ر آرايه‏هاي ادبي که با صور خيال در پيوند مي‏باشند در آثار اين شاعر بررسي نشده لذا در اين مجموعه سعي بر آن شده حتي الامکان ادب دوستان عزيز را با شاخصه‏هايي از شعر استاد يدالله بهزاد کرمانشاهي آشنا کنيم.

1-5 اهداف تحقيق
هدف اصلي از اين تحقيق بررسي زيبايي شناسي شعر استاد بهزاد مي‏باشد که انجام دادن آن مي‏تواند ما را در شناخت هر چه بيشتر جنبه‏هاي هنري اشعار استاد بهزاد آشناتر سازد و نيز زمينه ساز تحقيقات مشابه و ارزنده تري در مورد با اين شاعر نام آور کرمانشاهي گردد. به طور کلي اهداف اصلي اين پروژه را در سه گزينه مي‏توان خلاصه کرد:
1. ارائه اثري مدرن و بسامان در خصوص شعر يدالله بهزاد
2. استخراج آرايه‏هاي بديعي شعر در اشعار استاد بهزاد
3. تجزيه و تحليل صنايع لفظي و معنوي شعر استاد يدالله بهزاد

1-6 سؤالات تحقيق
شالوده‏ي اين پژوهش بر اساس دستيابي به پاسخ‏هاي مناسب براي پرسش‏هاي ذيل نهاده شده است.
1. آيا استاد يدالله بهزاد در تصويرسازي‏هاي شاعرانه از پديده‏ها و عناصر نو بهره برده است؟
2. استاد يدالله بهزاد در تصويرسازي‏هاي شعر خود تا چه اندازه تحت تأثير شعر سبک هندي بوده است؟
3. کدام يک از مصاديق صور خيال در شعر بهزاد بيشتر مورد توجه بوده است؟
استاد يدالله عاطفي شاعر خوش ذوق و نويسنده‏ي نکته سنج که از مريدان و رفيقان بسيار نزديک استاد بهزاد به حساب مي‏آمد درباره‏ي سبک شعر و مضامين اشعار استاد بهزاد اين گونه اظهار نظر نموده اند: در شعر بيشتر به سبک خراساني و قصيده سرايان بزرگ آن سبک سخن وري مي‏کرد ولي به سبک‏هاي عراقي، هندي، اصفهاني يا-طرز نو- و مضمون سازي‏ها و باريک انديشي‏هاي صائب تبريزي و پيروانش نيز توجه خاص داشت و علاوه بر قصيده‏هاي بلند و محکم، غزل‏هاي پرشور و حال، قطعه‏ها، مثنوي‏ها، رباعي‏ها، و دو بيتي‏ها و شعر نو به شيوه‏ي نيما و اخوان ثالث اشعار فراواني سروده و آثار گرانبهايي پديد آورده است که هر کدام از آن‏ها فکر و مضمون تازه اي دارند و انديشه و پيامي‏انساني و اخلاقي را به خواننده مي‏رسانند. مضامين اشعارش متنوع و بيشتر عاشقانه، عرفاني، اخلاقي، اجتماعي و شعرهاي تند انتقادي در زمان خفقان رژيم ستم شاهي است. به هر حال سروده‏هاي لطيف و نغز زنده ياد بهزاد درج دل انگيزي است از نوعي زيبايي با درون مايه‏هايي چشم گير و فاخر. به شهادت نادر کاراني که در عرصه‏هاي شعر معاصر نام آوران بي بديلي هستند هنر شاعري بهزاد از حيث منزلت ادبي مورد تحسين آنان قرار گرفته است. اغلب اشعار بهزاد شيواست. اوج و فرود کلام در سخنوريش راه افراط و تفريط را نپيموده است. با گزينش واژه‏هاي طبيعي و برآمده از دل و دور از تعقيد ادبي مضامين نو را در قالب بحور کلاسيک که از کارگاه ذهن وقاد خداوندگاران قول و غزل سده‏هاي گذشته صيقل خورده است مي‏ريزد تا رشته‏ي سخنش چون مرواريدهاي ذيقيمت (گردن آويز) عام و خاص گردد.
1-7 فرضيه‏ي تحقيق
در اشعار روان شاد بهزاد هرچند تنوع مضمون به چشم مي‏خورد، مع الوصف جويبار واژه‏هاي جاري از چشمه سار ذهن هنرمندانه اش اغلب يک دست، منسجم و خالي از حضيض و فرازي متکلفانه است. به اعتراف صريح استادان ادب و هنر سروده‏هاي بهزاد فصيح و بليغ و دور از هرگونه تصنع و دشوارگويي است. در انواع شعر از جمله غزل، قصيده، رباعي و انواع ديگر سبک قديم طبع آزمايي کرده است. بعضي جاها هم به سبک جديد شعرهايي گفته، نه اين که شعر نو بگويد بلکه به اين سمت تمايل نشان داده است. بهزاد از جمله شاعراني نبوده که با شعر نو قهر بوده باشد بلکه از جمله کساني بود که دلسوز زبان فارسي هستند و نگران کاخ کهني که از اين شعر به جا مانده است و به خاطر احترام به زبان فارسي و نگراني براي آن به نوآوري رو نمي‏آورند…. عشق به سنت‏ها و اصالت‏هاي ايراني از ويژگي‏هاي بارز شعر بهزاد هستند. بنابراين يکي از فرضيه‏هاي تحقيق در اين پژوهش اين است که آيا رويکرد شاعر به شيوه‏هاي نو و معاصر در شعر بيشتر است يا تقليد از شيوه‏هاي شعر کلاسيک.
1-8 جامعه‏ي آماري
با توجه به اين که هدف از اين پژوهش بررسي آرايه‏هاي بديعي در شعر استاد بهزاد مي‏باشد و آثار باقيمانده از ايشان شامل دو مجموعه شعر به نام‏هاي گلي بيرنگ و يادگار مهر مي‏باشد لذا در اين پژوهش تأکيد بر روي اين مجموعه‏ها مي‏باشد و در اصل جامعه‏ي آماري گستره‏ي مورد نظر در اين پژوهش عبارتند از: يادگار مهر و گلي بي رنگ.
1-9 روش کار
روش و شيوه‏ي انجام اين کار به صورت کتابخانه اي و تهيه‏ي فيش از نمونه‏ها و شواهد مورد بحث مي‏باشد که طي مراحل زير به انجام رسيده است.
الف- در بخش اول به جهت تهيه‏ي مطالبي در باب آشنايي با زيبايي شناسي با مراجعه به کتب متعددي که در اين باب تأليف شده اند مطالبي به صورت فيش برداري و خلاصه برداري آماده گرديده است.
ب- در بخش دوم به منظور استخراج شواهد و نمونه‏هاي زيبايي شناسي از جنبه‏ي بررسي آرايه‏هاي بديعي در اشعار يدالله بهزاد، مجموعه آثار استاد بهزاد از ابتدا تا انتها چندين بار مطالعه و بررسي گرديده و هرجا نمونه اي از بيت يا ابيات حاوي آرايه‏هاي بديعي معرفي شده است. در پايان نيز پس از استخراج تمامي‏نمونه‏ها و شواهد متضمن صنايع معنوي و لفظي در اين آثار و آماده سازي فيش‏ها بر اساس و معيار ذوقي و عقلي و با بهره گيري از راهنمايي‏هاي استادان راهنما و مشاور، طبقه بندي و شيوه‏هاي خاصي براي ارائه و تقسيم بندي مطالب استخراج شده، معين و مشخص گرديده است.

1-2. زيبايي و زيبايي شناسي
زيبايي و زيبايي شناسي با عناوين مختلف از زمان سقوط و حتي قبل از آن نزد فيلسوفان هندي و چيني مورد بحث بوده است و هر کدام از زيبايي شناسان تعريفي از آن ارائه کرده اند. در ميان فلاسفه‏ي قديم يونان، مفهوم زيبايي از نظر افلاطون مترادف است با مفاهيم منظم و هماهنگ، و کار هنري، آفرينش نظم و قاعده اي خاص است. (احمدي، 1380: 27)
ارسطو هماهنگي، نظم و اندازه‏ي مناسب را از اوصاف امر زيبا مي‏داند و آن را در وحدت اجزاي شعر و درام مي‏جويد و با توجه به ارتباط بين کردار و نمايش، مسأله‏ي خير را هم با مسأله‏ي زيبا همسان ميکند. (ارسطو ، 1357: 104)
فلوطين1 که پيرو مشرب نو افلاطونيان و حلقه‏ي پيوند بين افلاطون و فلاسفه سده‏هاي ميانه است درباره‏ي زيبايي عقيده دارد: “الوهيت سه چشمه‏ي زيبايي است…. عقل و هر چه از عقل فيضان مي‏يابد زيبايي اصيل روح است نه زيبايي ناشي از امور بيگانه، و بدين جهت است که مي‏گويند روحي که نيک و زيبا شود همانند خدا مي‏گردد زيرا خدا منشاء بخش بهتر و زيباتر هستي و به عبارت بهتر، منشاء خود هستي يعني زيبايي است.” (فلوطين، 1366 : 118)
زيبايي اين خصوصيت خويش را همچنان حفظ کرده است که هميشه زيبا مانده و بر چيستي خويش برقرار بماند. آري، زيبايي خود زيباست و هيچ پاسخي از عهده اين پرسش برنمي‏آيد که: زيبايي چيست. و چرا زيباست؟ از خود مقوله‏ي زيبايي در عدم پاسخ داشتن اين سؤال که بگذريم، مي‏توانيم به چرخه پرسش و پاسخ اشاره کنيم که تنها در مقولات خاصي داراي کارکرد همه جانبه است. هنر- به صورت مطلق- به ندرت در کمند تعابير گرفتار مي‏شود، با اين وصف روشن است که دايره اي به نام پرسش و پاسخ- چندان که بايد- نمي‏تواند هنر را تشريح کند. بي اشکال نخواهد بود اگر هنر و شاخصه‏ي بنياديش “زيبايي” را جزء قوائم هستي بدانيم. هنر در کسوت زيبايي‏هاي گوناگون پابه پاي حيات راه رفته و روح آن را نمايندگي مي‏کند. در حقيقت، بعد روحي حيات، به هنر برين مستند بوده و زيبايي “حيات”، “روح” و “خويشتن” را تضمين کرده است. تا زماني که اين اقتران حيات و هنر محفوظ بماند، حيات هرگز به خشکي نخواهد گراييد و هنر به بن بست نخواهد رسيد.
آري، مجموعه‏ي حيات مجموعه‏ي “هنر” و هنر، مجموعه ي”حيات” است. اين درهم تنيدگي که از سحرگاه زندگي آغاز شده و مي‏شود، با طلوع خورشيد به تمام چشم‏ها نفوذ مي‏کند، با جريان آب گوش‏ها را مي‏نوازد با بارش باران، رخسار تکوين را شستشو مي‏دهد، با رقص باد و برگ و درخت، آهنگي از آهنگ‏هاي سمفوني هستي با بني ربوبي مي‏سرايد، با بلنداي پهناور آسمان‏ها، بي نهايت را تمثيل مي‏زند، و با حرکت انسان دنيايي از شگفتي‏ها را در کم ترين زمان ممکن به نمايش مي‏گذارد.
انسان: اين جا آوردگاه هنر است. هر حرکتي که از انسان با مقصدي خاص صورت مي‏گيرد، پرده اي از جمال هنر را کنار مي‏زند، بگذريم به “خط” که چگونه چشم و نظاره را در پنجه‏ي دست و قلم به کرنش واداشته است و بنگريد به “موسيقي” و “آهنگ” که چه سان احساسات خفته‏ي عالم درون و عالم بيرون را در عرصه اي که خالي نيست، براي او خالي کرده است، تا انسان آن گاه که از هنر عقل و عشق و ديگر نمودهاي حياتي اش سرباز مي‏زند، پيش پاي ترنم زانو زده و گفتارش را با زبان سوز و ني و ناله ادا مي‏کند.
حال اگر برگرديم، چيزي جز هنر نخواهيم يافت و هنر چيزي جز زيبايي نيست. هرگاه به حيات از منظر اشراف بنگريد و جزء جزء پراکنده اش را در گهواره‏ي وحدت قرار دهيد، نخست زيبايي فرياد خواهد کرد و آن گاه پير هنر عصاي خويش را برداشته و با اتکا به ذات خويش خواهد گفت:
انسان آنگاه که معناي هنر را فراموش مي‏کند، ضد هنر را به دست گرفته و درصدد انتقام از حقيقت خويش برآيد. شمشيرهايي که از غلاف برآمده و با صيقل‏هاي ترسناکشان درصدد ريختن خون خورشيدند، پيش از اين که قلبي را پاره پاره کنند، نخست وجدان را تکه تکه کرده اند، چيزي که قطب نماي حيات و تضمين کننده‏ي تمام هويت معنادار انسان است. اگر کسي بگويد وجدان، هنري ترين عضو فعليت دار زندگي و حيات است، اشتباه نکرده است.
باري، سخن بر سر شمول غيرکتمان هنر و نور آن است: زيبايي. در اين مجال، صدها مرتبه بيش از اين مي‏توان سخن گفت، ولي از بار زمين مانده‏ي هنر و عدم تعمق کافي در چيستي زيبايي توسط کاروانيان تفکر اسلامي، چندان نمي‏توان سخن گفت. (جعفري ، 1386 : 13و14)
در معارف اسلامي‏نيز بنا بر احاديث و اخباري که دال بر حسن و جمال الهي 2است حضرت حق اصل و منشاء کليه‏ي زيبايي‏ها ست . آفرينش تجلي زيبايي خداوند است و انسان يکي از جلوه‏هاي زيباي خلقت و برترين هنر آفرينش است که زيبايي او عشق آفرين و انگيزه اي براي ازدواج و دوام بقاي نسل انسان است طبيعت زيبا که يکي از ارکان سازنده‏ي تمام هنرهاي مصنوع بشر است از ديگر مصاديق زيبايي است که قرآن بارها توجه انسان را به بخش‏هاي مختلف آن – از اوج فلک تا عمق درياها – جلب مي‏کند . با وجود اين که زيباشناسي از گذشته‏هاي دور مورد توجه دانشمندان بوده است به آساني و به طور صريح نمي‏توان گفت در گذشته اين شاخه از دانش بشر را چه مي‏ناميدند .
پيشينه‏ي زيبايي شناسي به عنوان علمي‏مستقل به نيمه‏ي اول قرن 18 و حدود سال‏هاي( 1725 تا 1758) مي‏رسد که فيلسوفي آلماني به نام آلکساندر گوتليب با وم گارتن3 واژه‏ي «استتيک4 »را که قبلاً به معناي « نظريه‏ي حساسيت5 » بود در کتابي به همين نام براي اين رشته برگزيد ، باوم گارتن که سوداي بنيان علمي‏تازه در سرداشت زيبايي شناسي رابه عنوان « علم معرفت حسي »تعريف کرد و مکتب زيبايي شناسي متافيزيک را پديدآورد . پس از او تلاش علمي‏و فلسفي بزرگاني چون کانت6 و هگل7 موجب گسترش و اثبات زيبايي شناسي به عنوان يکي از ساخته‏هاي دانش بشر در فلسفه هنر گرديد .(احمدي، 1380 :20) (وزيري، 1388: 1) (ريد، 1353: 14)
کانت با پذيرش « استتيک » در معني شناسايي زيبايي ، بخشي از کتاب خود را که موسوم به «سنجش نيروي داوري » بود به تحليل زيبايي اختصاص داد . روشها و مباحثي که کانت در اين

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید