهي از كارهاي انجام شده در زمينه جنبه هاي غير شناختي هوش، اصطلاح هوش عاطفي را به كار بردند. آنها اصطلاح هوش عاطفي را به عنوان شكلي از هوش اجتماعي1 كه شامل توانايي در كنترل احساسات و عواطف خود و ديگران و توانايي تمايز قائل شدن بين آنها و استفاده از اطلاعات به عنوان راهنمايي براي فكر و عمل فرد به كار برند(چرنيس2 ، 2005).
اين دو دانشمند بيان داشتند كه هوش عاطفي اين امكان را براي ما فراهم مي كند كه به صورت خلاقانه تري بيانديشيم و از عواطف و احساسات خود در حل مسائل و مشكلات استفاده كنيم. اين دو دانشمند با ادامه تحقيقات خود در زمينه اندازه گيري و سنجش هوش عاطفي بيان داشتند كه هوش عاطفي تا حدي با هوش عمومي همپوشاني دارد و شخصي كه داراي هوش عاطفي باشد، بايد چهار مهارت زير را داشته باشد: 1- تشخيص عواطف3
2- استفاده از احساسات و عواطف4
3- فهم عواطف5
4- تنظيم و كنترل عواطف6 (چرنيس، 2005)
به جاي كساني كه براي اولين بار اصطلاح هوش عاطفي را به كار بردند، دانيل گولمن كسي است كه

1-Social Intelligence
2- Cherniss
3- Identifying Emotions
4- Using Emotions
5- Understanding Emotions
6- Regulating Emotions
بيشتر از همه نامش با عنوان هوش عاطفي گره خورده است (هين، 2004). وي كه خبرنگار روزنامه نيويورك تايمز بود، رشته روانشناسي را در هاروارد1 به پايان رساند و مدتي نيز با مك كللند2 و ديگران كار كرد. گروه مك كللند مي خواستند بدانند كه چرا آزمون هاي هوش نمي تواندمشخص كند كه افراد در زندگي خود موفق مي شوند يا نه( چرنيس،2005). گولمن در سال 1995 كتابي تحت عنوان هوش عاطفي نشر كرد كه اين كتاب پرفروشترين كتاب سال شد و تلويزيون آمريكا با مصاحبه هاي گسترده اي كه با وي در زمينه هوش عاطفي داشت موجب معروف شدن وي در سطح جهان گرديد . در صفحه بعد به فعاليت هاي روانشناسي از سال 1900ميلادي تا كنون و نحوه پيدايش مفهوم هوش عاطفي كه به صورت جدول 2-5، آورده شده است اشاره مي كنيم:

1- Harvard
2- Mc Clell and

جدول 2-5 ظهور مفهوم هوش عاطفي(رشيدي،1387)

ظهور مفهوم هوش عاطفي

1969-1900
هوش و عواطف به عنوان حوزه هاي جداگانه و محدود
مطالعه هوش : طي اين دوره قلمرو روان آزمايي هوش توسعه يافته و فن آوري پيچيده و پيشرفته آزمون هاي هوش به وجود آمد.
مطالعه عواطف: در حوزه عواطف مباحث پيرامون مسائل تخم مرغ و مرغ بود كه كدام ابتدا به وجود آمده است، اول واكنش هاي فيزيولوژيكي به وجود مي آيند بعد هيجان يا بالعكس.
در حيطه هاي ديگر داروين روي موضوع وراثت و تكامل و پاسخ هاي هيجاني بحث مي كرد، اما طي اين دوره اغلب عاطفه به عنوان موضوعي كه تحت تأثير عوامل فرهنگي قرار مي گيرد، مورد توجه بود.
مطالعه هاي مربوط به هوش اجتماعي: در همان زمان كه ارزيابي هوش مطرح شد و فعاليت هاي علمي در مورد هوش كلامي و استدلالي در جريان بود، تعدادي از روانشناسان جهت شناسايي هوش اجتماعي تلاش مي كردند، اما در كل مي توان گفت تلاش ها در اين مسير تا حد زيادي دلسرد كننده و مفاهيم هوش محدود به شناخت بود.

1989-1970
مطالعات اوليه پيرامون هوش عاطفي
مطالعه هاي اوليه در مورد هوش عاطفي طي اين دو دهه صورت پذيرفت. در اين دوره حوزه هاي شناخت و عاطفه مورد بررسي قرار گرفتند تا مشخص شود كه عواطف و شناخت چگونه روي يكديگر تأثير متقابل دارند. اعتقاد بر اين بود كه افراد افسرده نسبت به سايرين ممكن است واقع بين تر و دقيق تر باشند و نوسان هاي خلقي ممكن است، خلاقيت را افزايش دهند همچنين در اين دوره، حوزه ارتباطات غير كلامي توسعه يافت و مقياس هايي براي دريافت اطلاعات غير كلامي(كه گاهي عاطفي هستند) از چهره و قيافه افراد، اختصاص يافت. در حوزه هوش مصنوعي بررسي ها و آزمايش ها، در مورد اين موضوع بود كه رايانه ها چگونه مي توانند حالت هاي عاطفي را درك نمايند.
نظريه گاردنر در مورد هوش چند گانه، از هوش درون فردي نام مي برد كه به توانايي دريافت و نماد پردازي عواطف اشاره داشت. كار آزمايش در مورد هوش اجتماعي به درك اين موضوع منجر شد كه، هوش اجتماعي شامل مهارت هاي اجتماعي، مهارت همدلي، نگرش هاي جامعه پسند، اضطراب اجتماعي و عاطفي بودن مي باشد .
مطالعه روي مغز براي تفكيك ارتباطات بين عاطفه و شناخت آغاز شد و گاه و بي گاه از اصطلاح هوش عاطفي استفاده مي شد.

1993-1990
ظهور هوش عاطفي
در اين دوره ي 4 ساله كه از ابتداي 1990 شروع مي شد، ماير و سالووي چند مقاله در زمينه هوش عاطفي منتشر كردند. مقاله ها زمينه مناسب براي مطرح شدن مفهوم
هوش عاطفي فراهم نمودند. در همين زمان نتيجه مطالعه شامل معرفي اولين مقياس ارزيابي توانايي هوش عاطفي بود با همين نام منتشر شد.همچنين در اين دوره نيز بناها و مفاهيم بنيادي هوش عاطفي، به ويژه در علوم عصبي توسعه پيدا كرد.
1997-1994
گسترش
مفهوم هوش عاطفي
با انتشار كتاب هوش عاطفي توسط گلومن (روزنامه نگار) آثار و نوشته هاي علمي در اين حوزه گسترش پيدا كرد . اين كتاب پر فروش ترين در سطح دنيا، در تيتراژ بالا انتشار يافت. مجله تايمز براي ناميدن مفهوم هوش عاطفي از EQ استفاده كرد. تعدادي از مقياس ها ي شخصيت تحت عنوان هوش عاطفي منتشر شدند.

2-7-1- تعريف هيجان
هيجان حالت عاطفي هوشياري يا خودآگاهي است كه در آن مفاهيمي چون شادي، غم، ترس، نفرت يا علاقه تجربه مي شود ( آقايار و شريفي، 1386). بر خلاف هوش منطقي كه بيشترتحت تأثير عوامل وراثتي است و در طول زندگي فرد ثابت مي ماند، هوش هيجاني بيشتر تحت تأثير شرايط محيطي است (ماير و سالووي1،1990).

2-7-2- تعريف هوش هيجاني دانيل گولمن
1- هوش عاطفي مهارتي است كه دارنده آن مي تواند از طريق خودآگاهي، روحيات خود را كنترل كند، از طريق خود مديريتي آن را بهبود بخشد، از طريق همدلي، تأثير آنها را درك كند و از طريق مديريت روابط، به شيوه اي رفتار كند كه روحيه خود و ديگران را بالا ببرد( دوستار، 1382).
2- ” بار- آن” : هوش عاطفي توانايي هاي يك شخص در مواجهه با چالش هاي محيطي است و موفقيت هاي فرد را در زندگي پيش بيني مي كند (وثوقي كيا، 1383).
3- جان ماير و پيتر سالووي : هوش عاطفي توانايي ارزيابي، بيان تنظيم عاطفه خود و ديگران و استفاده كارآمد از آن است (دوستار، 1382).
بنابراين هوش عاطفي را مي توان به كار گيري قابليت هاي عاطفي خود و ديگران، در رفتار فردي و گروهي براي كسب حداكثر نتايج تعريف كرد.

2-7-3- ابعاد هوش هيجاني
“ماير”، “سالووي” و “ديويد كارسو”، “دانيل گولمن” و “بار-آن” به تحقيق در مورد هوش عاطفي پرداخته و ابعاد هوش هيجاني را به صورت متفاوتي معرفي كرده اند :
“ماير”، “سالووي” و همكار جديد آنها “ديويد كارسو”، هوش عاطفي(هيجاني) را به چهار عامل تقسيم مي كنند:
1- برداشت و اظهار هيجاني: بازشناسي و وارد كردن اطلاعات كلامي و غير كلامي از سيستم هيجاني.
2- تسهيل تفكر بوسيله هيجان (استفاده از هوش هيجاني) : به كار گيري هيجان ها به عنوان قسمتي از جريان شناختي مانند خلاقيت و حل مسئله.
3- فهم يا درك هيجاني: پردازش شناختي هيجان كه شامل بصيرت و معلومات بدست آمده در مورد احساسات فرد يا احساسات ديگران است.
4- مديريت يا تنظيم هيجاني : مديريت هيجان درخود و افراد ديگر از نظر آنان مهمترين جزء تشكيل دهنده هوش هيجاني عبارت است از:
توانايي ارزيابي و بيان صحيح هيجان ها، توانايي تشخيص هيجان ها در خود و توانايي اظهار و بيان احساسات خود (اكبرزاده، 1383).
هنر ارتباط با مردم به مقدار زياد، مهارت كنترل و اداره احساس هاي ديگران است اين مهارت نوعي توانايي است كه محبوبيت، قوه رهبري و نفوذ شخص را تقويت مي كند. رهبران داراي سطوح بالاي توانايي هاي هيجاني مي باشند. اغلب با روحيه هستند. افراد ماهر از نظر اجتماعي به حوزه وسيعي از آشنايي ها و مهارت ها براي ايجاد رابطه تمايل دارند. اين افراد در مديريت گروه ها ماهر هستند. مهارت هاي اجتماعي مي تواند به عنوان كليه قابليت هاي رهبري در اكثر سازمان ها در نظر گرفته شود، زيرا وظيفه رهبر انجام كار از طريق ديگر افراد است. در اين راستا رهبران به مديريت مؤثر روابط نياز دارند و مهارت هاي اجتماعي آن را ممكن مي سازد. اين ابعاد در جدول شماره 2-6 نشان داده مي شود.
1- Mayer & Salovey
جدول شماره 2-6 : ابعاد هوش هيجاني از نظر دانيل گولمن(اينترنت)

فرد چه عاملي را مي بيند
فرد چه كاري را انجام مي دهد
در مورد خود
خودآگاهي
خود مديريتي
در مورد ديگران
آگاهي اجتماعي
مديريت روابط

بار- آن : هوش عاطفي را در قالب رفتار هوشمندانه و اجتماعي به پنج مؤلفه زير تقسيم مي كند:
1. خوش بيني : توانايي مثبت ديدن مسائل زندگي و توجه به آنها
2. خود ستايي : توانمندي دستيابي و توفيق به اهداف و استعدادهاي نهفته
3. خرسندي : توانايي احساس خرسندي از خود، ديگران و زندگي
4. استقلال : توانايي مستقل بودن و عدم وابستگي احساس به ديگران
5. مسئوليت پذيري اجتماعي : توانايي احساس يكي شدن با گروه اجتماعي. ( بار- آن، 1998).

2-7-4- رابطه هوش عاطفي و شخصيت
هوش هيجاني يعني داشتن مهارت هايي تا بدانيد چه كسي هستيد، چه افكار، عواطف، احساسات، پيوستگي رفتاري داريد. هوش هيجاني به آن دسته از مهارت ها اطلاق مي شود كه براي ارزيابي مجرد و هدايت به كار مي رود تا باعث تغيير ماهيت و توانايي هاي شما براي تعالي، توسعه، هدايت و ايجاد احساس مثبت از زندگي شود.احساسات انساني جنبه هاي پيچيده اي دارد.
تحقيقات نشان مي دهد هشت محور عمده احساسات شامل ترس، شعف، مقبوليت، خشم، افسوس، نفرت، حيرت و توقع مي باشد.
البته همه ما در زندگي روزانه ده ها و گاهي صدها نوع از اين احساسات را تجربه مي كنيم و گاهي مي توانيم اين احساسات را كنترل يا سركوب نمائيم كه علت بروز تعارضات از همين جا سرچشمه مي گيرد. به عقيده گولمن شخصيت افراد تركيب درستي از عقل و دل است و معمولاً سمبل عقل، بهره هوشي(IQ)و دل، هوش هيجاني (EQ) است.
تحقيقات نشان مي دهد موفقيت هاي زندگي حرفه اي 20 درصد به بهره هوشي (IQ) و 80 درصد به هوش هيجاني (EQ) بستگي دارد. به لحاظ فرهنگي آموختيم كه به هيجان به جاي يك پاسخ يا واكنش احساسي به عنوان يك عامل هوشي بنگريم، همچنين خودمان همانند هيجاناتي كه اطلاعات درست ذهن را تعريف مي كند اعتماد نكنيم. حتي گاهي واژه هيجان بيانگر يك شخصيت ضعيف است و به كسي اطلاق مي شود كه قادر به كنترل خويش نبوده يا حتي گاهي رفتاري كودكانه يا ابلهانه دارد. در حقيقت تمام ذهنيت از خودمان در اطراف هوشمان است. جامعه شناسان معتقدند اگرچه هوش تحصيلي يكي از عوامل موفقيت و پيشرفت به شمار مي رود ليكن نمي توان فردي با هوش هيجاني بالا را به عنوان يك مخزن فكري محسوب كنيم. هميشه به ما آموخته اند براي فكر و عقل ارزش قائل شويم در عوض عاطفه و احساسات بي ارزشند. (آقايار و شريفي، 1386).

2-7-5- جذابيت هوش هيجاني
تصور عموم اين است كه هوش هيجاني در تمام ابعاد زندگي نقش كليدي دارد كه چندان صحيح به نظر نمي رسد. در عوض معتقد نيستيم كه هوش هيجاني نام جديد با محتوايي قديمي است هوش هيجاني مي تواند نقش مهمي در رهبري، بهبود كار

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید