مقدمه‏ي اين علم بحث‏هايي در باب فصاحت و بلاغت افزودند که مي‏توان منشأ آن را همان کتاب «رتوريک » ارسطو دانست . در همين حين علوم بيان و بديع نيز بر مبناي بحث‏هاي ارسطو در کتاب رتوريک شکل گرفت و سه علم معاني ، بيان ، بديع و علوم بلاغي جزو مهم ترين علوم ادبي محسوب شد .( شميسا ،1374 : 141 ) .
مارکوزه در زمينه‏ي زيبايي شناسي وجه معرفت بخش هنر را مهم مي‏داند و معتقد است که هنر به عنوان آگاهي بر ذهنيت افراد تأثير مي‏گذارد و موجب رشد شناخت آنان از خود و جهان خود مي‏شود . هم چنين اين نظريه به « منش ايدئولوژيک » و « محتواي فکري اثر » نظر دارد ، يعني به آن جنبه از اثر هنري که هشيار کننده و رهايي بخش است و همواره به دگر گون کردن آگاهي مسلط بر افراد جامعه مي‏پردازد توجه مي‏کند . آدور نو آن را « حقيقت محتوايي » (truth – content) اثر مي‏نامد که بر اساس نظريه‏ي زيبايي شناسي اصل اوليه هنر و نيروي بالقوه‏ي سياسي آن قلمداد مي‏شود در اين صورت ضمن ارائه حقايق نو ، هشياري تازه اي به مخاطب مي‏دهد و براين عقيده پا مي‏فشرد که امور بايد تغيير کند (مارکوزه ، 1379 : 53)
درباره‏ي نقش ساختار در خلق زيبايي وبيان معنا در زبان شعر گفته اند : « مهمترين عامل در رواني کلام ،گذشته از حسن انتخاب واژگان اين است که اجزاي کلام به همان ترتيبي به دنبال هم قراربگيرند که معناي کلام اقتضا مي‏کند »(موحد ،1378: 133).
بنابراين گوينده چه بخواهد و چه نخواهد ، چه بداند و چه نداند ،شيوه و چگونگي چينش واژگان در ساختار نحوي جمله ،بنابر طبيعت زبان بخش مهمي‏از خلق معناي مورد نظر او را به عهده دارد ، در اين پژوهش نتايجي را که از روابط عناصرجمله در هنگام پيش آيي فعل بدست مي‏آيد بررسي مي‏کنيم . از آنجا که هر ساختار با معناي جمله پيوندي مستقيم دارد الگوهاي نحوي مي‏توانند در رابطه با معنا بررسي شوند . به عنوان نمونه تقدم مسند برمسند اليه در بافت معنايي جمله گاه اندوه ،گاه شادي ،گاه هشدار، گاه تأکيد جلب توجه و مانند اينها را دربرمي‏گيرد .(کزازي ،1370: 168-171)
وجود واقعي زيبايي‏ها در جهان عيني است که عامل آرامش روح و روان انساني است که خداوند با حکمت بالغه خود آن‏ها را در نظام هستي قرارداده است که خشونت ماده و بي اعتنايي قوانين آن را درباره‏ي روح و روان آدمي‏و کششها و امتدادهاي فراگير که همه‏ي عالم طبيعت را پوشانده است تلطيف و ملايم با روح ظريف آدمي‏نمايد . روح با رشد و ظرافت بسيار شگفت انگيز که دارد اگر زيبايي‏هاي عالم هستي نبود بدون ترديد خشونت ماده و بي اعتنايي قوانين آن و کميت و کشش‏هايي که راه نفوذ و عبور روح را مي‏گيرند حيات را غيرقابل تحمل مي‏ساخت و موجب مي‏شد هنر چهره زيباي خود را ننمايد . هنر ذکر جمال و کمال است ذکري که مورد نظر هنرمندان است يک ذکر جمالي است براي بيان کمال . هنرمند از کمال و کمال وجود ذکر جمالي مي‏کند و در حقيقت آنچه را به صورت جمال و زيبايي مي‏بيند عرضه مي‏کند براي بهتر روشن شدن چهره کمال :
عقل باشي عقل را داني کمال
عشق کردي عشق را يابي جمال
(سنايي)
خداوند هستي آفرين جلوه‏هاي درخشان جمال و کمال را در جهان راهي و وسيله اي براي شناخت حکمت خود قرارداده و حس جمال خواهي را در نهاد آدميان وسيله اي براي شناخت کمال و قرارگرفتن در جذبه‏ي آن مقررساخته و زيبايي‏ها را عامل انبساط و بهجت و سرور دروني انسان‏ها قرارداده است . که از اين راه در جذبه به مطلق الهي قرارمي‏گيرد و با ياد خداي و در حقيقت با يک وجود به ياد حکمت و کمال و جمال مطلق بيفتد و در جاذبه او حرکت کند .
پنبه برون کن ز گوش ، عقل و بصر را مپوش
کاين صنم حله پوش سوي بصر مي‏رود
(مولوي، غزليات شمس)
انواع هنر‏ها از درک زيبايي و اين جا واز اين معني بوجود آمده است . سر چشمه‏ي آنها در وجود انسان يک چيز است و آن احساس و روحي است از خداوند که در کالبد ما دميده شده و ( نفخت فيه من روحي ) ودليل اين مطلب هم آن است که تا دنيا دنيا بوده تاريخ نشان داده هميشه زندگي بشر با پرستش خدا به شکل‏هاي گوناگون و با ستايش آن گمشده‏ي عالم همراه بوده است . ستايش‏ها و عبادت‏هايي هم که مانده است نوعاً همه‏ي سرودها و آواها ، نغمه‏ها و گفتارهايي که سرود گونه و شعر گونه هستند در ارتباط با عالم پاک ومنزه و زيبايي و در ستايش و تصوير جمال و تعريف کمال و شور وحال آن يگانه است . هر چيزي جز درک جمال آفرينش و عظمت خلقت و شکوه عالم و بازتاب نغمه وسرود و سرور کائنات و آفريد گار عالم نيست همان درک آدمي‏را به شکلهاي گوناگون با هزار رمز وراز به ترنم و نغمه سرايي وا مي‏دارد .

سر من از ناله من دور نيست
ليک چشم وگوش را اين نور نيست
آتش است اين بانگ ناي ونيست باد
هر که اين آتش ندارد نيست باد
( مولوی ، مثنوی)
با وجود اين که زيبايي شناسي از گذشته‏هاي دور مورد توجه دانشمندان بوده است به آساني وبه طور صريح نمي‏توان گفت در گذشته اين شاخه از دانش بشر را چه مي‏ناميدند. پيشينه‏ي زيبايي شناسي به عنوان علمي‏مستقل به نيمه‏ي اول قرن هجدهم و حدود سال‏هاي 1735 الي 1758 مي‏رسد که فيلسوفي آلماني به نام ألکساندر گوتليب باوم گارتن واژه‏ي « استتيک » که قبلاً به معناي « نظريه حساسيت » بود در کتابي به همين نام براي اين رشته برگزيد . باوم گارتن که سوداي بنيان علمي‏تازه در سر داشت زيبايي شناسي را به عنوان « علم معرفت حسي » تعريف کرد ومکتب زيبا شناسي متافيزيکي را پديد آورد . پس از او تلاش علمي‏وفلسفي بزرگاني چون کانت و هگل موجب گسترش واثبات زيبايي شناسي به عنوان يکي از شاخه‏هاي دانش بشر در فلسفه هنر گرديد .
با توجه به اين که هدف اصلي اين پژوهش بررسي آرايه‏هاي بديعي شعر استاد بهزاد مي‏باشد در اين مقدمه گريزي زده شده به ديد گاه‏هاي متفاوت در رابطه با زيبايي شناسي . اميد است شبهه باقي نمانده و راه گشايي باشد به متن اصلي .

1-1 موضوع تحقيق
شعر زيبايي آفريني با زبان است . مي‏دانيم که زبان ابزار برقراري ارتباط يعني وسيله‏ي تفهيم و تفّهم و اطلاع رساني است به عبارت ديگر هدف خبررساني است و زبان وسيله‏ي اين کار . شعر زبان است اما نه زبان خبر، زيرا شاعر نمي‏خواهد خبربدهد بلکه برآن است که با زبان زيبايي بيافريند . به هر حال اگر تعريف دقيق زيبايي ممکن نيست عواملي را که ايجاد زيبايي مي‏کنند مي‏توان برشمرد. مانند نظم، تناسب، هماهنگي، تکرار، تنوع، وحدت و کثرت، توازن، تقارن، ايجاد شگفت انگيزي، چند بعدي بودن و غيره.
ترفندهايي که زبان را بدل به شعر مي‏سازند بر اساس يک يا چند تا از اين عوامل زيبايي آفرين استوار هستند در فنون ادب اين ترفندها در سه بخش بررسي مي‏شوند: بيان، معاني، بديع. (بديع از ديدگاه زيبايي شناسي، 1387: 1 و 6)
لذا ما بر آن شديم در اين پژوهش اشعار يکي از شاعران متعهد ديارمان را از لحاظ آرايه‏هاي بديعي مورد بررسي قرار دهيم.
استاد يدالله بهزاد از شاعران به نام کرمانشاه مي‏باشد که کمتر از او سخن رفته و با توجه به اين که دو مجموعه‏ي يادگار مهر و گلي بيرنگ از وي به چاپ رسيده و داراي آثار ارزنده‏ي ديگري نيز مي‏باشد که قابل بحث مي‏باشند ما بر آن شديم اشعار وي را از جهت آرايه‏هاي بديعي مورد بررسي قرار دهيم.
1-2 بيان مسأله
بررسي شعر معاصر يکي از موضوعات مهم در ادبيات فارسي مي‏باشد. شعر معاصر که از پيشينه‏ي سترگ و عظيم شعر و ادب کلاسيک ايران زمين برخوردار است تحت تأثير ادبيات جهاني معاصر دگرگوني‏هايي در ساختار محتوا داشته است. دگرگوني‏هاي اجتماعي و فرهنگي و سياسي چهره اي متفاوت از شعر معاصر با شعر کلاسيک نمودار کرده است. هر چند بسياري از شاعران معاصر با وجود تحولات در مضامين و موضوعات و زبان شعر هنوز به لحاظ ساختار از شعر گذشته بويژه سبک هندي پيروي مي‏نمايند. استاد يدالله بهزاد شاعر برجسته‏ي کرمانشاهي از شاعران بنام در عرصه‏ي شعر معاصر مي‏باشد. اغلب اشعار ايشان در قالب غزل و تا حدودي تحت تأثير سبک هندي است. به همين دليل تنوع و گوناگوني تصاوير شاعرانه، بهره گيري از عناصر خيال در شعر ايشان نمودي بارز دارد. در اين پژوهش عناصر و پديده‏ها و بديع ، لفظي و معنوي در شعر استاد يدالله بهزاد بررسي و تحليل مي‏شود.
استاد بهزاد دلباخته‏ي سبک خراساني بود بنابراين بيش ترين اشعار خويش را در قالب قصيده و به اين شيوه سروده است در جواب عده اي از شاعران جوان بويژه ناظمان سخن که در سبک شعر نو نيمايي با دغدغه اي از مسائل جهان معاصر، ما في الضمير خويش را در تابلو شعر انعکاس مي‏دهند و اعتقاد دارند: شاعر قرن بيستم که در عصر هنر مدرن و پسامدرن زندگي مي‏کند چه اصراري وجود دارد که شاعر در پس ديوار قرون ماضي، براي بيان هنر شعر از قوالب سده‏ي پنجم و ششم هجري استفاده کند؟ بهتر است پاسخ خويش را از زبان استادان سخن شناس و اهل فن بشنوند. (دکتر مير جلال الدين کزازي) در اين باره مي‏گويد:
درست است که بهزاد به شيوه‏ي سخنوران کهن خراساني شعر مي‏سروده است اما شعر او شعر فرومرده نبود. از آنچه از روزگار وي مي‏گذشت در شعر او نشان مي‏توان ديد، حتي گاهي اين سروده‏ها رنگ و آهنگ بومي‏مي‏يافت و از فرهنگ کرمانشاهي و گويش ويژه‏ي کرمانشاهيان در آن ديده مي‏شد و به هر روي، آنسان که گفتيم با همه به آئيني و هنجارمندي ساختاري داراي زبان پيچيده و دشوار ديرياب نيست. در همايشي ديگر در باب استاد بهزاد با صراحت چنين اظهار نظر مي‏نمايد: زبان شعري بهزاد باستان گرايانه است اما سروده‏هاي او باستاني نيست بلکه رنگ روزگار را دارد. با آن که بهزاد، مردي درويش کيش است اما در روزگار او هر چه مي‏گذشت آگاه بود به طوري که در بسياري از بيت‏هاي اين شاعر و شعرهاي مردمي‏و متناسب با روزگار خود مي‏توان ديد. (روزنامه باختر، شماره‏ي 1153)
1-3 اهميت و ضرورت انجام تحقيق
از آن جا که يدالله بهزاد از شاعران برجسته‏ي ادبيات معاصر و جامعه‏ي ادبي کرمانشاه مي‏باشد و تا کنون در تحليل و بررسي و زيبايي شناختي اشعار ايشان کمتر پژوهش و تحقيق شده است، لذا ضرورت انجام دادن اين پژوهش بديهي و لازم است. بررسي جنبه‏هاي زيبايي شناختي شعر استاد بهزاد از طرفي قدرت تشخيص و تحليل دانشجو را افزايش مي‏دهد و از طرفي علاقه مندان و مشتاقان شعر و ادب را با هنر شاعري و قدرت ذوق و قريحه‏ي شاعر در ساخت تصويرهاي شاعرانه و عمق خيال آشنا مي‏سازد.
با توجه به موارد پيش گفته جاي چنين پروژه اي در ادبيات خالي مي‏باشد و به نظر مي‏رسد انجام اين پژوهش زمينه ساز پژوهش‏هاي جديد در رابطه با شاعراني چون استاد بهزاد باشد که انصافاً اشعار آن‏ها جاي بحث و بررسي دارد.
1-4 پيشينه‏ي تحقيق
با توجه به اهميت و جايگاه قابل توجه شعر استاد يدالله بهزاد، مشتاقان بسياري خواهان و خواستار بررسي و نقد اشعار ايشان بوده و هستند. اما با توجه به انتشار ديرهنگام آثار ايشان تا کنون پژوهشي مدرن و مستقل در نقد و بررسي زيبايي شناختي و صور خيال اشعار وي انجام نشده است. گرچه مجموعه‏هاي به جا مانده از استاد بهزاد چه از جنبه‏ي زيبايي شناسي و چه از ساير جنبه‏هاي ادبي قابليت نقد و بررسي دارد اما متأسفانه تاکنون اقدامي‏جدي براي شناخت آثار او انجام نشده است و اميدواريم دانشجويان و دانش پژوهان با مطالعه‏ي آثار به جا مانده از ايشان اين انگيزه در وجودشان بيدار شود که در مورد با اين شاعر ارزنده به پژوهش بپردازند. هرچند اين پژوهش تازه و نو مي‏نمايد و جنبه‏هاي مختلف صور خيال از قبيل استعاره، تشبيه، مجاز و کنايه و ساي

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید