راهه (توسعه شغلي) و زندگي حرفه اي ايفا نمايد. همچنين نبايد فكر كنيم هوش هيجاني مي تواند جايگزين و جانشين توانائي ها ، دانش و يا مهارت هاي شغلي شود. هوش هيجاني به گونه اي تئوريزه شده تا بتواند نتايج كاري را بهبود بخشد اما به هيچ وجه نمي تواند بدون
مهارت هاي شغلي موفقيت ها را تضمين كند.
كاربرد هاي هوش هيجاني در محيط كار عبارتند از :
1. توسعه شغلي (بهبود كار راهه) : اگر معياري براي شناخت خودتان يا كاركنان داشته باشيد مي توانيد مسيرهاي شغلي كاركنان را همانند رعايت بهداشت رواني در نظر بگيريد.
2. توسعه يا بهسازي مديريت : مديراني كه فقط بر مهارت هاي فني خودشان تكيه مي كنند مديريت نمي كنندبلكه صرفاً عهده دار امور هستند. بنابراين شناخت و ارتقاء هوش هيجاني مي تواند منجر به توسعه و سبك هاي مديريتي خاص شود.
3. اثر بخشي گروهي : گروه ها چيزي بيش از مجموع افراد بصورت انفرادي هستند به عبارتي نقش گروهها هم افزائي است. عاملي كه باعث حفظ و دوام گروه مي شود هوش هيجاني است. (آقايار، 1386).

2-7-6- هوش عاطفي و بهره هوشي
هوش عاطفي و بهره هوشي قابليت هاي متضادي نيستند. بلكه بيشتر مي توان چنين گفت كه متمايزند. همه ما تركيبي از هوش و عاطفه داريم. افرادي كه داراي بهره هوشي بالا و هوش عاطفي بسيار ضعيف (يا بهره هوشي پايين و هوش عاطفي بالا) باشند علي رغم وجود نمونه نوعي نسبتاً نادرند. (دولويكس، هيگس1، 2000).
ريون بار- آن (1999) در پي يافتن پاسخي براي اين سوال كه چرا برخي افراد نسبت به برخي افراد ديگر در ابعاد مختلف زندگي موفق ترند، به تحقيقات بسياري دست زده است. اين سوال لزوم مرور كلي عواملي كه تصور مي شد موقعيت كلي را رقم مي زنند و سلامت هيجاني را موجب مي شوند، ايجاد مي كند.
بار- آن دريافت كه تنها كليد موفقيت و تنها عامل پيش بيني كننده ي آنها هوش عقلي نيست بلكه بايد در جستجوي عاملي ديگر بود. بر اساس مطالعات دانيل گولمن در بهترين شرايط همبستگي اندكي (7 درصد) بين هوش عمومي و برخي از ابعاد هوش عاطفي وجود دارد. به طوري كه مي توان ادعا كرد آنها عمدتاً ماهيت مستقل دارند. وقتي افراد داراي بهره بالا در زندگي تقلا مي كنند و افراد داراي هوش متوسط به طور شگفت انگيزي پيشرفت مي كنند، شايد بتوان آن را به هوش عاطفي بالاي آنها نسبت داد.
بنابراين افرادي که از هوش عاطفي قوي برخوردارند، از نظر اجتماعي متعادل، شاد و سر زنده‌اند و هيچ گرايشي به ترس يا نگراني ندارند و احساسات خود را به طور مستقيم بيان کرده و راجع به خود مثبت فکر مي‌کنند. آنان ظرفيت چشمگيري براي تعهد، پذيرش مسئوليت و قبول چارچوب اخلاقي دارند و در رابطه خود با ديگران بسيار دلسوز و با ملاحظه‌اند و از زندگي عاطفي غني، سرشار و مناسبي برخوردارند. آنان همچنين با خود، بسيار راحت برخورد مي‌کنند (دوستار، 1382).

2-7-7- اندازه گيري هوش هيجاني
اندازه گيري هوش هيجاني بسيار دشوار است. بعضي روان شناسان ترديد دارند كه اصلاً بتوان آن را اندازه گرفت. با اين حال بسياري معتقدند كه مي توان آن را اندازه گيري كرد، اما ابتدا بايد بر موانع سه راه چيره شد. بزرگترين مشكل اين است كه راحت ترين روش براي اندازه گيري هوش هيجاني، يعني مقياس هاي خود سنجي، احتمالاً ضعيف ترين روش براي اين كار باشد، مقياس هاي خود سنجي ازفرد

1- Dulewicz & Higgs
مي خواهند كه درباره توانايي ها، مهارت ها و رفتارهاي خودش گزارش بدهد. مثلا، اين مقياس ها از فرد مي پرسند كه چقدر مي تواند به طور مؤثر هيجان هاي خود را بشناسد، آنها را درك كند و … .
اين گونه آزمون ها به اين واقعيت اعتماد مي كنند كه مردم مي توانند خبرنگاران حقيقي باشند و با دقت و به درستي درباره توانايي ها و مهارت هايي گزارش دهند، بنابراين، در اين روش مشكلاتي وجود دارد : مردم معمولاً تمايل دارند دستاورد هاي خود را بزرگ جلوه دهند و كاستي خود را كوچك بدانند، در نتيجه آزمون هاي خود سنجي، معمولاً تصويري بزرگنما ( متورم، باد كرده ) از مهارت ها يا توانايي هاي فرد ارائه مي دهد. حتي زماني كه مردم در خود- سنجي صداقت كامل و شجاعانه از خود نشان مي دهند، اغلب از آگاهي دقيقي برخوردار نيستند. يعني، ممكن است آنها حقيقت را پنهان نكنند، ولي در بسياري از موارد اصلاً نمي دانند حقيقت چيست. طبق اين دو دليل، مقياس هاي خود سنجي هوش هيجاني، در حالي كه ارزشمند هستند، نبايد به تنهايي براي اندازه گيري آن به كار گرفته شود. راه حل مناسب براي مقياس خود- سنجي استفاده از آزمون هاي چند مرتبه اي است.
در اين روش چند نفر به سؤال ها پاسخ مي گويند : به اين ترتيب كه نه تنها خود فرد به سؤال ها جواب مي دهد، بلكه دوستان، همكاران و اعضاي خانواده ي او نيز به آنها پاسخ مي دهند و به اين ترتيب نظر خود را درباره ي اينكه آن فرد معمولاً چه عملكردي دارد نشان مي دهند. پرسشنامه هاي چند رتبه اي دو امتياز دارند. امتياز اول اينكه، كمتر احتمال دارد ديگران حقيقت را پنهان كنند، در حالي كه ممكن است خود فرد، براي اينكه نماي خوبي از خود نشان دهد، بعضي حقايق را كتمان كند. امتياز دوم اينكه ديگران از بيرون بهتر مي توانند نگاه كنند و با دقت تخمين بزنند كه آن فرد در تعاملات اجتماعي خود تا چه حد مهارت دارد. روش آخر اين است كه، براي اندازه گيري هوش هيجاني از آزمون هاي عملي استفاده كنيم. آزمون هاي عملي از آزمودني نمي خواهند درباره رفتار عادي خود گزارش دهد، از ديگران نيز چنين چيزي را نمي خواهند در عوض، اين آزمون ها مشكلات عملي در اختيار اين آزمودني ها مي گذارند و از آنها مي خواهند كه پاسخ را پيدا كنند. بنابراين، اين آزمون ها به جاي آنكه از شما بخواهند درباره ي اينكه تا چه حد در مهارت هاي هوش هيجاني خوب هستيد گزارش بدهيد، از شما مي خواهند تا اين مهارت ها را عملا نشان دهيد. اين آزمون ها در مقايسه با آزمون هاي خودسنجي و آزمون هاي چند رتبه اي زياد آسيب پذير نيستند ولي ساختن آنها بسيار دشوار است (ماير و سالووي، 1997).

2-7-8- اهميت هوش هيجاني
هوش هيجاني جنبه شناختي ندارد، اما پايه ي اصلي ساير هوش ها است. هوش هيجاني ما را قادر مي سازد تا بتوانيم احساسات خود را شناخته و آن را به صورت مطلوبي ابراز و اداره كنيم. هوش هيجاني در شناخت و درك هيجانات ديگران و ديدن چشم اندازشان به ما كمك مي كند. هوش هيجاني ما را نسبت به حالت هيجاني گروه، رويدادها و ارتباطات حساس مي سازد و ما را در برقراري ارتباط با همكاران، اعضاي خانواده و آشنايان كمك مي كند و درهاي جمعيت، درستي و محبت را رويمان مي گشايد. به اين حالت در روانشناسي ” بلوغ فكري يا پختگي” مي گويند.
گلمن1 ، بوياتزيس2 و ميكي3 (2002) مي گويند : ما براي رشد و تكامل هوش هيجاني به زماني براي انديشيدن با خود و با ديگران نياز داريم(آقايار و شريفي، 1386).

1-Goleman
2-Boyatzis
3-Mekee
2-7-9- گسترش هوش هيجاني
تحقيقات نشان مي دهد اهميت هوش هيجاني در جهت پيشرفت موقعيت سازمان ها در حال افزايش است. با كمك بهره هوشي (IQ) مي توان پيش بيني كردكه چه شغلي مناسب چه فردي است در حالي كه هوش هيجاني (EQ) مي تواند سير پيشرفت، شكفت يا درجا زدن كاركنان را پيش بيني كند. در سطوح رهبري سازمان 85 درصد قابليت ها براي كسب موفقيت به هوش هيجاني بستگي دارد تا به توانايي هاي فني و هوش (گلمن، 1988) كارگزاران با هوش هيجاني بالا كه در زمينه ارائه خدمات بيمه اي ( بيمه عمر، حوادث، درماني، اتومبيل و …) فعاليت مي كنند در مقايسه با همكاران خود كه از هوش هيجاني كمتري برخوردارند به طور ميانگين دو برابر درآمد كسب مي كنند، به عبارتي دو برابر مشتري جذب مي كنند. مديران با هوش هيجاني بالا تنها 15 الي 20 درصد اهدافشان محقق نمي شود.
برنامه هاي آموزشي بر مبناي هوش هيجاني در مقايسه با برنامه هاي آموزشي بر مبناي غير هوش هيجاني تقريباً 8 برابر بازگشت سرمايه دارند يا به عبارتي ميزان سودآوري آنها 8 برابر است. مطالعات مستمر ثابت مي كند افراد با هوش هيجاني بالا در كارشان و روابط فردي موفق ترند كه دلايل آن مي تواند مربوط به عوامل زير باشد:
رهبران سازماني برجسته بودند.
1- به ديگران روحيه مي دهند.
2- در كار گروهي هماهنگي بيشتري از خود نشان مي دهند.
3- تضاد و اختلافات را مي تواند تحمل و مديريت كنند.
4- براي رسيدن به اهداف، همكاري اثر بخش تري با ديگران دارند.
5- در مواجهه با تنوع ها (نژاد، فرهنگ، مليت، جنسيت) ديدگاه مثبت دارند.
6- ميان هيجان و منطق تعادل برقرار مي كنند.
7- نسبت به احساسات خود و ديگران آگاه و مطلع هستند.
8- در موقع لزوم با ديگران ابراز همدلي و همدردي مي كنند.
9- در مواجهه با فشار رواني انعطاف نشان مي دهند.
10- خود برانگيختگي بالايي دارند.
11- در مشاغل فروشندگي موفق تر هستند.
12- مي توانند رفتار ديگران را تحت تأثير قرار دهند.
13- هيجانات منفي مانند خشم، ترس و ناكامي را كنترل و جهت مثبت به آن مي دهند.
14- تفاوت هاي فردي ديگران را به خوبي تحمل مي كنند.
هوش هيجاني به وسيله ي بهبود مهارت هاي هيجاني قابل رشد و توسعه است. بررسي نشان مي دهد كودكان يا حتي نوه ها مي توانند ويژگي هاي هيجاني خاص را از والدين به ارث ببرند. به عبارتي هوش هيجاني ارثي است.البته اين نظريه كاملاً صحيح نمي باشد چون ميزان سطح هوشي هيجاني در هنگام تولد ثابت نيست و هيچ گونه ژني كه بتواند هوش هيجاني را منتقل نمايد كشف نشده است. هوش هيجاني مفهومي قابل يادگيري است. برخلاف بهره هوشي(IQ) كه در طول زندگي سطح آن تقريباً ثابت و ايستا بوده، هوش هيجاني قابل توسعه و رشد است (آقايار و شريفي، 1386).

2-7-10- رابطه هوش هيجاني با هوش فرهنگي
يكي از توانايي ها در رفتار هيجاني، جلوگيري از بروز واكنش هاي هيجاني است كه از آموزه هاي بشري محسوب مي شود. در سال 1996 هواردوين ورا1 شش احساس عمومي را تشخيص داد. اين هيجانات شش گانه عبارتند از شادي، غم، تعجب، ترس، خشم و نفرت. درون فضاي حاكم بر كشور يا

1- Hoovardin Vera
در جو غالب يك خرده فرهنگ محلي، برداشت مشابهي از معني و مفهوم هر يك از اين احساسات به چشم مي خورد، اما هنگام عبور از مرزهاي فرهنگي و جغرافيايي ترجمه بسياري از هيجانات و ايجاد اشارات (گفتاري و غير گفتاري) مربوط به آن، به سهولت امكان پذير نيست (الون و هايگينز،2005).
علائم هيجاني در گذر از فرهنگ هاي مختلف دگرگون مي شوند و چون امكان عبور هوش هيجاني از مرزهاي فرهنگي وجود ندارد بايد براي دستيابي هوش هيجاني، هوش فرهنگي كارآمد داشت. هوش فرهنگي اين امكان را به رهبران مي دهد كه رفتار هاي هيجاني را در عرصه فرهنگ هاي مختلف تفسير كنند و عكس العمل عاطفي مناسبي را بر اساس هنجارهاي فرهنگي خاص هر جامعه بروز دهند و در عرصه ي رقابت با ديگر رهبران، گوي سبقت را بربايند( الون و هايگينز،2005).

2-7-11- آموزش هوش هيجاني
هوش هيجاني مديريت كردن روابط با ديگران به منظور اثربخشي خودمان است. هوش هيجاني موجب افزايش آگاهي و مهارت هاي ارتباطي مي شود و نتيجه اش اثر بخشي كارگروهي و برقراري ارتباط بهتر با مشتريان است.
2-7-12- مباني هوش هيجاني
1- خودآگاهي
2- خودمديريتي
3- خودآگاهي اجتماعي
4- توسعه و رشد روابط
مطالعات ثابت مي كند نقش هوش هيجاني(EQ) در موفقيت ها به مراتب بيشتر از بهره هوشي (IQ) است. بر خلاف بهره هوشي (IQ) كه تقريباً ثابت و ايستا بوده، هوش هيجاني (EQ) را مي توان بهبود و توسعه داد. بهترين روش بهبود هوش هيجاني آموزش با استفاده از مربي (مربيگري اثر بخش1) است (آقايار و شريفي،

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید