روشن شد ديده و دل مرمرا
(همان:35)
جناس زايد بين مر و مرا
گرفتم که بازيگر روزگار به بازيگري کرد ازآن منش
(همان : 36)
جناس زايد بين بازيگر و بازيگري
ما ر ا به جهان که مينوازد جز تو با جان ملول ما که سازد جز تو
(همان :37)
جناس زايد بين جهان و جان

سير چمنم غمان فزايد بي تو و ز ديدن گل ملال زايد بي تو
(همان : 39)
جناس زايد بين فزايد و زايد
کينه جويان گير ودار روزگار بند بندش را ز هم بگسيخته
(همان : 45 )
جناس زايد بين بند و بندش
داروي سلامت ز سلام تو رسيدش بيمار غمت را که نه اميد شفا بود
( همان : 60 )
جناس زايد بين سلام و سلامت
تو مشو غافل از احوال دلم ورنه چه غم گرحريفان نگرفتند سراغ دل من
(همان : 62 )
جناس زايد بين دل و دلم
به محنت خانه‏ي عالم غمي‏نيست که او را با دل ما عالمي‏نيست
(همان : 63 )
جناس زايد بين عالم و عالمي
بر آرم گر دمي‏دودي سياه ست جز اينم در جهان دود و دمي‏نيست
(همان : 63)
جناس زايد بين دود و دودي

با خويشتنم ستيز ميبايد و نيست وين آتش کينه تيز مي‏بايد و نيست
(همان : 69)
جناس زايد بين ستيز و تيز
‏هاي‏هاي … افسون اين افسانه ام کي مي‏برد از راه زان که ديدم بارها فرورد ماه شوخ و شنگت را (همان: 76 )
جناس زايد بين راه و را
فتنه گستاخ چنان است که با خنجر بيد همه سر ميبرد از طره شمشاد سحر
(همان : 82 )
جناس زايد بين سر و سحر
گو به صياد قفس را چه زند رنگ و داد پايه چون مي‏نهدش بر سر بيداد سحر
(همان : 82)
جناس زايد بين سر و سحر
وحشت افزايدم از سايه‏ي خويش گاه گاهي که به سويش نگرم
(همان : 92 )
جناس زايد بين گاه و گاهي
مي‏شمارد قدمش را نبضم نرم نرمک چو فراز آيد مرگ
(همان : 93 )
جناس زايد بين نرم و نرمک

بس روز و شبا که هست رو در رويم عکس تو و شکوه‏ها رود با اويم
(همان : 99)
جناس زايد بين رويم و اويم
گر گذار تست بر شمشير تيز وا مگردان روي و مگذار ستيز
(همان : 101)
جناس زايد بين تيز و ستيز
اين نثار آرد سر و جان بي دريغ وان کند سر را سپر در پيش تيغ
(همان : 102 )
جناس زايد بين سر و سپر
گفتي به عتاب : از کجايي و کئي ؟ اي جان جهان من تو و از کوي توأم
(همان : 108 )
جناس زايد بين جان و جهان
اي ناز توأم نشانده بر خاک نياز بر من مگذر خداي را از سر ناز
(همان : 130 )
جناس زايد بين نياز و ناز
آيينه جامت جم ديگر بنمايد چندان که تو را باده به جام است در اين باغ
(همان: 132 )
جناس زايد بين جم و جام

گاه از گذر ديده و گه ز آيينه‏ي دل ديدار من و دوست مدام است در اين باغ
(همان : 132 )
جناس زايد بين گاه و گه
نبخشد کوششم سودي و در جمع همان تنهاي تنهايم که بودم
(همان : 149 )
جناس زايد بين تنهاي و تنهايم .
چون شعله مدعي ست سراپازبان و ليک گر دم زند نسيم دمي‏پايدار نيست
(همان : 151 )
جناس زايد بين دم و دمي‏
بر گفته دل مبند که در وادي سخن بس سر به دار هست و سري هم بر دار نيست
(همان : 151 )
جناس زايد بين سر و سري
بر آوردم ز خواب صبحگاهي سر شوريده را خواهي نخواهي
(همان : 175 )
جناس زايد بين خواهي و نخواهي
شايسته دختري که پرستار مادر است در گير و دار حادثه غمخوار مادر است
(همان : 191)
جناس زايد بين در و دار

گو خدمتش کنند مه و مهرکان عزيز خدمت چنان کند که سزاوار مادرست
(همان : 192)
جناس زايد بين خدمت و خدمتش و نيز بين مه و مهر
ديري ست تا دل من داغت به سينه دارد اي لاله رو تو داغ خود را نميشناسي
(همان : 206)
جناس زايد بين داغ و داغت
عدوي کهن شد مرا يار ديرين به جرمي‏که نا مردمي‏را عدويم
(همان : 215)
جناس زايد بين عدوي و عدويم
سرخي از اشک من ست و زردي از رخسار تو تا نگويي کز چه زايد سرخ و زرد روزگارم
(همان : 223)
جناس زايد بين سرخ و سرخي و همچنين بين زرد و زردي
ديده بگشودن تو را بر اين جهان عيد نخست وان ، دگر فرزند را ديدن پس از عهدي بعيد
(همان : 225)
جناس زايد بين عيد و بعيد
نکرده گناهي ز بيم گناه تني لرز لرزان چرا داشتم
(همان : 229)
جناس زايد بين گناه و گناهي

ندانسته ام نيز کان تاب و تب بجا بود يا نابجا داشتم
(همان : 230 )
جناس زايد بين تاب و تب
عرصه را بر وي نگيرم تنگ اگر او به راهي ميرود جز راه من
(همان : 231)
جناس زايد بين راه و راهي و همچنين بين را و راه
مهربانان مرا بين که پسندند آزار بر دل من که به موري نرسد آزارم
(همان : 242 )
جناس زايد بين آزار و آزارم

3-جناس اختلافي : آن است که دو رکن جناس در يک حرف با هم اختلاف داشته باشند که آن حرف ممکن است در اول باشد يا در آخر يا در وسط .
نمونه‏هايي از جناس اختلافي در اشعار استاد بهزاد :
پند عقلم نيک مي‏آيد و ليک چون کنم چون پاي جهدم خسته است
(يادگار مهر 1386 : 13 )
جناس اختلافي در کلمات نيک و ليک
دست از طلب کشيده و از پا نشسته اي خيز اي رفيق راه که بي جا نشسته اي
(همان : 16 )
جناس اختلافي بين جا و پا
گنج اگر چند حاصل رنج ست رنج وي بي نصيب از گنج است
(همان : 25 )
جناس اختلافي بين گنج و رنج
طيره شد از چهره‏ي وي تيره شب کش به سياهي نشدن همسرا
(همان : 35 )
جناس اختلافي بين طيره و تيره
يادم نمي‏کني و شگفتي نگر که نيست خوش تر زياد تو به دو گيتي براي من
(همان : 40 )
جناس اختلافي بين دو و تو

از درون جملگي تيره بودن وز برون دعوي صفا کردن
(همان : 68 )
جناس اختلافي بين درون و برون
مژگان چو گرانبار شد از ناز نگاهش در ديده نهان ماند ز من راز نگاهش
(همان : 72 )
جناس اختلافي بين ناز و راز
مي‏خواست که بازم به نگاهي بنوازد شرم آمد و ره بست به پرواز نگاهش
(همان : 73 )
جناس اختلافي بين نگاهي و نگاهش
هاي‏هاي ! … افسون اين افسانه ام کي مي‏برد از راه
زان که ديدم بارها فرورد ماه شوخ و شنگت را
وان گل خوش آب و رنگت را
(همان :76 )
جناس اختلافي بين شنگت و رنگت
ني متاع اين جهانيمان به بار ني به کار آن جهاني استوار
(همان : 79 )
جناس اختلافي بين بار و کار
خشک است کام ساغر و ساقي خداي را رحمي‏که تر کنند بهي از سوي تو
(همان : 88 )
جناس اختلافي بين تر و تو
باغ شادي و بهار طربي بر و بارت بر و بار دل و جان
(همان : 97 )
جناس اختلافي بين بر و بار
بس روز و شبا که هست رو در رويم عکس تو و شکوه‏ها رود با اويم
(همان : 99 )
جناس اختلافي بين اويم و رويم
اي ز سوز تشنگي بي تاب و توش چشمه‏ي ايمان ما آنک به جوش
( همان : 100 )
جناس اختلافي بين توش و جوش
ز دل کي مي‏توانيم رنگ غم برد که در جامم نه صافي ماند و ني درد
(همان : 115 )
جناس اختلافي بين برد و درد
من و در پاي خم دردي کشيدن با قدح نوشان که بيزارم به جان از صحبت اين خرقه بر دوشان
(همان :119)
جناس اختلافي بين نوشان و دوشان
ما نه پيريم و نه استاد و نه شيخ و نه شهيم دوست بپذيرد اگر ، در قدمش خاک رهيم
( همان : 123 )
جناس اختلافي بين رهيم و شهيم

شعله‏ي برق ، آتش آهش بانگ تندر ، خروش گاه به گاه
(همان : 160 )
جناس اختلافي بين آهش و آتش
از چشمه‏ي آرزويم آبي نيامد به جويم من از بهاران چه گويم با خاطرات خزاني
(همان : 168 )
جناس اختلافي بين جويم و گويم
زان رمز‏ها که داند در شادي آفريدن رازي گشود و افزود صد شور و شوق از آنم
(همان : 178 )
جناس اختلافي بين شور و شوق
با آن زبان که نرم کند خاره سنگ را در جست و جوي چاره مدد کار ما درست
(همان : 193 )
جناس اختلافي در خاره و چاره
قرين بيستون همسنگ فرهاد ز کرمانشاهيان ياد اينچنين باد
(همان : 204 )
جناس اختلافي بين ياد و باد
آيينه دلم را گرد کدورتي نيست اين آيت صفا را آيا نمي‏شناسي
(همان : 207 )
جناس اختلافي بين آيت و آيا

گفته بودم چون تو باز آيي از آن راه دراز مي‏شود جشني به پا در خانه‏ي ما با دو عيد
( همان : 225 )
جناس اختلافي بين پا و ما
تا در ره نا صواب پويم دشنام تو را جواب گويم
(همان : 235 )
جناس اختلافي بين پويم و گويم
4 – جناس مصحف : آن است که ارکان جناس در کتابت يکي و در تلفظ و نقطه گذاري مختلف باشند .
مثال :
بر مزار تو که خورشيد نهان در خاک ست
دل ماتم زده چون صبح کريبان چاک است
(يادگار مهر ، 1386 : 105 )
در اين بيت از استاد بهزاد بين خاک و چاک جناس مصحف به کار رفته است . لازم به ذکر است نام ديگر جناس مصحف جناس خط مي‏باشد .

3-4. تناقض ( پارادوکس )
آرودن دو واژه یا دو معنی متناقض است در کلام؛ به گونه ای که آفرینندهی زیبایی باشد . زیبایی تناقض در این است که ترتیب سخن به گونه ای باشد که تناقض منطقی آن از قدرت اقناع ذهنی و زیبایی آن نکاهد .
هرگز وجود حاضر غایب شنیدهای
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
(سعدی)
دربیت ، «حاضر و غایب» به هم اضافه شده اند و غایب ، صفت حاضر واقع گردیده است . این دو صفت متناقض هستند ، یعنی وجود یکی نقض وجود دیگری است ، اما شاعر این دو صفت متناقض را چنان هنرمندانه در ترکیب کلام خویش به کار برده که نه تنها پذیرفتنی می نماید بلکه به عنوان یکی از زیباترین بیت های فارسی ، ضرب المثل شده است . موسیقی معنوی بیت ، از این آرایهی شاعرانه – نوعی تناقض است- پدید می آید که آن را تناقض (پارادوکس) می نامند.
گوش ترحمی کو کز ما نظر نپوشد
دست غریق یعنی فریاد بی صداییم
(بیدل)
در بیت ، ترکیب فریاد بی صدا آرایهی شاعرانهی تناقض را بوجود آورده که خالق موسیقی معنوی بیت است .
بر گفته دل مبند که در وادی سخن
بس سر به دار هست و سری هم به دار نیست
(یادگار مهر :151، تلخابه )
استاد بهزاد با استفاده از تناقض باعث ایجاد موسیقی معنوی بیت شده است .
روز ما را درد بیدردی ست هان بگمار هوش
گر نمی خواهی گرفتاری به درد روزگار
( همان : 222، مرد روزگار)
عبارت درد بیدردی آرایه تناقض دارد .
4-4. حس آمیزی
آمیختن دو یا چند حس است در کلام؛ به گونه ای که با ایجاد

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید