بين صدمت و صدام)
– خواند بر من خند خندان در جواب اين مثل کز پارسي دارد نسب
(همان : 193، مضموني از ابو نراس)
(اشتقاق بين خند و خندان)

8-4. ردالقافيه:
آن است که قافيه مصرع اول در پايان بيت دوم تکرار شود.رد القافيه را ترفندي مختص قصيده يا غزل دانسته اند.
(فنون بلاغت و صناعات ادبي،1361 : 72)
مدعي راه نيابد به جهان من و تو
گرچه پيداست به هر جاي نشان من و تو
گو به خيره ننهد پاي به صحراي طلب
که وراي دو جهان است جهان من و تو
(يادگار مهر ،1386 : 21)

آن ناله‏ي جانسوز که همراه صبا بود
نشنيدي و پيغام دل خسته‏ي ما بود
غم نامه‏ي من بود و به هيچش نگرفتي
آن برگ خزان ديده که با پيک صبا بود
(همان: 59 ،بيمار غم)

9-4. تناسب ( مراعات نظير )
آن است که در سخن اموري را بياورند که در معني با يکديگر متناسب باشند خواه تناسب آنها از جهت همجنس بودن باشد مانند ( گل ولاله ) ، ( ريحان و ارغوان ) ، ( لب و چشم و (دهن)) و امثال آن و خواه تناسب آنها از جهت مشابهت يا تضمين و ملازمت باشد . مانند ( شمع وپروانه ) ،( تير وکمان) ،( چشم ونرگس ) و امثال آن . (فنون و بلاغت و صناعت ادبي ، 1368: 257)
اشعار استاد بهزادسرشار است از تناسب‏هاي زيبا :
راه بردن را به شهر آفتاب
کوششي کردم ولي بي سود بود
آتش شوقم به دل زد شعله‏ها
حاصل از آن شعله‏هايم دود بود
( يادگار مهر ، 1386 :12)
در اين ابيات بين آتش ، شعله و دود تناسب وجود دارد ،
و نيز :
نيست آنجا کاخ دولتيار را
سرفرازي‏هاي بيرون از حساب

تا نمايد کلبه‏ي درويش نيز
بي نصيب از نور ماه و آفتاب
( همان : 13)
بين ماه و آفتاب مراعات نظير (تناسب) وجود دارد

هر که دارد انتظار مردمي‏ز ديو مردم
نوش خواهد از سر دندان مار ونيش کژدم
(همان : 14)
بين دندان و نيش تناسب تناسب وجود دارد و همچنين بين کژدم و مار
در چار موج حادثه افتاده ايم و تو
ساحل گرفته اي به تماشا نشسته اي
(تناسب بين موج وساحل)
(همان :16)
بربسته گوش وچشم از آفاق اين ديار
بي هيچ جنب و جوش چو خارا نشسته اي
(تناسب بين گوش وچشم )
(همان :18)
کاين خر راهوار بين که چسان
مي‏برد بار خلق از دل و جان
(تناسب بين دل و جان )
(همان : 25)
تنگ بيفشرد در آغوش وزد
بر لب من بوسه‏ي جان پرورا
(بين لب وبوسه تناسب وجود دارد)
(همان :34)

آئينه اي شدم همه پاکي و روشني
بختم سياه بود و نديدي صفاي من
( همان :41)
در اين بيت بين آئينه ، پاکي ، روشني و صفا آرايه‏ي تناسب (مراعات نظير ) به کار برده شده است .
به چنگ زهره زند نغمه‏ي جمال تو را
که آب شرم چکد ماه را ز پيشاني
(همان :53)
( تناسب بين چنگ و نغمه و نيز بين ماه و زهره )
تويي آن گل که دست باغبانت
به تردستي در اين گلشن نهاده است
(همان :49)
(تناسب بين گل ، گلشن و باغبان )
دواي عشق مي‏بايد که دل را
به درد ناشکيبي مرهمي‏نيست
(همان :64)
(تناسب بين دوا، درد، مرهم و دل)
راست خواهي نيست رنگ مهر در باغ وبهار تو
وان گُلت چو نان که خار تو !
(همان :76)
بين ( باغ و بهار و گل ) و همچنين ( گل و خار ) تناسب وجود دارد .
دست اين فتنه دراز است بپا تا ننهد
بند تسليم به پاي تو چو بهزاد ، سحر
(همان :84)
(در اين بيت بين دست وپا تناسب است )
با من او را ز هر دري سخني است
کز همه رمز وراز هست آگاه
( همان: 136)
(تناسب بين رمز وراز)
جان مي‏دهم تا نشود جز به خنده باز
از هر لبي که راز محبت شنفته ايم
(همان :163)
(تناسب بين لب و خنده )
درو ديوارو گل و شاخه و برگ
همگان را سردعوي بي تو
(همان :171)
بين (در و ديوار )و همچنين (گل و شاخ و برگ )تناسب وجود دارد .
به ياد صبح روي آه و اشکم
درآميزد به هم چون باد و باران
(همان :180)
تناسب بين (آه و اشک )و (باد و باران )
قرين بيستون همسنگ فرهاد
زکرمانشاهيان ياداين چنين باد
(همان :204)
(تناسب بين بيستون و فرهاد)
ميکُشد شمع و چراغي هم نمي‏گيرد به راهم
آن هوادار هوس را تا چه بازي‏ها است با من
(همان :212)
بين (شمع و چراغ )و (هوا و هوس )تناسب وجود دارد .
نمي‏بخشدم سودي اما دريغا
کزين چشمه آبي نبايد بجويم
(همان :215)
(تناسب بين چشمه ،آب و جو )
در بسيار‏ي ازابيات ديگر که استاد بهزاد تناسب را به شکل زيبايي در آنها جايگزين کرده است .

10-4. تلميح
يعني به گوشه چشم اشاره کردن و در اصطلاح بديع آن است که گوينده در ضمن کلام به داستاني يا مثلي يا آيه و حديثي معروف اشاره کند .(متون بلاغت و صناعت ادبي ، 1386 : 257 )
تلميح نيزاز صناعات ادبي است که دراشعار بهزاد به وفور يافت مي‏شود . از جمله :
بي رخت ره به درازا اين شب تاري نبرد
ور شود مشعلهي طور چراغ دل من
(يادگار مهر،1386 : 61)
اين بيت تلميح دارد به داستان حضرت موسي که در کوه طور به پيامبري برگزيده شد . و نيز :
دلم جام جهان بين است بهزاد
دريغ اما که در دست جمي‏نيست
(همان: 64)
اشاره دارد به ماجراي جمشيد پادشاه ايراني که صاحب جامي‏بوده است که بوسيله آن قادر بوده جهان را نظاره کند .
نُقل از غزل خواجه هوس کرد دل من
شد مست چو از خلّر شيراز نگاهش
(همان : 72)
(تلميح دارد به خواجه حافظ شيرازي )
بيستوني است معلق به سرم چرخ کبود
که فرو بارد از او تيشهي فرهاد سحر
(همان : 82)
(اشاره به ماجراي فرهاد کوه کن )
اي تشنه کام جرعه نوشت زلال خضر
اين آب عمر ماست که زايد زجوي تو
(همان : 88)
اين بيت تلميح دارد به داستان زندگي خضر که از آب حيات نوشيد و عمر جاودانه يافت .
چو آرايند از و سودابگان رخسار تا ميمون
چه سود از خاک ما جوشد اگر خون سياووشان
(همان : 119)
تلميح دارد به يکي از داستان‏هاي شاهنامه به نام سياوش و سودابه
يادداري که خواجه شيرازي
رونق بزم ساده‏ي ما بود
دفتر نغز وشعر دلکش او
جام ما بود و باده ما بود
(همان : 134)
(اشاره به خواجه حافظ شيرازي)
گهي چون نغمه پردازان شيراز
شدم با خواجه در باغ ارم يار
گهي با شيخ رفتم در گلستان
که دامن دامن آرم گل به گلزار
(همان : 142)
بيت اول اشاره دارد به ديوان خواجه حافظ شيرازي و بيت دوم اشاره به گلستان سعدي
سپاس آرم به پيرتوس کاو داد
درآن کاخ بلندم بارها بار
چوناي مولوي سر کرد آواز
خورشيدم زدل با ناله راز
(همان : 143)
بيت اول اشاره دارد به شاهنامه فردوسي و بيت دوم اشاره دارد به مثنوي معنوي
دو بيتم از دقيقي وصف حال است
گرانتر دُر بها از دُر شهوار
(همان : 144)
دراين بيت هم تلميح داده شده به اشعار دقيقي
در هو الله احد بي گفت و گو
مظهر هو گرنه هويي يا علي
(همان : 165)
اين بيت اشاره دارد به سوره مبارکه توحيد
تا آن صداي دلکش آمد به گوش جانم
شکري است بي شکايت از بخت کامرانم
(همان : 177)

اشاره به غزلي از حافظ که با اين بيت شروع مي‏شود :
زان ياردلنوازم شکري است با شکايت
گر نکته دان عشقي بشنو تو اين حکايت
چون سليمان مگرم لطف خداوند رساند
بربساطي که برد باد به ديدار شمايم
(همان : 188)
تلميح دارد به داستان سليمان (پيامبرخدا )که خداوند باد را مُسخر او قرارداد .
قرين بيستون همسنگ فرهاد
زکرمانشاهيان ياداين چنين باد
(همان : 204)
اشاره به ماجراي فرهاد دارد که در راه عشق به معشوفه خود شيرين جان خود را فدا کرد
مرغان قاف را باش هم آشيان وگرنه
تا هم نواي زاغي عنقا نمي‏شناسي
(همان : 207)
اين بيت تلميح دارد به داستان عنقا و کوه قاف
اي مسیح روز گار من ز ميلادت مرا
انتظار معجزه مي‏رفت و ماندم نااميد
(همان : 225)
تلميح دارد به معجزه ميلاد مسيح (ع)

گرفت شهپر سيمرغ و رو به قاف آورد
کبوتر دل ما را دراين هوا که پراند
(همان : 227)
تلميح دارد به داستان سيمرغ و کوه قاف

11-4. تضمين
تضمين آن است که شاعر در ضمن اشعار خود يک مصراع يا يک بيت و دوبيت را برسبل تمثيل و عاريت از شعراي ديگر بياورد . با ذکر نام آن شاعر يا شهرتي که مستغني از ذکر نام باشد . به طوريکه بوي سرقت ندهد ( فنون بلاغت و صناعت ادبي ، 1368 : 217)
از اشعار استاد بهزاد که در آن از آرايه‏ي تضمين بهره گرفته :
دو بيت هم از دقيقي وصف حال است
گرانتر دُر بها از دُر شهوار
” من اينجا دير ماندم خوار گشتم
عزيز از ماندن دائم شود خوار
چو آب اندر شمر بسيار ماند
زهومت گيرد از آرام بسيار ”
(يادگار مهر ، 1386: 144)
در اين اشعار چنانچه خود استاد بهزاد اشاره کرده دو بيت از اشعار دقيقي را تضمين کرده است .

12-4. واج آرايي
واج آرايي تکرار يک واج ( صامت يا مصوت ) در کلمات يک مصراع يا بيت يا عبارت است به گونه ايي که کلام را آهنگين کند وبر تاثير سخن بيافزايد .
واج آرايي از جمله آرايه‏هايي است که در اشعار استاد بهزاد به وفور يافت مي‏شود :
به عنوان مثال :
نيست پيدا مردمي‏را در جهان نام ونشاني
ديو و دد را رانده ام از ناگريزي نام مردم
(يادگار مهر ، 1386: 14)
در اين بيت واج‏هاي ( ن) تکرارشده است .
آدمي‏بهزاد اگر پابسته زور است يازر
در هياهوي زر وزور آدميت را کند گم
(همان : 15)
تکرار واج (ز)
مدعي راه نيابد به جهان من وتو
گر چه پيداست به هر جاي نشان من و تو
(همان : 21)
واج آرايي در (ن و م )
گنج اگر چند حاصل رنج است
رنج وي بي نصيب از گنج است
(همان : 25)
واج آرايي در (ج)
در مصحف جمالت از آيت نکوئي
جز اخم تو بر ابرو خط خطا نديدم
(همان : 27)
در مصراع دوم از اين بيت واج(خ) تکرار شده
سودم سري به پايت ديدي به سرگراني
رفتم که دردسر را بر تو سزا نديدم
(همان : 27)
تکرار واج (س)
شور و شوقي شگفتم از آن حال
همچون خون مي‏دويد در رگ و پوست
(همان : 29)
تکرار واج(ش)
آن حبشي روي بهشتي سرشت
دوش برون آمد چون از سرا
برلبش از خنده نوش آفرين
شهد درآميخته با شکرا
(همان : 34)
در تمام ابيات بالا تکرار واج (ش) سبب واج آرايي شده است

و نيست عجب تر که زديدار او
روشن شد ديده و دل مر مرا
(همان : 35)
تکرار واج (د)
ما را به جهان که مي‏نوازد جز تو
با جان ملول ما که سازد جز تو
(همان : 37)
تکرار واج (ج)
من اما دراين کارگاه شگرف
هم آن کنم کم نمايد به کار
(همان : 48)
تکرار واج (ک)
آتشم از گرم خويي‏هاي خودافتاد برجان
شمع را جز سوختن سودي نکرد آتش زباني
(همان : 52)
در بيت بالا واج آرايي در (ش، خ،س )صورت گرفته است .
به شادباش تو در بزم شاهدان چمن
نشاط لاله نگر در پياله گرداني
(همان : 54)
تکرار واج (ش)
لاله‏ي روي تو يا رب

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید