موسیقی معنوی به تأثیر سخن بیفزاید و سبب زیبایی آن شود .
بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد
(حافظ)
شاعر دو حس بینایی و شنوایی را با یکدیگر آمیخته و این از عوامل ایجاد موسیقی معنوی در شعر است .
از این شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم
که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی گیرند
(حافظ)
شعر از مقوله شنیدنی هاست و با حس شنوایی سروکار دارد . تری یک چیز لمس کردنی است و حس لامسه آن را در مییابد.
شیرینی یک امر چشیدنی است و چشایی ، حس دریابندهی آن است . حافظ در یک ترتیب سه حس را با هم آمیخته است و از خواننده می خواهد تا شعر شنیدنی را لمس کند و بچشد این حس آمیزی در شعر زیبایی ایجاد می کند .
دل به شوخی ز کفم برد به شیرین سخنی
شوخ از این گونه که دیدهست شکر خا نرگس؟
(یادگار مهر :65، مجموعه گل)
استاد بهزاد در بیت با ترکیب دو حس چشایی و شنوایی ، باعث ایجاد زیبایی کلام شده است .
بستند لب زمزمه با برگ صبا را
که گوش دلم بشنود آواز نگاهش
(همان : 72، نگاهش)
شاعر حس شنوایی و بینایی را ترکیب کرده و از آرایه حس آمیزی بهره برده است .
نه از لب لعل گوهر افشانی تو
نه خنده شیرین شکرستانی تو
(همان: 122، برای پپو)
خنده شیرین حس آمیزی دارد .
اشارت ها به تلخی دارد ، اما
بر ابرو اخم شیرینی که داری
( همان : 138، اخم شیرین )
اخم شیرین حس آمیزی دارد .
ای چشم و چراغ دل و جانم که تویی
شیرین سخن شکر فشانم که تویی
(همان: 145، دانم که تویی)
شیرین سخن حس آمیزی دارد .
بهزاد بس عجب نیست شعرم اگر خوش افتد
شیرین زبانی آموخت تا آن شکر دهانم
( همان : 179 ، صدای او )
شیرین زبان حس آمیزی دارد .
شهد سخنم به کام تو شیرین نیست
زان روی که حق است و به غیر از این نیست
( همان : 211، حق بین )
حس آمیزی در شهد سخن وجود دارد .

5-4. تضاد:
تضاد بر دو گونه است : الف)تضاد معنوي ب)تضاد لفظي
تضاد يکي از برجسته ترين ترفند‏هاي ادبي است . در تعريف آن گفته اند : تضاد آن است که کلمات ضد يکديگر بياورند.
مانند روز و شب – زشت و زيبا و …..
غربيان معتقدند که تضاد آن است که دو امر در عبارت‏هاي کنار هم در تضاد و مقابل يکديگر قرار گيرند.
البته در تضاد لازم است که دو امر در مقابل هم قرار گيرند اما بر خلاف نظر غربيان صرف در تضاد قرار گرفتن دو امر نيز الزاما زيبانيست.
زيبايي‏هاي متضاد:
1.انبساط خاطر:
حضور يک پديده در ذهن انسان بر اساس اصل تضاد ، متضادش را تداعي و حاضر مي‏کند. يعني ذهن ميان يک پديده و متضادش رابطه برقرار مي‏سازد.
2. روشنگري:
تضاد از نظر شناخت پديده‏ها و امور بزرگترين نقش را بر عهده دارد . اصولاً يکي از اسباب شناخت پديده‏هاي جهان تضاد است . مثلاً اگر تاريکي نبود نور مفهومي‏نداشت. اگر بيماري نبود تندرستي را نمي‏شناختيم و به قول سعدي “قدر عافيت کسي داند که به مصيبتي گرفتار آيد” پس قدرت روشنگري تضاد بسيار برجسته و شگفت انگيز است.
3.تأکيد:
تضاد مي‏تواند به کلام تأکيد بخشد
تواضع سر رفعت افرازدت
تکبر به خاک اندر اندازدت
1. ملموس ساختن و تجسم بخشيدن عواطف و مفاهيم:
تضاد ضمن روشن گري قدرت ملموس ساختن و تجسم بخشيدن دارد و اين نقش از نظر زيبايي آفريني مهم تر از همه است.
در اينجا به چندين نمونه از انواع تضاد که در شعر‏هاي استاد بهزاد استفاده شده است اشاره مي‏کنيم:
– و نغمه‏هاي شادي و غم را
در سير کوچه‏هاي شب و روز (در اينجا از تضاد معنوي استفاده شده است)
(گلي بيرنگ ، 1381: 67)
روزي که روز ماست
تو از کران اين شب تاريک
اي راستين فروغ!
خواهي نمود روي
تا بگسلد سياهي تا بشکند دروغ
(همان: 69 ،روزها)
در اين جا در بين کلمات شب و روز – فروغ و تاريک – راستين و دروغ و فروغ و سياهي تضاد بکار رفته است
در اينجا تضاد بزرگ تر از يک جمله است زيرا استاد بهزاد در اين شعر (روز ما) چندين تضاد را در پي يکديگر آورده است.
-چو پدر نخورده گندم به هوس چرا فتادم؟
ز بهشت وصل ناگه به جهنم جدايي؟
(همان: 89 ، شکسته پايي)
در اين بيت بين کلمات بهشت و جهنم، وصل و جدايي آرايه‏هاي تضاد در جمله به کار رفته است.
-عقابي را ز تيغ کوهساران
فرو آورد و مرغ خانگي کرد
(همان: 199 ،ره آورد)
بين کلمات عقاب را ز تيغ کوهساران فرود و مرغ خانگي تضاد جمله وجود دارد.
-با پيل در افتم به دفاع از دگران
وز خود مگسي را نتوانم راندن
(همان: 225 ،مطرفه)
در اين مصرع از شعر طرفه استاد بهزاد بين کلمات پيل و مگس تضاد در واژه وجود دارد.
مانده ام اينک اسير سرنوشت
دور از شادي قرين رنج و درد
بهره ام از سرد و گرم زندگي
نيست غير از اشک گرم و آه سرد
(يادگار مهر ،1386: 12)
در کلمات رنج و درد و سرد و گرم و اشک گرم و آه سرد تضاد بزرگتر از جمله وجود دارد.
-صعب دردي ست غم مرگ تو چندان که طبيب
بي گمان زهر اگر مي‏دهدم ترياک است
(همان: 106 ،راز غم)
استاد بهزاد در کلمات درد و طبيب و گمان و ترياک از تضاد جمله استفاده کرده که باعث زيبايي شعرش گشته است:
-نکويي را نکوهيدي که زشت است
بدي را مدح فرمودي که نيکوست
(همان:107 ،خشم دوست)
در اين مصرع از شعر خشم دوست از تضاد در جمله بين کلمات نکويي و بدي و زشت و نيکو استفاده شده است.
– اشارت‏ها به تلخي دارد اما
بر ابرو اخم شيريني که داري
(همان:138 ،اخم شيرين)
تلخي و شيريني تضاد در واژه دارند.
– از هنر بيگانه ايم اما به نزد حق ستايان
اين هنر بس کاشنايي نيست با نيرنگ ما را
(همان: 184 ،دل تنگی)
بيگانه و آشنا:تضاد لفظي در واژه
– به تير طعنه زدم گوژپشت گردون را
که تو خميدي و من راست قامتم چون تير.
(همان: 186 ،تير و کمان)
در کلمات گوژپشت و راست قامت و خميدي و گردون تضاد در جمله وجود دارد.
– شيرين تر از آني که بخوانم عسلت
هم تلخ تر از آن که بگويم زهري
(همان: 24 ،عسل زهر)
از کلمات شيرين، تلخ و عسل و زهر تضاد در جمله استفاده شده است. استاد بهزاد در شعر‏هايش براي زيبايي بيشتر از تضاد جمله و بزرگتر از جمله استفاده کرده است.

6-4. مقابله:
آن است که هريک از واژه‏هاي مصرع اول (جز واژه‏هاي تکراري) با واژه‏هاي معادل خود در مصرع دوم در تضاد باشند.
زيبايي‏هاي مقابله همان زيبايي‏هاي تضاداست. اما چون در مقابله هر واژه با معادل خود در بخش يا مصرع ديگر در تضاد است زيبايي هم به همان نسبت بيشتر مي‏شود. از طرفي چون ميان واژه‏هاي متضاد دو بخش کلام به ترتيب وجود دارد از نظر قرينه سازي نيز زيباست(زيبايي شناسي در بديع،1383 :64)
زشت است بر کنار ز ياران نشستنت
بر خويشتن مناز که زيبا نشسته اي
در اينجا استاد بهزاد از آرايه مقابله استفاده کرده است . زشت بر کنار يار نشستن را در مصرع اول و در مصرع دوم زيبا نشستن آورده است که:
از دام بندگي که به پايت نهاده اند
آزادي آرزو کني اما نشسته اي
در اين بيت هم استاد بهزاد در مصرع اول دام بندگي را در مقابل آزادي در مصرع دوم آورده است.
(يادگار مهر،1386 :17)
گنج اگر چند حاصل رنج است
رنج وي بي نصيب از گنج است
در اين بيت بهزاد گنج و رنج را در مصرع دوم معادل رنج و گنج آورده است.
(همان: 25)
راحت ديگران ز زحمت او کس نديده وليک راحت او
بهزاد در اين بيت زحمت و راحت که تضاد دارند را در مقابل يکديگر آورده است.

وز کسي نيز راحتش نرسد
بهره اي غير زحمتش نرسد
راحتش و زحمتش متضاد هستند و در مقابل يکديگر در بيت آورده شده اند.
(همان: 25)
نکويي را نکوهيدي که زشت است
بدي را مدح فرمودي که نيکوست
زشت است در مصرع اول و نيکوست در مصرع دوم که در تضاد با يکديگرند در مقابل هم قرار گرفته اند و زيبايي مقابله را به بيت داده اند.
(همان: 107)
گرمي‏بازار نفرت سردي کانون شوق
مي‏کند تعليم دل را گرم و سرد روزگار
استاد بهزاد مصراع اول مقابله را در برابر هم آورده . گرمي‏بازار نفرت را در برابر سردي کانون شوق که کلمات متضاد هستند قرار داده است که زيبايي خاصي به بيت داده است.
نه کشته ترياکم و نه مرده گرد نه شيفته‏ي باده نه دلبسته‏ي نرد
(گلي بيرنگ،1381)
در اين بيت آرايه‏ي مقابله به زيبايي گنجانده شده است نه کشته ترياکم و نه مرده‏ي گرد در بيت اول در مقابل نه شيفته‏ي باده نه دلبسته‏ي نرد آورده شده است.
شيرين تر از آني که بخوانم عسلت
هم تلخ تر از آن که بگويم زهري
در اين بيت استاد بهزاد (شيرين و تلخ) و (عسل وزهر) را در برابر هم قرار داده است که آرايه‏ي زيبايي مقابله در اين جا زيبايي خاصي به شعر داده است.
7-4. آاشتقاق و شبه اشتقاق:
اشتقاق آوردن واژه‏هايي است که حروف آن‏ها متجانس و از يک ريشه مشتق شده باشند.
هنگامي‏ترفند اشتقاق زيبا و دريافت آن همراه با لذت است که عادي نباشد و زود به ذهن نرسد . يعني بديع و مستلزم تأملي براي دريافت رابطه‏ي آن‏ها باشد .
شبه اشتقاق هم آوردن واژه‏هايي است در سخن که حروف آن‏ها متجانس باشند ولي اين واژه‏ها هم ريشه نباشند. شبه اشتقاق معمولاً زيباتر از اشتقاق است.چون رابطه‏ي ميان واژه‏ها بديع است و تامل بر انگيز. به علاوه در عين وحدت لفظي تفاوت معنايي وجود دارد که زيبايي آن را افزون مي‏کند.
ن خانه که در وی – نکويي را نکوهيدي که زشت است
بدي را مدح فرمودي که نيکوست
(اشتقاق بين نکويي و نکوهيدي و نيکوست )
(يادگار مهر،1386 :107)
– آئينه ‏ي جامت جَم ديگر بنمايد
چندانکه تو را باده به جام ست در اين باغ
(اشتقاق بين جامت و جم و جام )
(همان: 132 ،در اين باغ)
– جوان تا پيريش دامن نگيرد
جواني را نداند قدر و مقدار
(همان: 140 ،پيري)
(اشتقاق بين قدر و مقدار)
– گفتي به جمع ياران ما را نمي‏شناسي
آري تو رسم ياري يارا نمي‏شناسي
(همان: 206 ،رسم ياري)
(اشتقاق بين ياران ، ياري و يارا)
به بزم مطرب عشاق هر ترانه که خواند
به گوش جان من اين نکته عاشقانه رساند
( همان : 226، نکته )
(اشتقاق بين عشاق و عاشقانه )

– کودک به کوي امن و امان ره نمي‏برد
او را اگر به سايه‏ي مادر نه مأمن است
(اشتقاق بين امن و امان و مأمن )
(گلي بيرنگ ،1381 : 104)

– تو را مي‏گويم اي فرزانه فرزند
که نعمت خواري از انعام ايران
(فرزانه و فرزند و انعام و نعمت آرايه‏ي زيبایي اشتقاق است)
(همان: 109)

– از بيم بلا رسيده جان بر لب ماست
تن آب و غرق شده ز تاب و تب ماست
(همان: 123 ،خوان زندگي)
(اشتقاق بين تاب و تب)
– گر بخندم بخنده همره من
ور بگريم به گريه يار منند
(همان: 135 ،دو فرشته)
(اشتقاق بين بخندم و بخنده و بگريم و گريه )

– بس خطه‏ي آباد که از صدمت صدام
بر باد فنا رفت چه انسان چه دوابش
(همان: 145، سردار قاسمي)
(اشتقاق

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید