1-13- مدل عملياتي تحقيق

فصل دوم
ادبيات تحقيق

بخش اول: هوش عاطفي
2-1- مقدمه
برخي از حوزه هاي حرفه اي روان شناسي بيش از حوزه هاي ديگر مورد توجه و اقبال عمومي واقع گرديده اند. از جمله ي آنها حوزه ي هوش عاطفي1 را مي توان نام برد. در سالهاي گذشته هوش عاطفي عنوان بسياري از كتاب ها و مجلات پر فروش و مقاله هاي روزنامه هاي مشهور و پر خواننده در خارج از كشور را به خود اختصاص داده و در مورد آن پژوهش هاي علمي گوناگوني صورت پذيرفته است. درباره ي دلايل اين علاقه و جلب توجه، تبيين هاي گوناگوني به عمل آمده است.
يكي از اساسي ترين مسائل زندگي مدرن امروزي، حل مسائل و مشكلات انساني است تا فني، و از اين به بعد ما مجبوريم كه مشكلات انساني را بسيار بيشتر از مشكلات فني مورد توجه قرار دهيم. هوش عاطفي مدعي است كه مي تواند حداقل برخي از مشكلات زندگي بشر امروزي را كه در اصطلاح ((تعارف بين آن چه هست كه انسان احساس مي كند و آن چه كه به آن فكر مي كند)) حل و فصل نمايد.

1- در متون فارسي براي واژه Emotion معادل عاطفه و هيجان آمده است. در اين پژوهشEmotional را عاطفي وEmotional Intelligence را هوش عاطفي ترجمه كرديم .
مورفي1(2002) نشان داد كه هوش هاي چند گانه اي براي موفقيت مديران مورد نياز است. اين تحقيق ضمن بيان اين نكته كه هوش بر ساخته اي چند بعدي است و شامل انواع مختلفي مي باشد در واقع هوش هاي چند گانه اي را براي رهبري معرفي كرده است . تقسيم بندي آنها عبارت است از :
* هوش شفاهي/ منطقي كه با تست هاي (IQ) قابل سنجش است (هوش تحليلي).
* هوش عاطفي كه در ده سال گذشته به عنوان مهمترين عامل موفقيت مديران مطرح بوده است و با تست هاي(QE) سنجيده مي شود .
* هوش فرهنگي2 كه نشان دهنده توانايي افراد در مواجهه مؤثر با جنبه هاي فرهنگي محيط مي باشند و با تست هاي (QC) قابل سنجش است ( الون و هايگينز، 2005).
مفهوم هوش عاطفي دربر گيرنده اين فرضيه است كه(( بسياري از افراد كه از تحصيلات عالي برخوردار نمي باشند، ولي از هوش عاطفي بالايي برخوردارند، زندگي شاد و موفقيت آميزي را تجربه مي نمايند)). يكي ديگر از دلايلي كه هوش عاطفي مورد توجه قرار گرفته، اين است كه اين سازه، مفهوم كلاسيك و سنتي هوش و روشهاي ارزيابي آنها را زير سؤال برده و در مورد سودمندي آنها اشكال هاي جدي مطرح ساخته است. در نهايت بسياري از نويسندگان راجع به توانايي هاي بالقوه هوش عاطفي و اثرات آن بر زندگي عاطفي و روزمره ي انسان قلم فرسايي نموده اند كه به هر حال اين بحث ها سبب گرديده، اين باور قديمي كه ماهيت انسان را در تعارض مداوم بين قلب و مغز مي داند، به چالش كشيده شود و در مورد درستي آن شك و ابهام به وجود آيد.
علاوه بر اين سبب گرديده تا مردم به اين باور برسند كه هوش عاطفي مي تواند سبب افزايش ميزان سلامتي، رفاه و آسايش عمومي، ثروت، موفقيت، عشق و شادي گردد. در مورد اين ادعاها، لازم است تا ارزيابي هاي دقيق و علمي صورت بگيرد تا درستي و نادرستي آن ها مشخص گردد(مرادي،1384).

2-2- عاطفه3 :
در فرهنگ هاي لغت تعاريف گوناگون و متناقضي از عواطف وجود دارد.ريشه واژه عاطفه، كلمه لاتين (Moter) است به معناي ((حركت و جنبش)) و تمايل به حركت و عمل را در هر يك از احساسات و عواطف آدمي نشان مي دهد . عاطفه به احساس و افكار همراه آن به حالات روان شناسي بيولوژيك و محدوده اي از تكانه ها بر مي گردد .

در فرهنگ لغت آكسفورد معناي لغوي عاطفه چنين آمده است (( هر تحريك در ذهن، احساس و حالت ذهني قدرتمند يا تهيج شده، عاطفه ناميده مي شود.))
نظريه هاي متعددي در زمينه عاطفه مطرح است، كه هر يك با تاكيد و توجه بيشتر به يكي از مؤلفه ها، آن را تعريف كرده و مورد بررسي قرار داده است. همچنين تعداد عواطف شناخته شده با در

نظر گرفتن تركيبات گوناگون، تحولات و اختلافات جزئي ميان آنها، به صد نوع مي رسد، عنوان برخي از گروه هاي اصلي از اين قرار است: ((خشم، ترس، شادماني، عشق، شگفتي، نفرت، شرم))(گولمن،1995).

1- MoroPhi
2- Cultural Intelligence
3- Emotion
تعريف ديگري كه از عواطف در فرهنگ لغت راندوم هاووس (1975،270) آمده، عاطفه را نوعي حالت احساسي يا هيجاني مي داند كه خود آگاه و ارادي است و طي آن حالت هايي چون شادي، غم، غصه، ترس، تنفر و … تجربه مي شوند و با حالت هايي چون شناخت يا انگيزش و اراده تفاوت دارند (سياروچي1 و همكاران 1383).

تعدادي از نظريه پردازان، چندين هيجان مشابه را در مجموعه اي واحد جاي مي دهند، اما جملگي آنان بر اين مطلب اتفاق نظر ندارند. عنوان برخي از اين خانواده هاي اصلي و برخي از اعضاي آنها از اين قرار است:
– خشم : تهاجم، هتك حرمت، تنفر، غضب، اوقات تلخي، غيظ، آزردگي، پرخاش، خصومت، اذيت، تند مزاجي، دشمني و شايد در بدترين حالت تنفر و خشونت آسيب شناختي.
– اندوه : غصه، تاثر، دلتنگي، عبوسي، ماليخوليا، دلسوزي به حال خود، احساس تنهايي، دلشكستگي، نااميدي و در سطح آسيب شناختي، افسردگي شديد.
ترس : اضطراب، بيم، ناآرامي، دلواپسي، بهت، نگراني، توهم، ملاحظه كاري، ترديد، زود رنجي، ترسيدن، ترس ناگهاني(شوك)، وحشت، و از نظر آسيب شناسي رواني هراس(فوبي) و وحشت زدگي.
شادماني: شادي، لذت، آسودگي، خرسندي، سعادت، شوق، تفريح، احساس غرور، لذت جسماني، به هيجان آمدن، وجد، خوشنودي، رضايت، شنگولي، بالهوسي،از خود بيخود شدن و در نهايت شيدايي.
عشق: پذيرش، رفاقت، اعتماد، مهرباني، هم ريشگي، صميميت، پرستش، شيفتگي، مبهوت شدن.
شگفتي: جا خوردن،حيرت، بهت، تعجب.
نفرت: تحقير، اهانت، خوار شمردن، اكراه، بيزاري، بي رغيتي.
شرم: احساس گناه، دستپاچگي، حسرت، احساس پشيماني، احساس پستي، افسوس، دلشكستگي و توبه (گولمن،1387).

2-3- هوش
2-3-1- تعريف هوش
هوش توانايي يادگيري و كاربرد مهارت هاي لازم براي سازگاري با نيازهاي فرهنگ و محيط است(ياسايي، 1384).
هوش يعني تفكر منطقي، فعاليت هدفمند و برخورد كارا با محيط(براهني و همكاران، 1383).

2-3-2- نظريه سه ‌وجهي استرنبرگ
بر طبق نظريه سه‌وجهي استرنبرگ، هوش داراي سه شكل است: تحليلي، ابتكاري و عملي.
هوش تحليلي شامل توانايي تحليل، ‌قضاوت، ارزشيابي، مقايسه كردن امور انتزاعي(ذهني) مي‌شود. هوش ابتكاري شامل توانايي خلاقيت، طراحي، نوآوري و تخيل مي‌شود و هوش عملي بر توانايي استفاده،‌ كاربرد، عمل كردن و در عمل به‌كار گرفتن تكيه دارد. استرنبرگ، همچنين در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيد كه هوش بر سه گونه است:
1- هوش كلامي: در اين نوع هوش، فرد مطالب را به سرعت مي‌خواند و مي‌فهمد و در سخن‌گويي، واژگان بيشتر و دقيق‌تري به‌كار مي‌برد.
2- هوش كاربردي: بدين ‌معنا كه فرد هوشمند همواره موقعيت‌ها را خوب بررسي مي‌كند و مسائل را به نحو مطلوب و موفقيت‌آميز حل مي‌كند.
3- هوش اجتماعي: مردم را آن‌گونه كه هستند مي‌پذيرد، پيش از سخن گفتن مي‌انديشد و رفتار و كردارش همواره با سنجيدگي و ژرف‌نگري همراه است (اميديان، 1385)
1-Ciarrichi
2-3-3- نظريه هوش چندگانه گاردنر
در اين قسمت به هشت نوع هوش مختلفي که گاردنر تعريف کرده است اشاره مي شود.
1-هوش تصويري – فضايي:( قدرت تشخيص تصويري و فضايي ). کساني که هوش تصويري-فضايي بالايي دارند در تجسّم چيزها قوي هستند. اين افراد معمولاً جهت‌يابي خوبي دارند و با نقشه‌ها، نمودارها، عکس‌ها و تصاوير ويديويي مشکلي ندارند. اين افراد از خواندن و نوشتن ، تفسير عکس، گراف و نمودار ، رسم، نقاشي و هنرهاي تجسمي و درست کردن پازل لذت مي برند. اينها مي توانند معمار، مهندس و هنرمند خوبي شوند.

2 – هوش کلامي – زباني: کساني که هوش کلامي- زباني بالايي دارند به خوبي مي‌توانند از کلمات، به هنگام نوشتن و حرف زدن، استفاده کنند. اين افراد غالباً در نوشتن داستان، به خاطر سپردن اطلاعات ، استفاده از شوخ‌طبعي به هنگام بيان داستان‌ها ، توضيح دادن مسائل در مباحثه يا صحبت‌هاي متقاعد کننده مهارت دارند و ازخواندن و نوشتن لذت مي برند.

3- هوش منطقي – رياضي : کساني که هوش منطقي- رياضي بالايي دارند در استدلال، شناسايي الگوها و تحليل منطقي مسائل قوي هستند. اين افراد به تفکر درباره مفهوم اعداد، روابط والگوها ، انجام آزمايش‌هاي علمي، انجام محاسبات پيچيده و تفکر درباره ايده‌هاي انتزاعي علاقه‌مندند.
4- هوش اندامي- جنبشي: (تحرک فيزيکي، کنترل حرکات) کساني که هوش اندامي- جنبشي بالايي دارند در حرکت‌هاي بدني، انجام عمليات و کنترل فيزيکي قوي هستند. اين افراد در هماهنگ سازي چشم و دست مهارت دارند و افراد چالاک وتردستي هستند. مهارت در ورزش و رقص ، لذت بردن از ساختن چيزها با دست ،‌ هماهنگي فيزيکي عالي و به خاطر سپردن چيزها از طريق انجام دادن آن‌ها، به جاي گوش کردن يا ديدن از ديگر ويژگيهاي اين افراد است.
5- هوش موسيقيايي: کساني که هوش موسيقيايي بالايي دارند در فکر کردن به الگوها، ريتم‌ها و صداها قوي هستند. اين افراد از موسيقي لذت مي‌برند و معمولاً در نواختن سازهاي موسيقي و آهنگسازي مهارت دارند. لذت بردن از آوارخواني و نواختن سازهاي موسيقي،‌ تشخيص آسان الگوها و نت‌هاي موسيقي و درک عميق از ساختار، ريتم و نت‌هاي موسيقي از ديگر ويژگيهاي اين افراد است.
6- هوش ميان فردي : کساني که هوش ميان فردي بالايي دارند در تعامل با ديگران و درک آن‌ها قوي هستند.اين افراد در سنجش هيجانات، انگيزه‌ها، تمايلات و منظور کساني که دور و برشان هستند مهارت دارند.از ديگر خصوصيات اين افراد مي توان به مهارت در برقراري ارتباط کلامي، مهارت در ارتباط غيرکلامي ، نگاه کردن به موقعيت‌ها از زواياي مختلف ، ايجاد روابط مثبت با ديگران ، مهارت در فرو نشاندن اختلافات در داخل گروه‌ها اشاره كرد.
7- هوش درون فردي : (درون نگري و خودآزمايي) ،‌ کساني که هوش درون فردي بالايي دارند، آگاهي خوبي از وضعيت هيجاني، احساسات و انگيزه‌هاي خود دارند. اين افراد از خودآزمايي، تخيل روزانه، کند و کاو کردن روابط خود با ديگران و برآورد توانائي‌هاي فردي خود لذت مي‌برند.چنين افرادي در تحليل نقاط قوت و ضعف خود، خودآگاهي و داشتن درک روشن از ريشه انگيزه‌ها و احساسات خود مهارت دارند.
8- هوش طبيعت‌گرا : هوش طبيعت‌گرا آخرين نوع هوشي است که گاردنر درنظريه خود به هفت نوع قبلي افزوده و با مقاومت و مخالفت بيشتري نسبت به بقيه روبرو گرديده است. به گفته گاردنر، کساني که داراي هوش طبيعت‌گراي بالايي هستند، سازگاري بيشتري با طبيعت دارند و معمولاً به پرورش، کشف محيط و يادگيري درباره موجودات علاقه‌مندند. اين افراد به سرعت از جزئي‌ترين تغييرات در محيط‌شان آگاه مي‌شوند. اين افراد علاقه‌مند به موضوعاتي از قبيل گياه‌شناسي، زيست‌شناسي ،

جانورشناسي ، باغباني،

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید